در گفتوگو با مجیدرضا مصطفوی و مهیار حمیدیان:
در گفتگو با مجیدرضا مصطفوی و مهیار حمیدیان : دغدغه اصلی «بیسر و صدا» طبقه متوسطی است که دیگر وجود ندارد
در این مطلب با کارگردان، تهیهکننده و نویسندهٔ فیلم «بیسروصدا» و مهیار حمیدیان، دانشآموختهٔ سینما و ادبیات که بهصورت مشترک نویسندگی فیلم را بر عهده داشته است، همراه شدهایم:
فرزانه متین– بیسر و صدا فیلمی است که آرام میآید، اما ردش دیر پاک میشود. این اثر که در اردیبهشتماه سال جاری اکران شد، با استقبال و تحسین بسیاری از منتقدان روبهرو شد. بیسر و صدا یک فیلم اجتماعی است که در امتداد دو ساختهٔ پیشین فیلمساز قرار میگیرد و تلاش میکند جهانی تازه را در میان آدمهای امروز ترسیم کند.
بازی پیمان معادی در این فیلم، تفاوتی چشمگیر با نقشهای پیشین او دارد و میتوان بیسر و صدا را یکی از آثار اجتماعی مهم چند سال اخیر سینمای ایران دانست.
همزمان با اکران آنلاین این فیلم در پلتفرم فیلیمو، در گفتوگویی با خالقان اثر، از مسیری که بیسر و صدا طی کرده، از سکوتهایی که در فیلم حرف میزنند و از جهانی که روایت آن بر آن بنا شده، پرسیدهایم. در این گفتوگوی کوتاه با مجیدرضا مصطفوی، کارگردان، تهیهکننده و نویسندهٔ فیلم، و مهیار حمیدیان، دانشآموختهٔ سینما و ادبیات که بهصورت مشترک نویسندگی فیلم را بر عهده داشته است، همراه شدهایم:
در سومین تجربه کارگردانیتان، سراغ موضوعی ملتهب و تنشزا رفتید. ایده اولیه فیلم چگونه شکل گرفت و چه شد که شما و آقای حمیدیان تصمیم گرفتید این مسئله اجتماعی را محور اثر خود قرار دهید؟
در سالهای اخیر شاهد موجی از سوءمدیریت بودیم که بیشترین فشار را بر طبقه متوسط و کارگر وارد کرد؛ طبقهای که حالا تقریباً از میان رفته و به زیر خط فقر رانده شده است. من هنگام پرورش ایدهی بیسروصداهر روز با آدمهایی روبهرو میشدم که ۱۷–۱۸ ساعت کار میکنند، شریفاند، تلاش میکنند، اما هیچچیز در برابرشان گشوده نمیشود. این فرسودگی، این سقوط آرام، برای من بسیار تکاندهنده بود. در کنار آن، تورم افسارگسیخته، آشفتگی اقتصادی و بیبرنامگی فرهنگ زندگی را برای این قشر غیرممکنتر از همیشه کرده است. حس کردم درباره طبقهای فیلمی میسازم که در شعار دیده میشود، اما در واقعیت کاملاً فراموش شده؛ آدمهایی که فقط میخواهند زنده بمانند، اما روزبهروز از مرکز توجه جامعه دورتر میشوند.
فیلم به مدت دو سال توقیف بود. دلیل این توقیف چه بود و آیا برای رفع آن مجبور شدید بخشها یا سکانسهایی از فیلم را حذف کنید؟
فیلم در مسیر دریافت پروانه نمایش با مخالفتهایی مواجه شد. برخی اعضای شورا نگران «فضای ملتهب» اثر بودند و همین باعث تأخیر در صدور پروانه میشد. بارها و بارها با شورا مذاکره کردیم و برخی جاها ناچار به انجام برخی اصلاحات شدیم. با این حال کوشش کردم تا هستهی روایت و شخصیتها را دستخورده نگه دارم.
فیلم بیسر و صدا چند روایت موازی را پیش میبرد؛ که گاه ریتم داستان را کند میکنند. به نظر شما این روایتهای موازی به کلیت و موفقیت فیلم کمک کردهاند؟
مهیار حمیدیان: در بیسروصدا از همان ابتدا میدانستیم میخواهیم شخصیتپردازی را از مسیرمعمول جدا کنیم. سیامک برای ما قهرمانی نبود که «اتفاقی بزرگ» او را از جا بلند کند؛ او آدمی بود که سالها پیش ضربه خورده و حالا مثل کسی زندگی میکند که هر روز با موجی تازه روبهرو میشود، اما هنوز امیدوار است که میشود بیخطر از میان این موجها عبور کرد. برای همین روایت فیلم نه دربارهی«اقدام»های اوست، بلکه دربارهی تلاش بیپایانش برای آرام نگهداشتن وضعیت است؛ آدمی که میخواهد جهان را با منطق خودش مدیریت کند، حتی وقتی جهان هیچ منطقی ندارد. این کشمکش آرام و مداوم برای ما جذاب بود؛ اینکه ببینیم یک انسان چطور ذرهذره فرسوده میشود، نه با یک حادثه، بلکه با صدها فشار کوچک اما پیوسته. جامعه امروز ایران هم همین کیفیت را دارد؛ فشارهایی که بزرگ نیستند اما مداوماند و آدمها را به نقطهای میرسانند که سکوت دیگر کار نمیکند. ما میخواستیم لحظهای را روایت کنیم که انسان شریف و خسته، برای نخستینبار اجازه میدهد، صدای اعتراضش شنیده شود. در طراحی مسیرسیامک مدام میپرسیدیم: «کدام لحظه آخرین ریسمان او را پاره میکند؟» بهتدریج فهمیدیم که نقطه شکست او «زندگی شخصیاش» است، نه فشارهای اجتماعی. برای همین خط داستانی سمیر شکل گرفت؛ چون سیامک وقتی خودش آسیب میبیند، هنوز تاب میآورد، اما وقتی پای خانوادهاش وسط میآید، شرایط عوض میشود.
