از آهنگهای ابی تا سرنوشت قاجار؛ مرهمی بهنام شیزوفرنی در شبهای شهرزاد
شیزوفرنی در نگاه نخست، نمایشی است که معماری ساختاری خود را بر پایههای دقیق و پرجزئیات بنا کرده است. حامد رحیمی نصر در مقام کارگردان، هوشمندانه بر جزئیات طراحی متمرکز شده است؛ از طراحی صحنه و لباس گرفته تا نورپردازی و میزانسنها، همهچیز در خدمت فضاسازی سیال و روانشناختی اثر قرار دارد.
فریبا جمور- در این روزهای تلخ و سخت که سنگینی رویدادها بر گرده روحمان سنگینی میکند، هنوز هم تنها چیزی که ذرهای لبخند به روی لب میآورد و پناهگاهی امن برای فرار از تیرگیها میسازد، هنر پاک موسیقی و نمایش است. جادوی صحنه زمانی به اوج میرسد که این دو عنصر کهن دست در دست هم دهند تا لحظاتی رهایی را برای مخاطب به ارمغان آورند. این شبها سالن تئاتر شهرزاد میزبان اثری است که دقیقاً بر همین پویایی دست گذاشته است؛ نمایش شیزوفرنی به کارگردانی حامد رحیمی نصر، با ترکیب درستی از موسیقی، نمایش و بازیهای درخشان، توانسته چراغی امیدبخش در دل شبهای تئاتر پایتخت روشن کند و لبخند را بر لب تماشاگران بنشاند.
شیزوفرنی در نگاه نخست، نمایشی است که معماری ساختاری خود را بر پایههای دقیق و پرجزئیات بنا کرده است. حامد رحیمی نصر در مقام کارگردان، هوشمندانه بر جزئیات طراحی متمرکز شده است؛ از طراحی صحنه و لباس گرفته تا نورپردازی و میزانسنها، همهچیز در خدمت فضاسازی سیال و روانشناختی اثر قرار دارد. این دقت در جزئیات اجازه میدهد تا مخاطب بهسرعت با اتمسفر شوخطبعانه و در عین حال عمیق کار همراه شود و جهان ذهنی پیچیده نمایش را بدون لکنت لمس کند.
یکی از نقاط قوت اصلی این اثر، ریتم زنده و پرانرژی آن است که بخش عمدهای از آن مدیون پویایی بازیگران اصلی، امیر غفارمنش و امیر کربلاییزاده است. این دو بازیگر باتجربه با درک درست از کمدی و زمانبندی دقیق در اجرای دیالوگها، تنش و ریتم مناسبی به صحنه میبخشند. پارتنرشیپ متقابل آنها، شیمی قدرتمندی روی صحنه ایجاد کرده است که لحظهای مخاطب را رها نمیکند. اما موفقیت نمایش تنها به حضور این دو ستاره محدود نمیشود؛ سایر گروه بازیگران نیز پایاپای بازیگران اصلی پیش میآیند. آنها چیزی از دو نقش اصلی دستکم ندارند، در قالب شخصیتهای خود بهزیبایی میدرخشند و هارمونی و انسجام یکدستی به کل اجرا میبخشند.
در کنار بازیها، نباید از نقش حیاتی گروه موسیقی غافل شد. گروه موسیقی این نمایش بهمعنای واقعی کلمه بسیار قوی، توانا و مسلط عمل میکند. موسیقی در شیزوفرنی صرفاً یک تزیین یا حاشیه صوتی نیست، بلکه به شخصیتی فعال در جریان درام تبدیل میشود. نوای سازها و تنظیمهای شنیدنی، خط هوشیاری تماشاگر را هدایت میکنند، کمدی را پررنگتر میسازند و در لحظات لازم، باری احساسی به صحنهها میبخشند تا ریتم کار هرگز دچار افت نشود.
اما آنچه شیزوفرنی را در ذهن مخاطب ماندگار میسازد، لایه مفهومی و فرم سیال آن است. نمایش انگار همان شبهایی است که بیخوابی مفرط به سرت میزند؛ همان لحظاتی که مغز خاموش نمیشود و تداعیهای آزاد و پراکنده، افکارت را تسخیر میکنند. درست مثل همان شبهایی که در تاریکی اتاق خوابیدهای اما در مغزت همهچیز در هم میآمیزد: از طنین آهنگهای ابی و خاطرات شیرین و گاه حسرتبار گذشته گرفته تا یادآوری ناگهانی اشتباهات ریز و درشت دوران دبستان، ریشهیابی سرنوشت تلخ قاجار و حتی تحلیل خاستگاههای تاریخی هیتلر!
این فوران تداعیها و پرشهای ذهنی، الگوی ساختاری کمدی نمایش را میسازد. مغز انسان در حالت بیخوابی یا همان وضعیت «شیزوفرنیکِ» روزمره، هیچ مرز منطقی و زمانمندی برای افکار قائل نیست. شیزوفرنی دقیقاً همین آشفتگی و هجوم خاطرات، تاریخ و موسیقی را روی صحنه بازسازی میکند و آن را به زبانی از جنس کمدی و گروتسک تبدیل میسازد. اثر با دستمایه قرار دادن این ویژگی، تماشاگر را به سفری در اعماق ذهن انسان امروزی میبرد؛ انسانی که زیر بار فشارهای روزمره، حافظهاش پر از ملغمهای از نوستالژی، تاریخ، حسرت و تراژدی شده است.
در نهایت، نمایش شیزوفرنی فرمولی موفق برای تئاتر امروز ارائه میدهد: اثری که بدون ادعاهای پیچیده و دور از ذهن، با تکیه بر استانداردهای دراماتیک، بازیهای روان، طراحی پرجزئیات و موسیقی تاثیرگذار، مخاطب را سرگرم میکند و در عین حال، بازتابی از آشفتگیهای ذهنی خود او را پیش رویش میگذارد. در این روزگاری که سخت به لحظاتی برای تنفس و لبخند نیاز داریم، تماشای شیزوفرنی در تئاتر شهرزاد، همان تجربه رهاییبخشی است که میتواند برای ساعتی ما را از تلخیهای بیرون سالن جدا کند و حال دلمان را خوب سازد.


