پروژهای بزرگ با روایتی ناتمام
نگاهی به فیلم «موسی کلیم الله»؛
«موسی کلیمالله» از نظر فنی یکی از پروژههای مهم سینمای ایران به شمار میرود، اما سینما تنها به فناوری و تصاویر باشکوه محدود نمیشود. ضعف در فیلمنامه، ریتم نامناسب، شخصیتپردازی سطحی و پایانبندی ناقص باعث شدهاند این فیلم نتواند به اثری ماندگار و تأثیرگذار تبدیل شود.
فرزانه متین- فیلم « موسی کلیمالله » به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر اکران شد و با کسب ۱۲ نامزدی در جشنواره، چهار سیمرغ را از آن خود کرد.
گفته میشود فیلمنامهی «موسی کلیم الله» را فرج الله سلحشور برای صدا و سیما نوشته بود که به دلیل فوتش نتواست آن را کامل کند اما حاتمیکیا این فیلمنامه را کامل نکرد و از نو داستانش را نوشت و آن را برای مدیوم سینما، آمادهی ساخت کرد. در همان زمان اکران جشنواره با بازخوردهای منفی و مثبت منتقدان رو به رو شد .
فیلم بیش از هرچیز در زمینهی روایت، روخوانی از کتاب تعلیمات دینی است که با وجود برخورداری از بودجه قابلتوجه، فناوریهای پیشرفته و تبلیغات گسترده، در مهمترین عنصر یک اثر سینمایی، یعنی روایت داستان، چندان موفق ظاهر نمیشود. این فیلم بیش از آنکه بر خلق یک تجربه دراماتیک تأثیرگذار تمرکز داشته باشد، شیفته نمایش عظمت بصری خود است؛ موضوعی که باعث شده مخاطب در بسیاری از لحظات، به جای همراه شدن با شخصیتها، صرفاً تماشاگر جلوههای ویژه باشد. توجه بیش از حد سازنده به جلوههای ویژه و ساختار بصری باعث شد که قصه در اولویت قرار نگیرد و لحن روایت، آشفته و بیروح شود.
یکی از بزرگترین ضعفهای فیلم، فیلمنامه آن است. روایت از انسجام لازم برخوردار نیست و بسیاری از اتفاقات بدون زمینهسازی کافی رخ میدهند. شخصیتها فرصت کافی برای معرفی و رشد پیدا نمیکنند و روابط میان آنها سطحی باقی میماند. در نتیجه، مخاطب نمیتواند با دغدغهها و احساسات شخصیتهای اصلی ارتباط عمیقی برقرار کند. این ضعف بهویژه در شخصیتپردازی فرعون (بهنام تشکر) و دیگر شخصیتهای مکمل مشهود است؛ شخصیتهایی که میتوانستند پیچیدگیهای بیشتری داشته باشند اما در فیلم عمدتاً تکبعدی و کلیشهای به تصویر کشیده شدهاند.
ریتم فیلم نیز یکی دیگر از مشکلات اساسی آن است. بسیاری از صحنهها بیش از اندازه طولانی هستند و پیشرفت داستان با کندی صورت میگیرد. در مقابل، برخی رویدادهای مهم با شتاب از کنار مخاطب عبور میکنند و فرصت کافی برای تأثیرگذاری پیدا نمیکنند. این عدم تعادل در ریتم باعث میشود فیلم در بخشهایی خستهکننده به نظر برسد و نتواند کشش لازم را تا پایان حفظ کند.
اگرچه جلوههای ویژه فیلم نسبت به استانداردهای سینمای ایران پیشرفت قابل توجهی دارند، اما گاهی همین جلوهها به هدف اصلی فیلم تبدیل شدهاند. در بسیاری از صحنهها، شکوه بصری بر روایت غلبه میکند و احساسات انسانی زیر سایه نمایش فناوری قرار میگیرد. یک فیلم تاریخی موفق باید میان فرم و محتوا تعادل برقرار کند، اما «موسی کلیمالله» در مواردی بیش از حد به ظاهر خود تکیه کرده و از پرداخت عمیق داستان غافل مانده است. مشکل دیگر فیلم، ناتمام بودن ساختار آن است. از آنجا که این اثر بخشی از یک پروژه بزرگتر محسوب میشود، پایانبندی آن حس یک فیلم مستقل را منتقل نمیکند. بسیاری از خطوط داستانی نیمهکاره رها میشوند و مخاطب با این احساس سالن سینما را ترک میکند که تنها مقدمهای برای ادامه داستان دیده است. این مسئله از ارزش نسخه سینمایی میکاهد و استقلال آن را زیر سؤال میبرد.
در زمینه بازیگری نیز، هرچند برخی بازیگران عملکرد قابل قبولی دارند، اما کیفیت بازیها به دلیل ضعف شخصیتپردازی به چشم نمیآید. حتی بازیگران توانمند نیز فرصت کافی برای خلق شخصیتهایی ماندگار پیدا نمیکنند و دیالوگها در بسیاری از صحنهها حالتی شعاری و رسمی دارند که از باورپذیری اثر میکاهد. در این میان بازی مریلا زارعی قابل توجه است.
در مجموع، «موسی کلیمالله» از نظر فنی یکی از پروژههای مهم سینمای ایران به شمار میرود، اما سینما تنها به فناوری و تصاویر باشکوه محدود نمیشود. ضعف در فیلمنامه، ریتم نامناسب، شخصیتپردازی سطحی و پایانبندی ناقص باعث شدهاند این فیلم نتواند به اثری ماندگار و تأثیرگذار تبدیل شود.
در نهایت، مخاطب بیش از آنکه داستانی قدرتمند را به خاطر بسپارد، شکوه بصری فیلم را به یاد خواهد آورد؛ و این برای اثری که میخواهد روایتی بزرگ و تاریخی ارائه دهد، نقطهضعف مهمی محسوب میشود.



