نقد فیلم «همسایه شما، زهره»
فیلم «همسایهی شما زهره» در حد یک همسایه برای ما باقی میماند. همسایهای که ما فقط سایه و ظاهری از او میبینیم و میدانیم و اطلاعات کم و سایهواری از او داریم.
محبوبه جان نثاری- فیلم «همسایه شما زهره» بعد از اینکه شش سال از زمان ساختش میگذرد، چند ماهی است که در پلتفرم فیلمنت، اکران آنلاین شدهاست. فیلم دربارهی تنهایی زنی در شهرک اکباتان است که علیرغم داشتن خانواده، احساس تنهایی شدیدی دارد و دچار از خودبیگانگی و انزجار از خود و دیگران است.
فیلم تحت عنوان درامی روانشناختی و فیلمی شخصیت محور معرفی میشود؛ نام فیلم هم گویای این است که شخصیت محوری و اصلی فیلم زهره است. همین معرفی، دوستداران این قبیل فیلمها را به کنجکاوی وادار میکند تا با زهره در دل قصه به پیش بروند تا بتوانند دلیل تنهایی و رفتارهای او را درک کنند و با او همذاتپنداری کنند. فیلم از این بابت برای طرفداران این نوع قصهها کشش لازم را دارد؛ و با مخفی نگه داشتن برخی اطلاعات از جمله، دلیل نبود پسر و همسر زهره و عامل پخش شبنامههایی بر علیه زهره، به این کشش کمک کرده است و ما را به دنبال خود میکشاند. اما در طول فیلم و بهمرور که وارد قصه میشویم رفتارهای زهره برای مخاطب آنچنان که باید و شاید قابلدرک نیست و فهمیده نمیشود. برایاینکه او را درک کنیم لازم است که انگیزههای او را بشناسیم. آیا فقط بیان اینکه او از دیگران و بعد از خودش متنفر است، انگیزهای قابل توجیه و کافی برای پخش شبنامههایی علیه خودش است؟! او از کی و چرا به این سطح از تنفر رسیده است؟
زهره در برقراری ارتباط با مادرش، همسرش و دخترش مشکل دارد. چرا؟ نمیدانیم. زهره خودش را در مرگ پسر معتادش مقصر میداند و ظاهراً در ارتباط با او نیز دچار چالش بوده است. آیا مشکل او با همه اعضای خانواده به شخصیت زهره و اینکه او دچار اختلال در روابط اجتماعی است، برنمیگردد؟ پس چگونه ممکن است که ما بهعنوان مخاطب حق را به او بدهیم و با او همدلی کنیم؟ اگر انزجار او از خودش و پخش شبنامههایی برعلیه خود را هم با اغماض بپذیریم، این را دیگر نمیتوانیم بپذیریم که او چرا در شبنامههایش برعلیه تنها دخترش که مطلقه نیز هست، حرف میزند و نسبتهای ناروا به او میدهد؟ مگر او مادری نیست که خود را در رفتار با پسرش و مرگ او مقصر میداند و احساس ناکافی بودن در مادری میکند؛ پس چرا با تنها فرزند باقیماندهاش اینگونه رفتار میکند؟
نکته دیگر اینکه او چرا مرگ پسرش را از همه اعضای خانواده مخفی کرده و خودش بهتنهایی او را به خاک سپرده است؟ فیلمساز میتوانست با چند جملهی کوتاه مثل اینکه او هنوز خودش این مرگ را باور نکرده و در مرحلهی انکار آن است، اندکی این رفتار را برای ما موجه جلوه دهد، اما با عدم چنین چیزی ما انگیزه او از این کار را درک نمیکنیم.
شاید این مشکلی باشد که در اغلب آثار ایرانی هنری و شخصیت محور با آن روبرو هستیم. حتی در اینگونه آثار نیز گویی نویسنده و فیلمساز میترسد که به شخصیت اصلی بیش از پیش نزدیک شود.
در سکانس آخر زهره ای که با مادر و دخترش رفتاری نهتنها غیر همدلانه، بلکه غیرانسانی دارد، چگونه از همسرش توقع رفتاری انسانی دارد و چون چنین چیزی را از او نمیبیند، دست به خودکشی میبرد؟
در پشت ظاهر زهرهی آرام و کمحرف، و مهربان نسبت به گربههای شهرک، هیولایی وجود دارد. او چطور تبدیل به این هیولا شدهاست و در کدام مرحله از زندگی انسانیتش را از دست داده است؟
همه اینها سوالاتی است که برای مخاطب بیجواب میماند و تنها جوابی که میتوان داد این است که به صرف نام و پرداخت قصه حول محور یک شخص در داستان، داستان شخصیت محور نمیشود. بلکه آنچه داستان را شخصیت محور میکند، پرداخت درست آن است و این پرداخت در گرو ساخت انگیزهها و چراییهای رفتار شخصیت است. اینکه او از کجا به کجا رسیده است و چرا و چگونه؟
فیلم «همسایهی شما زهره» در حد یک همسایه برای ما باقی میماند. همسایهای که ما فقط سایه و ظاهری از او میبینیم و میدانیم و اطلاعات کم و سایهواری از او داریم.


