«لندمن» یا سقوط آزاد در پشت درخشش تورنتون
سریال «لندمن» (Landman) ساخته تیلور شرایدن، خالق «یلوستون»، از همان ابتدا با یک تضاد روبروست: از یک سو، بازی اسطورهای بیلی باب تورنتون در نقش «تامی نوریس» چنان گیراست که بیننده را پای صفحه نمایش میخکوب میکند؛ از سوی دیگر، آنقدر شخصیتهای زن سطحی و خطوط داستانی بیربط در آن طراحی شده که تماشای بعضی سکانسها واقعاً طاقتفرساست.
سریال «لندمن» (Landman) ساخته تیلور شرایدن، خالق «یلوستون»، از همان ابتدا با یک تضاد روبروست: از یک سو، بازی اسطورهای بیلی باب تورنتون در نقش «تامی نوریس» چنان گیراست که بیننده را پای صفحه نمایش میخکوب میکند؛ از سوی دیگر، آنقدر شخصیتهای زن سطحی و خطوط داستانی بیربط در آن طراحی شده که تماشای بعضی سکانسها واقعاً طاقتفرساست.
در فصل اول ، تورنتون با لهجه خاص و رفتارهای طنازانه، به خوبی جهان خشن و خاکآلود صنعت نفت تگزاس را به تصویر میکشد، جایی که مرگ کارگران نه یک فاجعه که یک «هزینه عملیاتی» محسوب میشود. این بخش از سریال، ناب و واقعی است. شرایدن در انتقال فضای خطر و سود کثیف نفتی، بینظیر عمل میکند. فصل دوم با اضافه شدن بازیگرانی چون اندی گارسیا و دمی مور، پتانسیل داستانی را بالاتر هم برده است.
اما مشکل از جایی شروع میشود که پای همسر سابق تامی، «آنجلا»، و دخترش «اینسلی» به میان میآید. این دو شخصیت، بدون اغراق، یک فاجعه فیلمنامهنویسی هستند. آنها به شکل کاریکاتوری از زنان خودشیفته، احمق و ابژه جنسی طراحی شدهاند. حضور بیمزه آنها در خانه یا تصمیمات احمقانه پشت سر هم، آنقدر کلافهکننده است که بسیاری از مخاطبان اعتراف کردهاند صحنههایشان را به طور کامل رد میکنند. یک منتقد نوشته است : «آرزو میکنم تصادفی شود و هر دو بمیرند.» این یعنی نویسندگی به فاجعهبارترین شکل ممکن از آب درآمده است. برخی خطوط داستانی مهم (مانند ربوده شدن تامی توسط کارتل در فصل اول یا اخراج او در پایان فصل دوم) به سرعت مطرح و بدون بسط کافی، به شکلی ساده و باورنکردنی حل میشوند .
انتقاد دیگری که به نویسندگی شرایدن وارد است، خلق شخصیتهای کلیشهای برای هدف قرار دادن جبهههای فرهنگی (مانند معرفی یک هماتاقی نانباینری (non-binary) برای اینسلی در فصل دوم) است که بیشتر به حاشیهپردازیهای کممایه شبیه است تا نقدی عمیق.
در نهایت، «لندمن» تبدیل به اثری دوپاره میشود: هر وقت تورنتون (تامی) روی صحنه است، سریالی درخشان و دیالوگمحور میبینیم. به محض اینکه دوربین به سوی آنجلا و اینسلی میچرخد، تماشاگر حس میکند در حال تماشای یک تبلیغ زننده است.
سریال «لندمن» یک اثر سرگرمکننده اما ناقص است. اگر از طرفداران سبک تیلور شرایدن هستید و به دنبال فضای «نئو-وسترن» با دیالوگهای تند و تیز و شخصیتهای مردانه خشن میگردید، اجرای بیلی باب تورنتون به تنهایی ارزش تماشای سریال را دارد . اما اگر به شخصیتپردازی عمیق و روابط خانوادگی باورپذیر اهمیت میدهید، شاید حضور اغراقآمیز و بیربط شخصیتهای همسر و دختر برایتان آزاردهنده باشد. همانطور که یکی از منتقدان اسلیت (Slate) اشاره کرده، تماشای «لندمن» گاهی حس مصرف ویدئوهای کوتاه در شبکههای اجتماعی را دارد: لحظات جذاب به سرعت میآیند و میروند بدون اینکه تأثیر عمیقی بگذارند .
اگر تیلور شرایدن هنر ساخت فصل سوم را داشته باشد، باید دست به یک جراحی اساسی بزند: یا این دو شخصیت را بازنویسی کند یا حذفشان کند. در غیر این صورت، تماشای «لندمن» دیگر صرفاً هدر دادن زمان است.


