a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید

نگار قاسمی‌منش:

روایتی از زخم‌های پیش و پس از انقلاب بر سینمای عالیجناب بیضایی!

بیضائی بهائی‌زاده‌ای بود که به این فرقه نگرویده بود اما به هرجهت نکته درخور اهمیتی به حساب می‌آمد که از دیگر هنرمندان، متمایزش می‌ساخت.

 دیری از فقدان ناصر تقوایی خالق آثار دایی جان‌ناپلئون و ناخداخورشید نگذشته بود که داغ بهرام بیضائی بر دل اهالی فرهنگ و هنر نشست و به جز ما، مرغانه‌های باشو غریبه‌ی کوچک هم عزادار این عضو از موج نوی سینمای ایران شد؛ حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم از آن نسل باشکوه و تاثیرگذار که “گاو” را ساخت و “شب قوزی” را کارگردانی کرد؛ تنها مسعود کیمیایی باقی مانده و سینمایی که مشخص نیست با فیلم‌های سفارشی و سانسورهای پیاپی به کجا می‌رود.

راستی به نظرم می‌رسد که از قضاء همین سانسور و محدودیت‌ها بیضائی را علی‌رغم تجربه کار در دستگاه دولتی پس از انقلاب، در میان دهه 70 الی 80 از حاکمیت راند و وادار به مهاجرت کرد. کمی عجیب به‌نظر می‌رسد؛ چرا که بیضائی کسی بود که در دهمین جشنواره فیلم فجر بابت فیلم «مسافران» جایزه ویژه هیئت داوران را از آن خود کرد و سیمرغ بلورین از دستان سید محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد وقت به وی اهداء شد.

در نمودار خطی که از بیضائی در ذهن خود ترسیم کردم؛ این عکس را به مثابه قدردانی یا قدرشناسی وزارت فرهنگ وقت از بیضائی تثبیت می‌کنم؛ به مثابه دلخوشی‌ای هرچقدر کوچک برای بیضائی و به این معنا که پس در این معرکه بازار سانسور، کسی بود که ارزش این کارگردان را شناخته باشد. اما رخدادی که 8 ماه پس از این تصویر رقم خورد، مثل پتکی وسط افکارم می‌خورد و آینه تصوراتم را می‌شکاند.

کدام قدرشناسی؟! بیضائی 8 ماه بعد در 15 آبان سال 1371 سیمرغ اهدائی را پس می‌فرستد و با صراحتی انکار نشدنی در نامه‌ای می‌نویسد: من دستم را می‌شکنم و اجازه نمی‌دهم مرا سانسورچی خودم کنید. 

 بعد یادم می‌آید که این سرنوشتی بود که گریبان عمده بنیان گذاران سینما و ادبیات نوین در ایران را از جمله غلامحسین ساعدی هم گرفت.

به عقب‌تر از مهاجرت بیضائی، این نمایشنامه نویس بزرگ نگاه می‌کنم؛ می‌خواهم بدانم چرا این نویسنده که همواره اصل و نسبی ایرانی داشت و به‌معنای واقعی به ایرانی بودن خود می‌بالید هرگز دوباره رنگ ایران را ندید؟! می‌بینم که اولین کدورتی که نسبت به بیضائی شکل گرفت زمانی بود که فیلترهای سازمانی به محاصره جهان فکری هنرمندان درآمدند و از همین رو آثار باید مطابق با اصولی ساخته می‌شد که با اندیشه بیضائی همخوانی نداشت. 

بیضائی که همه چیز را در نامه به روشنی بیان کرده بود با اشاره به توقیف فیلم مسافران و ارائه فهرستی از موارد حذف و سانسور در بخشی دیگر نوشت: «مگر سفارشی‌سازم که هر روز دستور بدهید و من اجرا کنم؟… آیا ما اهل یک کشور نیستیم و شما فاتحید و ما مغلوب؟»

همین عدم تطابق، پروژه‌های بیضائی را یکی پس از دیگری متوقف کرد و امکان کار و فعالیت منظم را از او گرفت. اما حتی اینجا هم نقطه مهاجرت بیضائی نبود؛ بلکه می‌توان گفت صبوری این کارگردان از همینجا شروع شد؛ نقطه‌ای که نه از موضع دغدغه‌مند خود کوتاه آمد و نه تن به سازش داد، بلکه صبر پیشه کرد تا سازوکار دستگاه‌های فرهنگی را از نظر بگذراند و این سکوتی معنادار را در تاریخ سینمای ایران رقم زد.

«سگ‌کشی»، «مرگ یزدگرد» و « باشو، غریبه‌ی کوچک» از جمله آثار بیضائی بودند که بازیچه این محدودیت‌ها شدند. جایی خوانده بودم که باشو در جریان جنگ ساخته شد و زمانی که به اکران رسید تاثیری را ایفا نکرد که به یقین در زمان جنگ قرار بود بگذارد. به عبارت دیگر سختگیری‌ها نسبت به وجود بیضائی تا جایی ادامه پیدا کرد که معنای فیلم نیز تحت تاثیر این امر و نهی‌ها تغییر کرد و ماهیت خود را از دست داد.

