a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید
دوربین علی حاتمی

حکایت ایران؛ از قلم سعدی تا دوربین علی حاتمی

یادداشتی از محمد ناصری‌راد:

سعدی آدم‌ها را در حکایت قرار می‌دهد تا از خلال رفتار و گفتارشان چیزی از انسان آشکار شود، حاتمی آدم‌ها را در قاب و موقعیت قرار می‌دهد و از خلال بازی، میزانسن، لباس، معماری، موسیقی، سکوت و کلام، جهانی را پیش چشمِ ما میسازد.

وقتی از سعدی سخن میگوییم، بدون تردید درباره یکی از بزرگ‌ترین معماران زبان و فرهنگ ایرانی حرف میزنیم، کسی که کلمه را از کتاب بیرون آورد و به میان زندگی بُرد. سعدی جهان را از خلال آدم‌ها دید، از پادشاه و درویش تا عاشق و معشوق، از عالم و زاهد تا مردمِ کوچه و بازار.

حکایت‌های او ظاهری ساده دارند، اما در پشت همین سادگی، انسانی ایستاده که با قدرت، فقر، عشق، اخلاق، ریا، مرگ و زندگی درگیر است. سعدی برای بیان این جهان، بیش از هر چیز به زبان تکیه کرد، زبانی که هم از شکوه ادب برخوردار است و هم بوی زندگی میدهد.

اگر بخواهیم برای این جایگاه در سینمای ایران معادلی پیدا کنیم، بدون شک علی حاتمی یکی از نخستین نام‌ هاییست که به ذهن میرسد. این تعبیر که حاتمی را “سعدی سینمای ایران” بدانیم، صرفا از شباهت چند دیالوگ یا استفاده او از واژه‌های قدیمی سرچشمه نمیگیرد، ریشه این قیاس در نگاه مشترک این دو هنرمند به انسان و فرهنگ است. سعدی با کلمه حکایت میسازد و حاتمی با دوربین. سعدی آدم‌ها را در حکایت قرار می‌دهد تا از خلال رفتار و گفتارشان چیزی از انسان آشکار شود، حاتمی آدم‌ها را در قاب و موقعیت قرار می‌دهد و از خلال بازی، میزانسن، لباس، معماری، موسیقی، سکوت و کلام، جهانی را پیش چشمِ ما میسازد.

اینجا سینما اهمیت پیدا میکند. حاتمی را اگر فقط از روی دیالوگ‌هایش بشناسیم، بخش مهمی از هنر او را از دست داده‌ایم. زبان در سینمای حاتمی یک جزء از یک ارکستر بزرگ‌تر است. تصویر، طراحی صحنه، معماری عظیم، لباس، نور، موسیقی، بازی بازیگران، حرکت دوربین و سکوت، همه در کنارِ کلام کار میکنند تا جهان حاتمی شکل و جان بگیرد. او کلمه را در قاب مینشاند و قاب را به کلمه پیوند میدهد. به همین دلیل است که بسیاری از دیالوگ‌های او وقتی از فیلم جدا میشوند، هنوز شنیدنی‌اند، اما وقتی در میزانسن و بازی و فضای فیلم قرار میگیرند، معنای کاملتری پیدا میکنند.

حاتمی برای سینمای ایران پیش از هر چیز یک زبان ساخت، گرامری منحصربفرد، زبانی که مواد اولیه‌اش را از حافظه فرهنگی ایران گرفت، درست شبیه به سعدی که از فرهنگ ایران میگیرد، حاتمی از نثر و شعر کلاسیک، از زبان مردم، از ضرب‌المثل، از تعارف، از کنایه، از لحن قاجاری، از بازار، خانه، دربار، قهوه‌خانه و خانواده. این عناصر را برداشت، دوباره ترکیب و بازآفرینی کرده و به زبان سینما رساند.

سعدی در آن دوران چه کرد؟

او زبان فارسی را در میان طبقات و موقعیت‌های مختلف به حرکت درمی‌ آورد. در گلستان، هر آدم با لحن خودش وارد میشود. پادشاه، درویش، عاشق، عالم، عامی و کاسب، هر کدام جهان خود را با کلماتشان آشکار میکنند. حاتمی نیز چنین جهانی میسازد. در آثار او، آدم‌ ها علاوه بر شخصیت‌های داستان‌ها هرکدام حامل یک لحن، یک طبقه، یک فرهنگ و یک دوره تاریخی‌ اند.

