a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید
یک زندگی خصوصی

سلام مرگبار در بن بستِ پارانویا:” آناتومیِ یک سقوط درخلسه ی فرانسوی “

فیلم "یک زندگی خصوصی" به کارگردانی "ربه کا زلوتوفسکی" پیش از آن‌که یک تریلر جنائی مرسوم باشد، یک جراحی خیره کننده ی روح دربطنِ فرهنگِ سردو پر رازورمز پاریس است. جودی فاستر در این فیلم، نقش "لیلیان استاینر" را ایفا می کند؛ روانشناسی آمریکائی تبار که سال هاست در قلب فرانسه سکونت دارد.

سلام مرگبار در بن بستِ پارانویا: آناتومیِ یک سقوط درخلسه ی فرانسوی.

✍️ عدنان شاه‌طلایی:

                              فیلم “یک زندگی خصوصی” به کارگردانی “ربه کا زلوتوفسکی” پیش از آن‌که یک تریلر جنائی مرسوم باشد، یک جراحی خیره کننده ی روح دربطنِ فرهنگِ سردو پر رازورمز پاریس است. جودی فاستر در این فیلم، نقش “لیلیان استاینر” را ایفا می کند؛ روانشناسی آمریکائی تبار که سال هاست در قلب فرانسه سکونت دارد. فاستر حالا برای اولین بار در کارنامه اش، تمامآ به زبان فرانسه ودر بستری اروپایی، به ایفای نقش می پردازد. او از آن‌ سبکِ بازیگریِ قاعده مندِ هالیوودی که دهه ها با آن‌ شناخته می شد، کاملا فاصله گرفته وبه نوعی ناتورالیسمِ عمیق ومینی مالیستی روی آورده است.در این فیلم، مکث های طولانی ولرزش های خفیف چهره بیش از دیالوگهای پرطمطراق، روایتگر تنش هستند. تسلط فاستر بر زبان فرانسه چنان باتاروپود شخصیت لیلیان گره خورده که گویی این زبان. همزمان هم ابزاری برای نفوذ به ذهن بیماران و هم حصاری برای پنهان کردنِ لایه های آسیب پذیرِ وجودِخودش در غربت است. “ربه کا زلوتوفسکی” باهوشمندی، پاریس را نه به عنوان یک شهر توریستی، که به عنوان یک فضای خاکستری و کلاستروفوبیک، ترسیم کرده که دیوارهایش انگار رازهای مگو را زمزمه می کنند.پیرنگ اصلی فیلم زمانی شعله ور می شود که”سیمون کوهن” با بازی مثیو امالریک، وارد دنیایِ منظمِ لیلیان می شود. سیمون روزگاری معلم موسیقی بوده وتمام هستی اش، رابر پایه ی هارمونی ونظم دقیقِ نت ها بنا کرده است، اکنون در وضعیتی ازفروپاشیِ کامل به سرمی برد. او که سوگوار مرگ همسرش”پاولا کوهن”با بازی ویرجینیا افیرا (بیمار سابق لیلیان) است، بامنطقی درهم شکسته، این فقدان را مستقیما به مشاوره های لیلیان ربط می دهد. سکانسِ تکاندهنده ی فیلم، جایی است که سیمون بایک “سلام” ساده ولحنی که میانِ ادب وسبعیت معلق است، ماشه را به سمت لیلیان می چکاند. این شلیک، آغازگرِ یک بازی موش وگربه میان منطقِ درمانی و غریزه ی انتقام است. اما آنچه به این کینه عمق بیشتری می بخشد، حضورِ دخترِ سیمون کوهن است؛

اوکه از اختلال شخصیت مرزی( بوردر لاین) رنج می برد وبا سوء ظن ویرانگر شعله های خشمِ پدر را باد می زند.

