اقتباسی شیرین از یک کتاب عامه پسند
سال گذشته شبکه نمایش خانگی تنها سه سریال اقتباسی به خود دید و در سینما هم شاهد اتفاق خاصی در این زمینه نبودیم. با اینکه همچنان پیوندهای سینما و ادبیات در سینما و نمایش خانگی ضعیف است، ولی ساختن فیلمهای اقتباسی محدود تا حدودی امیدواریها جهت پیشرفت در این حوزه را بالا میبرد.
«بامدادخمار» نوشتهی فتانه حاج سید جوادی در سال ۱۳۷۴ توسط نشر البرز وارد بازار آرام کتاب شد. انتشار این کتاب، یک اتفاق بود؛ نه یک اتفاق ساده، بلکه اتفاقی آشفته، پیچیده و لذت بخش. رمانی عشقی که خواسته یا ناخواسته تعارضات نسلی، ایدئولوژیک و سیاسی را در خود حمل میکرد.
افسانه نجم آبادی نویسنده و پژوهشگر و استاد مطالعات زنان دربارهٔ این کتاب گفته است:« رمانی که میخواهد از نوعی خرد سنتی در برابر عصیانگری جوانی دفاع کند.»
در زمان اندکی بامدادخمار تبدیل به یکی از پرفروشترین رمانهای سال و دههٔ هفتاد شد. این کتاب که تاکنون بالای صد هزار تیراژ داشته هم موافقان و هم مخالفان پرو پا قرصی را با خود همراه کرده است.
تا جایی که نجف دریابندری به تعریف و تمجید کتاب پرداخت و هوشنگ گلشیری در جواب نجف آبادی، وی را به بیسوادی متهم کرد و بهاءالدین خرمشاهی، گلشیری را حسود خطاب کرد و کتاب را در دفاع از خرد و عقلانیت برشمرد.
فتانه حاج سید جوادی که امیدوار بود دختران جوان خواننده اصلی رمانش باشند، والدین هم به جرگهی خوانندگان افزوده شد و این در حالی بود صدای منتقدان فمنیستی را در آورد. آنها نتیجه منطقی سیر داستان را که شخصیت اصلیاش یک زن مازوخیست سبک سر و ضعیف بود، میدانستند که دست آخر به ازدواج عقب مانده و مربوط به عصر حجر تن میدهد.
با همهٔ این نقدهای منفی، بامداد خمار کتابی شد تاثیرگذار. این رمان عاشقانه زمانی در دست مردم قرار گرفت که تا حدی روابط دختر و پسر در جامعه به صورت عرف در آمده بود و جامعه در حال تغییر و تحول بود. حالا کتابی منتشر شده که با زیرکی خواننده را در برابر روابط عاشقانه آینده در موقعیت ترس قرار میداد.
بامداد خمار که جزو کتابهای عامه پسند قرار داشت با قصه مردسالارانه و زن ستیز از زاویه دید اول شخص یک زن، حس و حال و هوای زنانه داشت و در زمان خودش یکی از داستانهای پیش رو محسوب میشد.
کتاب در دورانیست که ایران تازه طعم مشروطیت را چشیده که ناگهان رضاشاه قدرت میگیرد و حالا فضا آماده است که نویسنده سیر اصلی داستان را مشخص کند: عشق نافرجام دختری ۱۵ ساله از اعیان و طبقه بالا دست تهران به نام «محبوبه» با جوانی نجار به نام «رحیم» از طبقه فرودست.
سرانجام پس از سالها نرگس آبیار با اقتباس آزاد از این کتاب، سریالی به همین نام ساخت که از دوشنبه ۲۸ مهرماه از پلتفرم شیدا، قسمت اول آن پخش شد.
به گزارش پایگاه خبری سینماآفیس به نقل از جوان آنلاین، ضعیف بودن پیوند میان ادبیات و سینما امری مشهود و انکارناپذیر در سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی است. برخلاف سینمای کشورهای پیشرفته که در طول سال فیلمها و سریالهای اقتباسی زیادی در آن ساخته میشود، در ایران این موضوع به ندرت رخ میدهد.
