a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید
سه بازیگر تکرارنشدنی

هدیه ناصر تقوایی به سینمای ایران:

یک اقتباس شاهکار و معرفی سه بازیگر تکرارنشدنی

ناصر تقوایی با ناخدا خورشید سه بازیگر تکرارنشدنی یعنی داریوش ارجمند، سعید پورصمیمی و فتحعلی اویسی را به عنوان هدیه‌ای ابدی به سینمای ایران معرفی کرد که مسیر حرفه‌ای هر سه آن‌ها را برای همیشه تغییر داد.

یک اقتباس شاهکار و معرفی سه بازیگر تکرارنشدنی

فریبا جمور :‌ اگر از علاقه مندان و اهالی سینما بپرسید «بهترین اقتباس تاریخ سینمای ایران چیست؟»، بدون هیچ شکی «ناخدا خورشید» از انتخابهای اول است. ناصر تقوایی در سال ۱۳۶۵ کاری کرد که هنوز هم در تاریخ سینمای ما شبیه به یک معجزه به نظر می‌رسد؛ او رمان داشتن و نداشتن ارنست همینگوی را برداشت، پوسته‌ی آمریکایی-کوبایی‌اش را کند، آن را در ادویه‌های تند و جادویی جنوب ایران خواباند و شاهکاری تحویل داد که از متن اصلی هم جان‌دارتر، منسجم‌تر و باورپذیرتر است. تقوایی به جای یک کپی‌برداری کورکورانه و سطحی، دست به یک جراحی فرهنگیِ بزرگ زد تا داستانش بیش از آنکه طعم فقر ناتورالیستی و حساب‌کتاب‌های مالی کافه‌ای رمان همینگوی را داشته باشد، بوی شرجی، آفتاب داغ جنوب، غیرت و حماسه بدهد. او با به آتش کشیده شدن بارِ لنج ناخدا خورشید توسط مأموران گمرک در همان افتتاحیه کوبنده فیلم، انگیزه‌ی شخصیت اصلی را از یک نیاز مالی ساده به یک مسئله‌ی هویتی و غرور جریحه‌دار شده تبدیل کرد؛ ناخدا فقط برای پول دست به قاچاق نمی‌زند، او می‌خواهد کمرِ سیستمی را که تنها دارایی و رزق خانواده‌اش را پیش چشمانش سوزانده، بشکند.

در این مسیرِ بازآفرینی، تقوایی تمام بخش‌های مربوط به توریست‌های ثروتمند و روابط بی‌کارکرد رمان را که هیچ سنخیتی با جامعه و زیست‌بوم ما نداشت دور ریخت. او در عوض با ورود کاراکتر مرموز و جذاب مستر فرهان، مشتریان انقلابی و کوبایی همینگوی را به تبعیدی‌های سیاسی و اشرار مطرود در بنادر جنوب تغییر داد تا فیلم لایه‌ای عمیق از تاریخ معاصر ایران را به خود بگیرد. حتی نشانه‌های فیزیکی هم بومی شدند؛ دست قطع‌شده‌ی ناخدا به جای یک جراحت معمولی، به موتیفی از غرور و آستین خالی او به پرچم عدالت‌خواهی شخصی‌اش بدل شد و کالای قاچاق از انسان و الکل، جای خود را به مروارید و خواجه‌الماسی داد تا همه چیز بوی خلیج‌فارس را بگیرد. او این اوج ساختاری را در سکانس پایانی خونین روی عرشه لنج با کارگردانی مرثیه‌وار و نماهای فوق‌العاده دوربین از لنج سرگردان به یک تراژدی تمام‌عیار رساند تا ناخدا برخلاف هری مورگانِ همینگوی که غریبانه می‌میرد، در آغوش دریا اسطوره شود.

اما جادوی ناصر تقوایی در این فیلم تنها به خلق این سینمای تصویری و اقلیمی خلاصه نشد؛ او با ناخدا خورشید سه بازیگر تکرارنشدنی یعنی داریوش ارجمند، سعید پورصمیمی و فتحعلی اویسی را به عنوان هدیه‌ای ابدی به سینمای ایران معرفی کرد که مسیر حرفه‌ای هر سه آن‌ها را برای همیشه تغییر داد. داریوش ارجمند که تا پیش از آن در تئاتر مشهد فعالیت می‌کرد، با این فیلم اولین نقش سینمایی خود را تجربه کرد. او با آن فیزیک سنگین، صدای بم، لحن مقتدر و نگاه‌های نافذش، چنان به کالبد ناخدا خورشید جان داد که آستینِ خالی‌اش تا همیشه در حافظه سینمای ما حک شد و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را برایش به ارمغان آورد. از سوی دیگر، سعید پورصمیمی در نقش «ملول»، رفیق و همراه وفادار ناخدا، شاهکاری از بازیگری در نقش مکمل را پایه گذاشت. پورصمیمی با آن بازی جزیی‌نگرانه، لحن عامیانه، لرزش‌های خفیف دست و نگاه‌های نگرانش به ناخدا، تبدیل به قطب عاطفی فیلم شد؛ مردی که وفاداری‌اش به ناخدا تا پای مرگ پیش می‌رود و تصویری بی‌بدیل از رفاقت جنوب را ترسیم می‌کند. در نهایت، فتحعلی اویسی در نقش سرهنگ، ابهت، خشونتِ درونی و بازی حسی خیره‌کننده‌ای را به نمایش گذاشت که لرزه بر تن مخاطب می‌انداخت. اویسی با آن قامت بلند و بازی کنترل‌شده، یکی از ماندگارترین آنتاگونیست‌های تاریخ سینمای ایران را خلق کرد. تقوایی ثابت کرد که یک کارگردان مؤلف، نه تنها متن ادبی را در جغرافیایی جدید زنده و جاویدان متولد می‌کند، بلکه خشت‌های ماندگاری از بازیگری را در تاریخ یک سینما بنا می‌نهد که نسل‌های بعد هم به آن افتخار کنند.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۵/۰۴/۲۲ ۰۶:۰۷
شماره خبر : 105245
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=105245
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.