در سینمای حاتمی، دیالوگ بخشی از میزانسن است. جمله‌ای که یک بازیگر میگوید، در کنار لباس او، صورت او، حرکت بدنش، معماری اطرافش، نور صحنه و صدای موسیقی معنا پیدا می‌کند. اینجا تفاوت بزرگ میان یک نویسنده دیالوگ و یک سینماگر آشکار می‌شود. حاتمی کلمه را صرفا برای صفحه کاغذ نمینوشت کلمه را برای دهان بازیگر، برای قاب دوربین و برای گوش تماشاگر میساخت.

به عنوان نمونه در سوته‌دلان این جهان را میتوان به روشنی دید. حاتمی سراغ آدم‌ هایی میرود که در حاشیه زندگی قرار گرفته‌اند آدم‌هایی گرفتار فقر، عشق، تنهایی و شکست. مجید، با تمام سادگی و معصومیتش، بهانه‌ ای میشود برای ورود به جهان پیچیده‌ای از عشق و محرومیت و فروپاشی. اینجا حاتمی همان کاری را می‌کند که سعدی در بسیاری از حکایت‌هایش انجام می‌دهد، یعنی انسانی ساده را در مرکز حکایت قرار می‌دهد تا از خلال او، حقیقتی بزرگ‌تر درباره زندگی آشکار شود.

دوربین حاتمی در چنین لحظاتی دوربین مشاهده است و قضاوت نمیکند. آدم را در وضعیت خودش میبیند و اجازه میدهد تماشاگر آرام‌آرام وارد جهان او شود. این نگاه، یکی از مهم‌ترین وجوه اخلاقی سینمای حاتمی است.

سعدی: دو چیز طیرهٔ عقل است، دم فروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

در اثر درخشان و ماندگار “مادر” این نگاه از یک فرد به یک خانواده و از یک خانواده به یک فرهنگ گسترش پیدا میکند. خانه‌ای قدیمی، مادر، فرزندان و سفره‌ای که همه را دوباره دور هم جمع میکند. در ظاهر با قصه یک خانواده روبه‌رو هستیم، اما در عمق، حاتمی درباره حافظه یک نسل سخن میگوید. مادر در مرکز این جهان قرار دارد و با حضور او، خانه هنوز گرم است، با رفتن او، انگار بخشی از آن جهان نیز به پایان میرسد، کلامِ اکبر عبدی جاودانه میشود، “مادر مُرد از بس که جان ندارد”.

اینجا خانه خودش تبدیل به یک شخصیت سینمایی میشود. دیوارها، حیاط، اتاق‌ها، سفره، تخت خواب، پنجره‌ها و اشیا هرکدام حامل خاطره‌اند.

حاتمی میداند که فرهنگ فقط در کتاب‌ها زندگی نمی‌کند؛ فرهنگ در شکل خانه، در طرز نشستن، در شیوه غذا خوردن، در لباس پوشیدن، در تعارف کردن، در رابطه میان مادر و فرزند و حتی در سکوت میان دو نفر هم حضور دارد.

دقیقا این نگاه و رویکرد به فرهنگ، حاتمی را به سعدی نزدیک میکند. سعدی نیز فرهنگ را در رفتار آدم‌ها ثبت میکند. حکایت‌های او علاوه بر مجموعه‌ای از اندرزها تصویر جامعه‌اند. ما از خلال آنها میفهمیم آدم‌ها چگونه با قدرت و حکمرانی، ثروت، عشق، فقر و یکدیگر مواجه میشدند. حاتمی همین کار را با ابزار سینما انجام میدهد.

اثر دیگر درخشان حاتمی یعنی “هزاردستان” شاید بزرگ‌ترین نمونه این شیوه باشد. حاتمی تاریخ را از پشت ویترین کتاب‌های تاریخی بیرون آورده و در کوچه‌های تهران قرار می‌دهد. تاریخ در هزاردستان از طریق آدم‌ها و روابطشان تجربه میشود. قدرت، استبداد، روشنفکری، ترور، بازار، دربار و مردم، در یک شبکه پیچیده کنار هم قرار میگیرند، سعدی: هر گلی نو که در جهان آید ما به عشقش هزار دستانیم.

