شروع ناامید کننده سریال « مرد سه هزار چهره»
«مرد سه هزار چهره» فعلاً بیش از آنکه ادامهای درخور برای یکی از محبوبترین مجموعههای طنز ایران باشد، یادآور این حقیقت است که تکرار یک فرمول موفق، بدون نوآوری و جسارت، الزاماً موفقیت را تکرار نمیکند.
فرزانه متین- بازگشت مهران مدیری به دنیای «مسعود شصتچی» پس از نزدیک به دو دهه، اتفاق کوچکی نبود. «مرد هزارچهره» (۱۳۸۷)و «مرد دوهزارچهره» (۱۳۸۸) از موفقترین کمدیهای تلویزیون ایران بودند و طبیعی بود که مخاطب از «مرد سه هزار چهره» انتظار اثری در همان سطح یا حتی بهتر داشته باشد. اما از همان ابتدا که تیزر آن پخش شد مخاطبان متوجه شدند با مجموعه چندان قابل توجهای رو به رو نیستند. در روزگاری که صدا و سیما ، ضعیفترین و بیرمقترین روزهای خود را سپری میکند و میخواهد به بحران مخاطب پایان دهد با پخش قسمت اول این مجموعه با موج انتقادات مخاطب و منتقدان رو به رو میشود. پایلوت سریال برخلاف موج نوستالژی در دوسریال قبلی که مربوطه به دو دهه گذشته است و نتوانست چنین انتظاری را برآورده کند.
بزرگترین مشکل قسمت نخست این است که بیش از اندازه روی خاطره مخاطب حساب باز کرده است. سریال به جای اینکه از همان ابتدا داستانی پرکشش و موقعیتهایی تازه خلق کند، بیشتر تلاش میکند یادآور گذشته باشد اما مهران مدیری حتی در تقلید لحن، میمیک صورت و رفتار بدن با مسعود شصت چی آن دوران تفاوت بسیاری دارد. شوخیهای نه از دل موقعیتها که بیشتر شباهت به شوخیهای کلیپهای اینستاگرامی دارد. از سوی دیگر تمسخر با اسامی افراد سیاستمدار چون جهانگیر تیغ زن ( اسحاق جهانگیری)، اسماعیل ذیقی( اسماعیل بقایی)، فریدونفر شمال ( حسن فریدون/ حسن روحانی) و مسعود شتصتچی (مسعود پزشکیان) ، مخاطب را دلزده میکند البته شوخی با مجتبی شکوری و فراستی تا حدی لبخند بر لب میآورد و در اینجا دوباره با مهران مدیری سالهای گذشته روبه رو میشویم اما تنها این سکانس است تا حدی میتواند ظرفیتهای خالی سریال را پر کند.
مهران مدیری روزگاری با آثاری مانند «پاورچین»، «شبهای برره»، «مرد هزارچهره» و «قهوه تلخ» استاندارد طنز تلویزیون را جابهجا کرد. آثار او نهتنها خندهدار بودند، بلکه نقدهای اجتماعی گزنده و شخصیتهایی ماندگار داشتند. همین پیشینه باعث شده امروز مخاطب از مدیری صرفاً چند شوخی نوستالژیک نخواهد، بلکه انتظار خلاقیت و جسارت داشته باشد. متأسفانه قسمت اول «مرد سه هزار چهره» بیشتر شبیه بازخوانی موفقیتهای گذشته است تا آغاز فصلی تازه.
ضرباهنگ قسمت اول نیز یکی از نقاط ضعف آن است. بخش زیادی از زمان صرف معرفی دوباره شخصیتها و آمادهسازی داستان میشود، اما اتفاقی که بتواند بیننده را مشتاق قسمت بعد کند، شکل نمیگیرد. در نتیجه برای مخاطب امروز تازگی چندانی ایجاد نمیکنند. کندی روایت و تکیه بر شوخیهای کهنه و کلیشهای در قسمت اول، از شکایتها و نقدهای مخاطبان است.
سریال بیش از آنکه بر فیلمنامه و ایدههای جدید تکیه کند، از اعتبار گذشته و محبوبیت شخصیت اصلی استفاده میکند.
قضاوت نهایی درباره یک مجموعه ۱۵ قسمتی با تنها یک قسمت منصفانه نیست، اما شروع هر سریال ویترین آن است و قسمت اول «مرد سه هزار چهره» ویترین چندان جذابی نداشت. اگر قسمتهای بعدی نتوانند از سایه نوستالژی خارج شوند و ایدههای تازه، روایت منسجم و طنزی متناسب با مخاطب امروز ارائه دهند، این بازگشت بیشتر به یادآوری دوران طلایی مهران مدیری شبیه خواهد بود تا آغاز یک موفقیت جدید.
«مرد سه هزار چهره» فعلاً بیش از آنکه ادامهای درخور برای یکی از محبوبترین مجموعههای طنز ایران باشد، یادآور این حقیقت است که تکرار یک فرمول موفق، بدون نوآوری و جسارت، الزاماً موفقیت را تکرار نمیکند.



