از هیولایِ بیرحم تا عاشقِ پرشور؛
نگاهی به نقشآفرینیهای خاویر باردم به بهانه سریال دماغه وحشت
حضور خاویر باردم در سریال دماغه وحشت بار دیگر ثابت کرد که او استادی بیبدیل در خلق ترسهای روان شناختی است. او با بازی در نقش یک نیروی ویرانگر که از درون به خانواده نفوذ میکند، نشان داد که نیازی به هیاهو ندارد؛ نگاه سرد و سکوتهای طولانی او برای ایجاد رعب و وحشت کافی است.
فریبا جمور- به بهانه این نقشآفرینی شاهکار، نگاهی انداختهایم به چند مورد از ماندگارترین نقشهای این بازیگر بزرگ که هر کدام وجوه متفاوتی از تواناییهای او را به تصویر میکشند؛ در صدر این فهرست، بدون شک فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» قرار دارد. آنتون شیگور در این فیلم تنها یک قاتل زنجیرهای نیست، بلکه تجسم خود مرگ و تقدیر کور است. باردم با آن مدل موی عجیب و چهرهای کاملا بی حالت، شخصیتی را خلق کرد که هیچ اثری از همدلی در او یافت نمیشود. هنر او در این نقش، حذف کامل احساسات انسانی بود. وقتی او با سکه سرنوشت قربانیانش را تعیین میکرد، مخاطب با تجسم شر مطلق روبرو میشد؛ شری که نه از روی کینه، بلکه با منطقی مکانیکی میکشد.
اما باردم تنها در خلق هیولاها تبحر ندارد. او در فیلم «زیبا» ساخته الخاندرو گونسالس اینیاریتو، رویارویی خیره کنندهای با درد و رنج انسانی دارد. او در نقش اوکسبال، مردی که در محلات فقیرنشین بارسلون دست و پا میزند و همزمان با بیماری مرگبار خود میجنگد، یکی از احساسیترین بازیهای کارنامهاش را ارائه میدهد. در اینجا دیگر خبری از قدرت ویرانگر آنتون شیگور نیست؛ اوکسبال مردی شکننده است که تلاش میکند پیش از مرگ، خرابههای زندگیاش را برای فرزندانش سامان دهد. باردم در «زیبا» نشان میدهد که چقدر خوب می تواند استیصال و اندوه یک پدر را با تمام وجود زندگی کند.
در میان این نقشهای تلخ و درونی، حضور او در فیلم «ویکی کریستینا بارسلونا» به کارگردانی وودی آلن، گواهی بر انعطاف پذیری خیره کننده باردم در ژانر رمانتیک است. او در نقش خوان آنتونیو، یک نقاش پرشور و کاریزماتیک، تصویری از پیچیدگیهای عشق و روابط انسانی ارائه میدهد که با نقشهای پیشیناش فرسنگها فاصله دارد. باردم در اینجا با تکیه بر جذبه ذاتی و انرژی سرشار، شخصیتی را خلق میکند که همزمان الهام بخش، جذاب و به شکل کلافه کنندهای مبهم است. این فیلم به خوبی نشان می دهد که باردم چگونه میتواند بدون استفاده از خشونت یا تاریکی، تمام فضای فیلم را تنها با حضور و نوع بیانش تسخیر کند.
در وجهی دیگر از نقشهای منفی، باید به رائول سیلوا در فیلم «اسکای فال» اشاره کرد. باردم در این فیلم از چارچوب خشک آنتون شیگور خارج میشود و یک شرور نمایشی، پر زرق و برق و در عین حال به شدت آسیب دیده را خلق میکند. اولین حضور او در فیلم و آن مونولوگ طولانیاش در حالی که آرام آرام به جیمز باند نزدیک میشود، به یکی از نمادینترین لحظات سینمای اکشن تبدیل شده است. باردم به این شخصیت کینهتوز، لایههایی از طردشدگی و عقدههای روانی اضافه کرد که او را از یک ضدقهرمان مقوایی به شخصیتی ماندگار تبدیل کرد.
خاویر باردم بازیگری است که میتواند با چشمهایش همزمان وحشت مطلق و اندوهی بیپایان را منتقل کند. مسیر بازیگری او از جنایتکاران بیرحم تا پدران دردمند و عاشقان پرشور، نشان از وسعت توانایی مردی دارد که سینما برای روایت پیچیدهترین تاریکیها و روشناییهای روح انسان، همواره به او تکیه خواهد کرد و دماغه وحشت تنها برگ زرین دیگری در این کارنامه پربار است.