خان مظفر یکی از مهم‌ترین نمونه‌های شخصیت‌پردازی در سینمای حاتمی است. وی تصویری از قدرتِ پنهان است، قدرتی که در پشت پرده حرکت میکند، آدم‌ها را جابه‌جا میکند و تاریخ را از مسیر خود عبور میدهد. رضا خوشنویس نیز هنرمندی است که در دل این جهان گرفتار شده و هنر، سیاست و زندگی شخصی‌اش در هم تنیده‌اند.

اینجا حاتمی به پرسشی میرسد که برای سعدی هم اهمیت داشت، نسبت انسان با قدرت چیست؟

سعدی در حکایت‌هایش بارها پادشاه و درویش را مقابل یکدیگر قرار میدهد. قدرت را به محک اخلاق میزند و انسان را در برابر آن قرار میدهد. حاتمی همین مسئله را در قاب سینما دنبال میکند. در هزاردستان و کمال‌الملک، قدرت نیرویی حاضر در زندگی انسان است.

کمال‌الملک از این منظر اثری درباره هنر و قدرت است. هنرمند در برابر دربار قرار می‌گیرد و مسئله استقلال هنر مطرح میشود. اینجاست که برای حاتمی خودِ هنر تبدیل به موضوع میشود. هنرمند باید نسبت خودش را با قدرت، شهرت، سفارش، فرمایش و حقیقت مشخص کند.

سعدی: مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

این نگاه را میتوان به خودِ حاتمی هم بازگرداند. او در تمام مسیر هنری‌اش به فرهنگ ایرانی، تاریخ، هنر و رابطه انسان با جامعه توجه داشت. او به گذشته بازمی‌گشت، اما این بازگشت بیشتر شبیه گفت‌وگو با اکنون بود. گذشته برای حاتمی به مثابه موجودی زنده بود که میتوانست با امروز سخن بگوید.

اثر تلخِ “حاجی واشنگتن” نمونه دیگری از این گفت‌وگوست. حاجی در سرزمینی بیگانه گرفتار موقعیتی میشود که هم خنده‌آور است و هم دردناک. تماشاگر میخندد و اندکی بعد، تلخی ماجرا خودش را نشان میدهد. حاتمی در این فیلم از طنز برای رسیدن به تراژدی استفاده میکند. این همان نقطه‌ای است که می‌توان دوباره سعدی را به یاد آورد، خنده‌ای که پشت خود تأمل دارد، درست شبیه حکایتِ “از ما نخورده باش” سعدیست، شوخی‌ ای که بعد از پایانش پرسشی جدی در ذهن باقی میگذارد.

حاتمی استاد ترکیب اضداد بود، شکوه و ابتذال، زیبایی و زشتی، عشق و مرگ، طنز و تراژدی، تاریخ و خاطره، قدرت و شکست. جهانش را از یکدستی و یک‌صدایی خارج کرده. آدم‌هایش هم‌زمان میتوانند خنده‌دار و غمگین، بزرگ و حقیر، شریف و گرفتار ضعف باشند. این پیچیدگی، انسان را از قالب تیپ بیرون می‌ آورد و به شخصیت تبدیل میکند.

و شاید همین جاست که عنوان “سعدی سینمای ایران” معنای عمیقتری پیدا میکند.

سعدی انسان را در مرکز حکایت قرار میدهد و حاتمی انسان را در مرکز قاب و معماری منحصربفردش. سعدی با زبان، شخصیت میسازد و حاتمی با زبان و تصویر. سعدی از جامعه زمان خود میگوید و حاتمی از جامعه‌ای که بخشی از آن را در حال عبور میبیند. سعدی بخشی از فرهنگ ایران را در کلمات ماندگار کرد و حاتمی بخشی از آن را در تصویر، صدا و حرکت ثبت کرد.

این ثبت فرهنگی شاید یکی از بزرگ‌ترین اهمیت‌های سینمای حاتمی باشد. امروز وقتی “هزاردستان” را میبینیم، تهران قدیم را میبینیم؛ معماری را میبینیم، لباس را میبینیم، بازار را میبینیم و میشنویم، شیوه سخن گفتن را میشنویم، موسیقی اصیل ایرانی را میشنویم و نوعی از رابطه میان آدم‌ها رای تجربه میکنیم که بخش‌ هایی از آن در زندگی امروز بسیار کمرنگ شده است.