سال گذشته شبکه نمایش خانگی تنها سه سریال اقتباسی به خود دید و در سینما هم شاهد اتفاق خاصی در این زمینه نبودیم. با اینکه همچنان پیوندهای سینما و ادبیات در سینما و نمایش خانگی ضعیف است، ولی ساختن فیلمهای اقتباسی محدود تا حدودی امیدواریها جهت پیشرفت در این حوزه را بالا میبرد.
پیش از این قرار بود حسن فتحی در سال ۱۳۹۷، به سراغ اقتباسی از این کتاب برود که مشغلهها و درگیریهای فتحی مانع از انجام این کار شد. دو سال بعد کیانوش عیاری تصمیم به ساخت سریالی از کتاب «بامداد خمار» گرفت که در نهایت محقق نشد و پس از کش و قوسهای فراوان، سرانجام آبیار این کار را به سرانجام رساند.
معمولاً کارگردانان و فیلمسازان ایرانی با نگاهی تردیدآمیز به ادبیات عامهپسند نگاه میکنند و بیشتر دنبال کتابهای شاخص ادبی داخلی و خارجی میگردند. در حالی که کتابهای عامهپسند برای شناخت اجتماعی و انسانی مردم یک دهه از اهمیت زیادی برخوردار هستند. در این کتابها توجه به سبک زندگی، نوع دغدغه و علایق مردم مورد توجه قرار گرفته و نویسندگانشان به شکلی جزئینگر به داستان و اتفاقات پیرامون شخصیتها میپرداختند. شاید برخی از دغدغهها و حوادث این کتابها برای مخاطبان دهههای بعد چندان ملموس و قابل درک نباشد ولی برای بررسی دهههای گذشته اهمیت دارد. اقتباس از این کتابها، دایره مخاطبان بیشتری را به سمت این کتابها میکشاند و پس از مدتها نام کتاب محبوب خوانندگان ایرانی در دهه ۷۰ را بر سر زبانها میاندازد. سریال «بامداد خمار» در نخستین قسمتش تلاش کرده تا مخاطب را به فضای داستان نزدیک کند و با جلوههای بصری درست، بیننده را به تهران قدیم و دهه ۶۰ ببرد.
آبیار که خودش در گذشته نویسنده بوده و پیش از این سابقه اقتباس را در سینما و شبکه نمایش خانگی داشته، اینبار به شکلی پختهتر با داستان «بامداد خمار» برخورد کرده است.
آبیار در «بامداد خمار» تلاش کرده اقتباسی وفادارانه از داستان داشته باشد تا احساس خاطرهانگیز و نوستالژیک خواننده از کتاب را خدشهدار نکند. سریال همانند کتاب، قلاب خودش را به درستی برای گیر انداختن مخاطب میاندازد و از همان ابتدا با ایجاد گره و تعلیق، دنبال روایتی درست و سرراست است. معرفی شخصیتها به درستی انجام میشود و به بیننده اجازه نزدیک شدن به آنها و دنبال کردن سرگذشتشان را میدهد. ضمن اینکه دوربین و کارگردانی آبیار در این اثر پختهتر از تجربههای قبلی است و مخاطب را با خودش همراه میکند. اگر سریال در ادامه بتواند با همین قوت و قدرت داستانش را پیش ببرد، یکی از اتفاقات خوب شبکه نمایش خانگی رقم خواهد خورد و خاطرهای خوب برای مخاطبانش به جا خواهد گذاشت. شبکه نمایش خانگی در این روزها بیش از هر چیز تشنه روایتِ داستانهای جذاب و درست است. دور شدن از فضای خشن و رفتن به سمت داستانها و ژانرهای متفاوت، موجب ارتقای کیفی آثار در شبکه نمایش خانگی میشود. این تنوع و تکثر اتفاقی است که باید زودتر از اینها میافتاد و جانی تازه به پلتفرمهای شبکه نمایش خانگی میداد.