یک زندگی خصوصی

او مدعی است که لیلیان باتشخیص های غلط وتجویز داروهای نامناسب برای مادرش، مسبب اصلی تراژدیِ خانواده ی آن هاست. این اتهام، لیلیان را درموقعیتی قرار می دهد که باید میانِ دفاع از اعتبار حرفه ای وحفظِ جانش در برابر یک خانواده ی فروپاشیده، راهی پیدا کند. تضاد میان دنیای موسیقیایی و منظم سیمون با آشفتگی ذهنی دخترش، پارادوکسی ساخته که‌ لیلیان را در مرکز یک طوفان پیش بینی ناپذیر قرار می دهد. در این میان نویسنده وکارگردان از مهارتی خاص به عنوان موتور محرکِ داستان استفاده کرده‌اند:تسلط استثناییِ لیلیان بر تکنیک های” هیپنوتیزم ” فیلم با ظرافتی خاص نشان می دهد که لیلیان چگونه طبق قوانین وپروتکل های مشاوره ی “هیپنوتیزم”  که به آن اشرافِ کامل دارد، سعی می کند گره های کورِ ذهنِ بیمارانش را باز کند. اما همین مهارت، تبدیل به پاشنه‌ی آشیلِ او در برابرِ اتهاماتِ دخترِ سیمون می شود. دخترِ مرزیِ سیمون مدعی است که او از قدرتِ ” هیپنوتیزم ” برای دست کاریِ اراده مادرش استفاده کرده واورا به مسیری بی بازگشت سوق داده است.فیلمساز از این عنصر برای ایجاد فضایی ابهام آمیز بهره می برد، فضایی که در آن‌ مرز میانِ درمان وتلقین به شکلی خطرناک مخدوش می شود. مخاطب فیلم در طولِ روایت، مدام با این چالش روبروست که آیا لیلیان به راستی یک ناجی علمی است، یازنی که در هزارتویِ قدرتِ ذهنِ خود وبیمارانش، گم شده است.ورود ” گابریل هداد ” با بازی دانیل اوتوای، بُعدِ دیگری به این تریلر می بخشد. گابریل همسر سابق لیلیان ویک چشم پزشکِ متبحر است. تقابل حرفه‌ای او بادیدنِ عینی وفیزیکِ چشم سروکار داردباحرفه همسر سابقش که با واکاویِ درونی مرتبط است، استعاره‌ای است از تلاش برای کشفِ حقیقت در دنیایی که همه چیز در آن مه آلود است. گابریل به دلیل پیوند قدیمی اش با لیلیان ناخواسته وارد این بازی مرگبار شده، سعی می کند بانگاهِ دقیقِ یک متخصص، معمایِ مرگِ همسر سیمون را رازگشایی کند، دانیل ا‌وتوال با آن ‌وقار ذاتی اش، مکملی عالی برای بازی پر از استرسِ فاستر وجنون مهار نشدنیِ امالریک است.همراهیِ این زوج سابق برای کشفِ حقیقت، فیلم را به سمتی می برد که در آن وفاداری و تروماهای قدیمی باپرونده جنائیِ فعلی گره می خورند.ساختار بصری فیلم در پاریس، آینه ی تمام نمایِ درونیات شخصیت هاست . دوربین به جای نمایش زیبایی های توریستی شهر، برفضاهای بسته، مطب های کم نور وخیابان های بارانی شبانه، تمرکز دارد که حس خفگی را القا می کند، موسیقی زیبا‌ با کوبش ریتمی اسپانیایی باتوجه به پیشینه سیمون کوهن به عنوان استاد موسیقی، نقشی محوری دارددیدن جودی فاستر در این اتمسفرِ سرد،

تجربه ای است که مخاطب را یادِ درام های روانشناختیِ کلاسیک اروپا می اندازد. این فیلم بلوغِ بازیگری فاستر درفضایی خارج از حوزه ی قدرت همیشگی اش به رخ می کشد. او در اینجا زره اقتدار آمریکائی اش را از تن در آورده وبا آسیب پذیری یک مهاجر روشنفکر در برابر دوربین قرار گرفته است. ” زندگی خصوصی ” اثری است که‌ از کلمات به‌عنوان سلاح استفاده می کند. فیلم بدون آن‌که به دام گره گشایی های ساده انگارانه بیفتد، براین نکته تاکید می کند که هرزندگی، لایه ای پنهان دارد که حتی باعمیق ترین هیپنوتیزم ها نیز قابل دسترسی نیست. فاستر با نقش آفرینی اش در این فیلم برگ زرین دیگری به کارنامه خود افزود وثابت کرد هنر بازیگری، فراتر از مرزهای جغرافیایی، زبانی جهانی برای بیان رنج های بشری است.در فرجام این درام، آن‌چه باقی می ماند نه تنها حلِ یک معما، بلکه درکی عمیقتر از تنهایی انسان است که در میانِ علم و احساس، راهی برای بقا می جوید، “ربه کا زلوتوفسکی” باهوشمندی، داستانی را روایت کرده که در آن‌ هر نتُ موسیقی وهر پلک زدن در جلسه “هیپنوتیزم”، وزنی به اندازه یک زندگی دارد.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۵/۰۲/۲۲ ۱۱:۱۲
شماره خبر : 104807
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=104807
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.