همچنین پس از ساخت، فیلم سینمایی “سگ کشی” هم 8 سال از سینمای ایران فاصله گرفت؛ برخی این دوری را ناشی از مخالفت‌های وزارت ارشاد با او یا فیلمنامه‌هایش می‌دانستند و بعضی دیگر پرهزینه بودن فیلم‌هایش را بهانه کردند. اما بیضایی با وجود تمامی شایعات تنها به سکوت اکتفا کرد و بی‌صدا فعالیت‌های آموزشی خود را در پی گرفت.

ضربه دوم از سوی دانشگاه تهران به بیضائی وارد شد. زمانی که پس از موانعی که بر سر راه انتشار نمایشنامه‌هایش می‌گذاشتند؛ به‌عنوان استاد تئاتر این دانشگاه تدریس می‌کرد. دانشگاه تهران هم مدتی بعد بدون شفاف‌سازی، حق تدریس را از وی گرفت و این اتفاق برای بیضائی که همواره به تدریس به‌عنوان راهی برای انتقال دانش نگاه می‌کرد؛ ضربه‌ای عمیق به‌شمار می‌آمد.

البته مشخص بود که چه دلیلی پشت این حجم از مانع‌گذاری بود؛ هرچه نباشد، بیضائی کسی بود که محمدرضا شاه در زمستان سال 1344 به تماشای اجرای عمومی «کامیابیِ پهلوان اکبر می‌میرد» رفت و این رفتن به تشویق و تثبیت بیضائی به عنوان نمایشنامه‌نویسی پیشرو ختم شد! گفتنی است این اتفاق در دوره‌ای افتاد که بیضائی حتی تجربه کار سینمایی نداشت. بنابراین همانطور که گفتم فیلترینگ و سانسور نسبت به وجود، جهان‌بینی و اندیشه بیضائی بود؛ و نه دیالوگ‌های نمایشنامه و ایراداتی از این قبیل … به عبارت دیگر نمی‌توان انتظار داشت نظام فعلی دست به موافقت با کسانی بزند که در نظام قبلی مورد تشویق واقع شدند.

سوءتفاهم نشود؛ تشویق شاه به این معنا نیست که محدودیت‌های بیضائی از فردای روز انقلاب به وی اعمال شدند؛ بلکه «از پشت شیشه‌ها» اثر اکبر رادی و «عروسک‌ها» نیز 12 سال پیش از انقلاب جمهوری اسلامی مجوز پخش نگرفتند یا دستخوش توقیف شدند.

بگذریم و پای دیدگاه‌های سیاسی را وسط نکشیم، ولو این که بیضائی بهائی‌زاده‌ای بود که به این فرقه نگرویده بود اما به هرجهت نکته درخور اهمیتی به حساب می‌آمد که از دیگر هنرمندان، متمایزش می‌ساخت؛ سال 89 بود که بیضائی تصمیم به مهاجرت گرفت یا مجبور به مهاجرت به آمریکا شد. جایی که تمام آنچه در ایران لایقش بود اما دریغ می‌کردند؛ آمریکا با آغوش باز در اختیارش گذاشت و به همین راحتی فیلم‌سازی که جریان می‌ساخت، به نظریات می‌پرداخت و تاریخ را کارگردانی می‌کرد از دایره هنر ایران حذف شد و نه‌تنها در دانشگاه‌های آمریکا تدریس کرد؛ که کار تئاتری خود را هم پیش برد.

بیضائی درباره مهاجرت خود گفته بود: «خیال نمی‌کنم به واسطه ترک ایران امکان مهمی داشته‌ام که از دست داده‌ام. فیلم و صحنه بله، اگر راهی به دلخواهی بود، ولی پیشیزی نمی‌ارزد به از دست دادن آنچه من از دست دادم؛ به عمری در نوبت نه شنیدن، از کارهای دیگری ماندن! استراحتی دادم به کسانی که در واقع هم کاری جز استراحت نداشتند و آمدم پی شغلی جای دیگری از جهان و درست ۳۰ سال پس از آنکه از دانشگاه بیرونم گذاشتند به دانشگاه برگشتم.»

چندی بعد که ده سال از حضور بیضائی در آمریکا می‌گذشت از وضعیت خود رضایت داشت؛ می‌گفت: «اگر این ۱۰ سال در کشورم بودم حاصلم چه بود و چه در دست داشتم؟ آیا اجازه می‌دادند فیلم «مقصد» را بسازم چنان که می‌خواهم، یا «ماهی»، یا «اتفاق خودش نمی‌افتد» یا حتی «سند»، یا فیلم‌های آرزویی‌ام «طومار شیخ شرزین»، «اشغال» و البته داستان باورنکردنی. فرصتی که همه عمر در وطن ازم دریغ شد، اینجا بهم رو نشان داد. امکان آزمون خیالات نمایشی‌ام.»

در این میان تنها اهالی هنر از حضور این نویسنده که در زمره نسلی بود که درخشان‌ترین دوره‌ی نمایش ایران را رقم زد، محروم شد.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ ۱۰:۲۵
شماره خبر : 104159
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=104159
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.