a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید
تنگه وحشت

نگاهی به سریال تنگه وحشت

وقتی هیولا به خانه می‌آید: از خشمِ دنیرو تا سکوتِ خاویر باردم

فریبا جمور– در فیلم تنگه وحشت اسکورسیزی، تهدیدِ «مکس کدی» بیرونی بود؛ یک نیرویِ وحشی که به دیوارهایِ مستحکمِ یک خانه‌یِ طبقه متوسط می‌کوبید. آن فیلم، روایتِ تقابلِ «قانون» و «غریزه» بود. اما در سریالِ جدید تنگه وحشت(۲۰۲۶)، ورق برگشته است.

این بار، تهدید نه از پشتِ درهایِ بسته، بلکه از درونِ خودِ ساختارِ خانواده و گذشته‌یِ وکیل (آنا بودن) نشئت می‌گیرد.

تفاوتِ بنیادین در اینجاست: در فیلمِ اسکورسیزی، ما «قربانی» را در موضعِ حق می‌دیدیم که در برابرِ یک هیولا ایستاده است؛ اما در سریالِ جدید، مرزهایِ اخلاقی به شدت مخدوش شده‌اند. سریال به ما نشان می‌دهد که مکس کدی، نه یک نیرویِ تصادفی، بلکه «سایه‌یِ اشتباهاتِ گذشته» است و خانواده، نه با یک قاتلِ زنجیره‌ای، بلکه با «وجدانِ معذبِ» خودشان روبرو هستند.

اگر در فیلم، ترس از «بقا» بود، در سریالِ جدید ترس از «فروپاشیِ درونی» است. اسکورسیزی در فیلمش بر «آیین‌هایِ خشونت» تمرکز داشت، اما سریالِ ۲۰۲۶، تمرکزش را بر «فرسایشِ اخلاق» گذاشته است. خاویر باردم در اینجا هیولاییِ متفاوت ارائه می‌دهد؛ او نه یک نیرویِ فیزیکیِ محض، بلکه یک نیرویِ روان‌شناختی است که به درونِ روابطِ زناشوییِ شخصیت‌ها نفوذ می‌کند و آن را از درون، موریانه‌وار می‌جود. این سریال نشان می‌دهد که جامعه‌یِ امروز دیگر از «مهاجمانِ بیرونی» نمی‌ترسد، چرا که ما همگی درگیرِ پرونده‌هایِ ناتمامِ گذشته‌مان هستیم. خانه دیگر سنگرِ امنی نیست، بلکه ویترینی است که در آن، حقیقتِ تلخِ آدم‌ها زیرِ فشارِ یک غریبه‌یِ آشنا، به مرورِ زمان عیان می‌شود.

در قلبِ این تقابل، دو رویکردِ بازیگریِ متمایز قرار دارد. رابرت دنیرو در نسخه ۱۹۹۱، با تکیه بر «فیزیکِ تهدیدآمیز» و آن خنده‌هایِ شیطانی و خالکوبی‌هایِ آیینی، مکس کدی را به یک نیرویِ اهریمنیِ کلاسیک بدل کرد که حضورش در قابِ تصویر، لرزه بر اندامِ مخاطب می‌انداخت. اما خاویر باردم در سریالِ ۲۰۲۶، بازیِ خود را بر «خلوتِ گزنده» استوار کرده است. باردم به جایِ هیاهو، از سکوت استفاده می‌کند؛ او با نگاه‌هایِ سرد و ناآرام، ترسی را به جانِ مخاطب می‌اندازد که از جنسِ واقعیت است، نه فانتزی. دنیرو «هیولایِ بیرون» بود و باردم «هیولایِ درون»؛ اولی با تبرِ ساطوری می‌آمد و دومی با یک جمله، تمامِ امنیتِ روانیِ خانواده را واژگون می‌کند.

علاوه بر این، باید به تغییرِ جایگاهِ «قانون» در این دو اثر توجه کرد. در تنگه وحشت، قانون پناهگاهِ نهاییِ خانواده بود؛ جایی که وکیل به آن اتکا می‌کرد تا از سدِ مهاجم بگذرد. اما در سریالِ جدید، قانون خود به بخشی از «تله» تبدیل شده است. هیکاری (کارگردانِ سریال) به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه ساختارهایِ حقوقی، وقتی با فسادِ اخلاقی و پنهان‌کاریِ شخصی ترکیب می‌شوند، به جایِ محافظت، زمینه‌سازِ فاجعه می‌شوند. این تغییرِ موضع، سریال را از یک تعقیب‌ و گریزِ ساده، به یک آسیب‌شناسیِ اجتماعی از نهادِ خانواده در قرنِ بیست‌ و یکم ارتقا داده است.

در نهایت، مقایسه‌ی این دو اثر، آینه‌ای از تغییرِ ذائقه‌یِ سینماییِ ماست. ما از دیدنِ نبردهایِ تن‌به‌تنِ فیزیکی به سمتِ درام‌هایِ اضطراب‌زایی حرکت کرده‌ایم که در آن، دشمن نه در خیابان، که پشتِ میزِ شامِ ما نشسته است. تنگه وحشتِ ۲۰۲۶ به ما می‌گوید که ترسِ واقعی نه در تاریکیِ شب، بلکه در روز روشن و در میانِ پیوندهایی نهفته است که برایِ حفظِ ظاهر، آن‌ها را مقدس می‌شماریم. این سریال، با روایتی بی‌رحم، به ما یادآوری می‌کند که وقتی ریشه‌هایِ اعتمادِ خانوادگی خشکیده باشد، هر غریبه‌ای می‌تواند به نقشِ یک «ویران‌گر» ظاهر شود، بی آنکه حتی لازم باشد دستش را به سلاح آلوده کند.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۰۶:۳۶
شماره خبر : 105140
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=105140
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.