واکاوی «بیعاطفه»؛ سقوط در پرتگاه کلیشه و آشفتگی
«بیعاطفه» با ساختاری شلخته و روایتی دوپاره، نهتنها انتظارات را برآورده نکرد، بلکه به شکستی ناباورانه برای این کارگردان باتجربه بدل شد.
به گزارش خبرنگار سینما آفیس، در بحبوحهی وقایع جنگ و شرایط ملتهب اواخر سال ۱۴۰۴، پلتفرم «فیلمنت» میزبان جدیدترین اثر کمال تبریزی به نام «بیعاطفه» بود. تبریزی که پیشتر با سریال «ابله» قدم به دنیای شبکه نمایش خانگی گذاشته بود، فیلمسازی است که نامش با جسارت و عبور طنازانه از خط قرمزها گره خورده است. او همان کارگردانی است که با «مارمولک» تمامی اقشار جامعه را به سینما کشاند و در ساحت سریالسازی، آثاری ماندگار چون «دوران سرکشی» و «سرزمین مادری» را در کارنامه دارد. با این حال، «بیعاطفه» با ساختاری شلخته و روایتی دوپاره، نهتنها انتظارات را برآورده نکرد، بلکه به شکستی ناباورانه برای این کارگردان باتجربه بدل شد.
این سریال در واقع همان مسیر آثاری چون «از یاد رفته» و «گردنزنی» را در پیش گرفته است؛ روایتی که پوستهی مدرن دارد اما در بطن خود، بازگشتی به موتیفهای تاریخمصرفگذشتهی «فیلمفارسی» است. هستهی مرکزی داستان، یعنی تقابل عشق میان پسر فقیر و دختر ثروتمند، آنچنان کلیشهای و فاقد خلاقیت است که مخاطبِ امروز را با خود همراه نمیکند. آنچه بیش از هر چیز به شالودهی اثر ضربه زده، فیلمنامهی آشفته و غیرمنسجمی است که میان درام خانوادگی و رخدادهای جنایی سرگردان مانده است.
در حوزهی بازیگری، تبریزی ویترینی از چهرههای توانمند و جذاب را گرد هم آورده، اما خروجی کار نشان میدهد که حتی بازیگران بزرگ نیز بدون یک شخصیتپردازی دقیق، در تلهی سطحینگری گرفتار میشوند. اکثریت بازیگران در این مجموعه فاقد لایههای درونی و عمق روانی هستند و تنها در حد یک «تیپ» تکراری ظاهر شدهاند. برای نمونه، بهاره کیانافشار و بهاره افشاری که پیش از این تواناییهای خود را به اثبات رسانده بودند، در این مجموعه موقعیتهای غیرقابلباور، سردرگم به نظر میرسند حتی حامد بهداد که همواره با انرژیِ فورانیافتهاش شناخته میشود، در این کار چنان مهار شده و بیهدف جلوه میکند که گویی خود نیز به عمقِ نقش پی نبرده است. دیالوگها به شدت سطحی و از اساس مضحک هستند، در واقع مخاطب با خود فکر میکند آیا نویسنده به دیالوگها اندیشیده یا آنها را طوطیوار نوشته است. مخاطب زمانی که این سریال میبیند ناخودآگاه به دوران فیلمهای آبگوشتی(فیلمفارسی) پرت میشود. شاید زمانی که «هوشنگ کاووسی» اصطلاح فیلمفارسی را برای نخستین بار به کار برد کسی فکری نمیکرد هفتاد سال بعد همچنان زنده و پروپاقرص در آثار تصویری، قواعدش به نمایش در آید.
بی عاطفه، سریالیست که رویهی منطقی ندارد و برای پر کردن زمان، از سکانسها بیهوده و با دیالوگهای ابتدایی پر شده است.


