کارگردان فیلم کوتاه کودکی:
فیلم من بیطرف و جهانی است
همانطور که در فیلم کودکی هم به جغرافیای خاصی اشاره نشده، منظور حرفهای من هم کاملا بیطرف و جهانی است.
لیلا نیکزاد – کودکی قصه اندوه است، اندوه کودکانی که به جای بازی و خنده، محکوم به قوی بودن هستند. برای قوی بودن فرصت زیاد است و دنیا هم حسابی سختگیر، و چیزی که من میدانم این است که وقتِ آن در ایام کودکی نیست.
جنگ و آوارگیاش جزو معدود اتفاقاتی در جهان است که آدمهای معمولی هیچ دخل و تصرف و قدرتی نسبت به آن ندارند و وقتی به کودکان فکر میکنم که در این دعوای آدمبزرگها کجای ماجرایند دلم میگیرد. آنها فقط زیبایی و پاکی را میشناسند، چطور باید معنای جنگ را به آنها فهماند؟
دغدغه فیلم من کودکان تنها و بی پناهی هستند که به جای بازی وخنده، باید یاد بگیرند که بدون پدر و مادر و خانه و وطن از پسِ زندگی برآیند.
مگر میشود به این کودکان فکر نکرد؟ مگر این کودکان نیستند که قرار است این جهان را اداره کنند و به جای بهتری تبدیل کنند؟ چطور میشود با ذهنی هراسان و روحی زخمی اینکار را کنند؟ همانطور که در فیلم کودکی هم به جغرافیای خاصی اشاره نشده، منظور حرفهای من هم کاملا بیطرف و جهانی است. برایم فرقی ندارد این کودکان برای کدام کشور و خاور و قاره هستند، همین که کودکی طعم جنگ و ویرانی و از دست دادن را بچشد اندوهناک است و خودم را ملزم به حرف زدن درباره آنها میدانم.
روزی که تصمیم به ساخت این فیلم گرفتم معتقد بودم که اگر این فیلم قرار باشد فقط و فقط روی یک نفر در جهان تاثیر بگذارد و نه بیشتر، باز هم این کار را خواهم کرد و خدارو شکر میکنم که فیلم کودکی بازتاب بسیار خوبی در اکرانها و فستیوالهای داخلی و خارجی داشته و افراد بسیار زیادی زبان فیلم را فهمیدند و حرفش را شنیدند.
به جز جشنوارههای داخلی، کودکی در اولین جشنواره خارجی که به نمایش درآمد شورت شورتز ژاپن بود که بسیار برایم ارزشمند بوده و هست و بعد از آن هم در فستیوالهای مختلف دیگری درخشید و جایزههایی را هم مثل جایزه بهترین فیلم، بهترین بازیگر، بهترین تهیه کننده را هم تا به امروز از آنِ خود کرده است.
برای ساخت کودکی چالشها و مشکلات بسیار زیادی را تجربه کردم ولی به لطف خدا از پس همه آنها برآمدم و تنها اتفاق دردناکی که هنوز هم برایم دردناک است از دست دادن سلین حسینپور، بازیگر کودک فیلمم بوده که متاسفانه یک ماه بعد از چهل و یکمین جشنواره فیلم کوتاه تهران در اثر یک سانحه تصادف و بی احتیاطی راننده لودر اتفاق افتاد.
در آن جشنواره، سلین به همراه پدر و مادرش از مهاباد آمدند و به اتفاق هم فیلم را در میان تعداد بسیار زیادی آدم تماشا کردیم و سلین حسابی خوشحال بود. قرار بود اگر فیلم در جشنواره فجر هم پذیرفته شد باز هم کنار هم فیلم را ببینیم، اما سلین رفت و من دیگر نتوانستم فیلم را با او تماشا کنم.
چند ماهی هست که درگیر پیدا کردن ایده و فیلمنامه کوتاه برای ساخت هستم اما متاسفانه یا خوشبختانه هنوز ایده و فیلمنامهای که برایم اغنا کننده باشد پیدا نکردهام. خیلی هم فیلمنامه خواندهام اما هیچکدامشان نتوانستند من را مجاب به ساختن کنند، امیدوارم به زودی این اتفاق بیفتد.






