a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید
گل‌سنگ

مروری بر سریال گل‌سنگ به بهانه پایان آن:

بازی‌های خوب، فیلمنامه ناتمام

«گل‌سنگ» نمونه‌ای از یک ایده قابل توجه است که در اجرا دچار نوسان شده؛ اثری که اگر از ابتدا تا انتها با یک نقشه روایی منسجم‌تر پیش می‌رفت، می‌توانست به یکی از آثار ماندگار شبکه نمایش خانگی تبدیل شود.

به گزارش سینما آفیس، پخش سریال «گل‌سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد نوید از آن می‌داد که مخاطب با سریالی روبه‌روست که برخلاف سایر سریال‌های نمایش خانگی بازتاب‌دهنده واقعیات جامعه، مخصوصاً طبقه متوسط است. اکثر مخاطبان با تماشای پایلوت که البته شروعی تنش‌زا داشت، برای قسمت‌های آتی اشتیاق داشتند.

در همان ابتدا در زمینه بازی‌ها باید اذعان کرد که همه بازیگران قوی ظاهر شدند. بازی خیره‌کننده و مورد توجه مهتاب کرامتی که سال‌ها از سینما و نمایش خانگی دور بود توانست بر دل‌ها بنشیند. او بازی نمی‌کرد، در واقع نقش خود را زندگی می‌کرد. کرامتی در نقش محبوبه، زنی شاغل، مادر مهربان و همسری دلسوز را ایفا می‌کرد که به خوبی توانسته بود بین این سه نقش توازن برقرار کند. این بار مهدی حسینی‌نیا نه به عنوان نقش مکمل، بلکه نقش اصلی مرد، پنجاه درصد از بار سریال را به دوش می‌کشید. او از نقش‌های کوتاهش در سینما از «متری شیش و نیم» گرفته تا نقش پررنگ بهرام بوقی در سریال «رهایم کن» مکملی دوست‌داشتنی است، اما در «گل‌سنگ» با تمام توان بازی قابل قبول و ملموسی ارائه داد. حتی الناز ملک از زیر سایه سایر بازی‌هایش بیرون آمده بود و اکت قوی داشت.

سریال، روایت درام خود را با ریتمی تند همراه با تعلیق در سه قسمت ابتدایی پیش برد که با رفتن زودهنگام محبوبه از سریال، «گل‌سنگ» تا حدودی افت کرد اما توانست تا قسمت نهم همچنان خود را نگه دارد. با این حال در میانه راه، برخی خطوط داستانی بدون پرداخت کافی رها شدند و همین موضوع ضربه‌ای جدی به انسجام روایت وارد کرد و باعث شد مخاطب در چند قسمت دچار سردرگمی شود. همچنین نبود توضیح کافی درباره انگیزه برخی شخصیت‌ها و روابط میان آن‌ها باعث شد گره‌های داستانی به جای حل شدن، پیچیده‌تر به نظر برسند و همین مسئله از جذابیت اولیه اثر کاست.

اما آنچه در قسمت دهم (قسمت آخر) مخاطب دید، تقریباً یک فاجعه در نمایش خانگی بود. ناگهان ورق برگشت؛ گویا برای ایرج‌زاد کاری پیش آمده بود و سعی کرد خیلی سریع همه چیز را سرهم‌بندی کند و به شکلی هندی‌وار به خورد مخاطب دهد. در واقع منطق روایی در قسمت دهم اصلاً معنا نداشت. حتی آنچه در ابتدای پایلوت دیدیم در هیچ‌کدام از قسمت‌ها ادامه پیدا نکرد. آن زن مرده چه کسی بود؟ قاتل چه کسی بود؟ و زمانی که قاتل جسد را در چمدان گذاشت، این سؤال برای همه پیش آمد که سریال رنگ و بوی جنایی می‌گیرد، اما نگرفت. ناگهان «گل‌سنگ» با آن شروع جذابش به یک سریال بسیار معمولی تبدیل شد که برخی مسائل در آن گره‌گشایی نشد.

در نهایت می‌توان گفت «گل‌سنگ» نمونه‌ای از یک ایده قابل توجه است که در اجرا دچار نوسان شده؛ اثری که اگر از ابتدا تا انتها با یک نقشه روایی منسجم‌تر پیش می‌رفت، می‌توانست به یکی از آثار ماندگار شبکه نمایش خانگی تبدیل شود. با این حال، همچنان می‌توان از آن به عنوان تجربه‌ای یاد کرد که ظرفیت‌های بالقوه داستان‌گویی اجتماعی را یادآوری می‌کند و نشان می‌دهد مخاطب امروز بیش از هر چیز به انسجام، پاسخ به پرسش‌های روایی و پایان‌بندی منطقی اهمیت می‌دهد.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۵/۰۴/۰۸ ۰۱:۰۲
شماره خبر : 105131
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=105131
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.