سعدی: عشق سعدی نه حدیثی‌ست که پنهان ماند
داستانی‌ست که بر هر سر بازاری هست

حاتمی برای ما یک آرشیو ساخته است، آرشیوی زنده و دراماتیک، وی استادانه سینما را به حافظه ملی بدل میکند.

نیک میدانیم سینما معمولاً با لحظهٔ قطعی اکنون کار میکند دوربین چیزی را ثبت میکند که در برابرش اتفاق می‌ افتد. حاتمی حاذقانه از این امکان استفاده کرده تا گذشته را دوباره به اکنون بیاورد.

او چیزی را که دیگر در خیابان‌ ها پیدا نمیشد، در استودیو، لوکیشن، دکور و قاب دوباره ساخت و جان داد، این کار بسیار زحمت دارد، حتی شهرک سینمایی میسازد که تا امروز هنوز برجاست و مورد استفاده، زین رو طراحی صحنه در آثار او ارزش مستقلی دارد. اشیا در جهان حاتمی جان دارند.

یک سماور، یک میز، یک لباس، یک تابلو، یک پنجره یا یک حوض میتواند بخشی از روایت باشد. هر شیء می‌تواند نشانی از یک سبک زندگی باشد. حاتمی درست همچون سعدی جهان میسازد و این جهان به مرور زمان تبدیل به حافظه میشود.

در این معنا، سعدی و حاتمی هر دو با مسئله زمان درگیرند. سعدی کلماتش را به آینده سپرد و حاتمی تصاویرش را. امروز ما از خلال کلماتِ سعدی بخشی از جهان قرن هفتم را لمس میکنیم و شاید سال‌ها بعد، انسان‌هایی که ایران امروز را از دور خواهند شناخت، از خلال تصاویر حاتمی بخشی از جهان ایرانی قرن های پیش را ببینند.

دقیقا این همان جایی است که هنر از تاریخ مهمتر میشود. تاریخ میتواند بگوید چه اتفاقی افتاد، اما هنر نشان میدهد انسان‌ها چگونه آن را زیستند. حاتمی تاریخ را زیستنی میکند و دیدنی، سعدی هم حکایت را زیستنی کرده و شنیدی.

برای همین تعبیر “سعدی سینمای ایران” بیشتر از یک لقب میشود دید. این تعبیر درباره جایگاه حاتمی در حافظه فرهنگی ماست، درباره هنرمندی که توانست بخشی از زبان، رفتار، معماری، موسیقی، لباس، مناسبات خانوادگی و روح ایرانی را به زبان سینما ترجمه کند، سعدی با قلمش ایران را روایت کرد، حاتمی با دوربینش.

سعدی به کلمه جان داد، حاتمی به کلمه، تصویر و صدا بخشید. سعدی حکایت را به زبان آورد، حاتمی حکایت را به میزانسن تبدیل کرد.

و شاید بتوان گفت اگر سعدی در پایان حکایت، ما را با یک تأمل انسانی تنها میگذارد، حاتمی در پایان فیلم، ما را با تصویری از گذشته تنها میگذارد که آرام‌آرام در ذهنمان تبدیل به خاطره می‌شود.

از این ها که بگذریم سعدی صاحبِ حکمت است و حاتمی صاحب حسرت، یکی بیشتر ما را به اندیشیدن درباره انسان دعوت می‌کند و دیگری بیشتر ما را به تماشای انسانی میبرد که در میان تاریخ، عشق، خانواده، قدرت و زوال گرفتار شده است.

اما هر دو در یک نقطه به هم میرسند: در عشق به انسان و زبان، هر دو مولفند و امضای اثرشان در کارهاشان دیده می‌شود.

شاید روزی که بسیاری از آن خانه‌ها، کوچه‌ها، لباس‌ها، مشاغل، لحن‌ها و مناسبات از حافظه زندگی روزمره محو شده باشند، هنوز بتوان از قاب‌های حاتمی وارد آن جهان شد، همانگونه که امروز با گشودن گلستان سعدی، از میان کلمات، وارد جهانی میشویم که قرن‌ها پیش زیسته شده و هنوز نفس می‌کشد.

از این منظر، سعدی و حاتمی هر دو حافظان یک چیزند: حافظان ایرانِ انسانی.

و شاید زیباترین تعبیر همین باشد که سعدی ایران را به زبان آورد؛ علی حاتمی ایران را به تصویر کشید.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۵/۰۵/۲۴ ۰۴:۱۵
شماره خبر : 105408
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=105408
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.