پیمان معادی—بازیگر حرفهای و بینالمللی که تجربه کارگردانی و فیلمنامهنویسی نیز دارد—در فیلم شما نقش اصلی را بر عهده دارد. همکاری با او چگونه بود؟
پیمان از همه لحاظ فوقالعاده است. پیمان بازیگری نکتهسنج است. به جزئیات دقت میکند. به قصد و نیت کارگردان و نویسنده از نمایش سکانسهای فیلم دقت میکند. پیداست که در ذهنش به زیر و بم شخصیتی که بازی میکند فکر کرده است. او سیامک را نه از بیرون، بلکه از درون ساخت؛ از سکوتها، از مکثها، از نگاههایی که در آن خستگیِ سالها پنهان است. وقتی صحنهای را با او کار میکردیم، حس میکردم فیلم دارد از دلِ فهم مشترک ما و او ساخته میشود. او جهان شخصیت را نفس کشید و همین باعث شد سیامک تبدیل به انسانی باورپذیر و دردناک شود.
برخی مخاطبان با بخش مربوط به سیرک و خط داستانی عاشقانه آن ارتباط برقرار نکردند و حتی نقدهایی نیز در این زمینه مطرح شد. چه شد که تصمیم گرفتید داستان سیرک را به روایت اصلی اضافه کنید؟
مهیار حمیدیان: خط سیرک برای ما یک انتخاب آگاهانه و استراتژیک بود. میدانستیم ریسک دارد اما بخشی از جاهطلبی روایت همینجاست. ما میخواستیم دنیای سیامک و سمیر را بهطور عینی در دو جهان متفاوت بسازیم: سیامک در یک واقعیت سخت، خشن و بیرحم گرفتار است؛ درحالیکه سیرک برای سمیرنمادی از رویا، آزادی و جهانی است که هنوز نابود نشده است. این دو خط، در ظاهر دور از هماند، اما در لایه زیرین نشان میدهند چقدر فاصله ذهنی و عاطفی بین این دو وجود دارد.
در فیلم از زبان و لحن بصری نمادین، مانند برف، آتش و… استفاده کردهاید. ممکن است درباره کارکرد و معنای این نمادها در روایت فیلم توضیح دهید؟
ترجیح من همیشه این بوده که تماشاگر خودش معنا را کشف کند. این عناصر برای من بیشتر لحن و فضا میسازند تا اینکه بخواهند یک پیام مشخص و مستقیم بدهند. میخواهم هر بیننده براساس تجربه و جهانبینی خودش به معنای این نشانهها برسد. برای همین هم ترجیح میدهم در مورد تفسیر شخصیام، صحبت نکنم تا آزادیِ برداشتِ مخاطب حفظ شود.
سرنوشت شخصیتها در پایان فیلم باز میماند. چرا تصمیم گرفتید از یک پایانبندی باز استفاده کنید؟
بهنظر من پایان فیلم «باز» نیست. سمیر خانوادهاش را ترک میکند و سیامک آن چیزی که برایش مدتها زحمت کشیده را میسوزاند و رویایی را که همیشه در سر داشت، ناچار رها میکند. از این نظر، سرنوشت شخصیتها کاملاً مشخص است. اما اگر منظور شما این است که پایان بیش از آنکه بر کنش تکیه کند، بر احوالات و کیفیت درونی لحظهها تمرکز دارد بله، این درست است. این یک انتخاب آگاهانه بود.
مهیار حمیدیان: ما ترجیح دادیم بهجای توضیح دادنِ وقایع بعدی، به نقطهای برسیم که شخصیتها از درون دگرگون شدهاند و تماشاگر بتواند آن تحول را لمس کند.
پیام اصلی یا دغدغه فکری که میخواستید تماشاگر پس از دیدن فیلم با خود همراه ببرد چه بود؟
برای من مهم بود یادآوری کنم که بیشتر مردم ایران شرافتمند، آرام و کمتوقعاند. آدمهایی مثل سیامک که فقط دنبال حداقل امنیت، کار و آرامشاند. سیامک برای من نماینده همین طیف است، شخصیتی که آنقدر واقعی بود که در نوشتن قصه، او ما را هدایت میکرد، نه ما او را و همین است که در مقطعی از داستان، سکوت همیشگیاش دیگر کافی نیست. فیلم درباره همین لحظه است: لحظهای که آدمهایی بیصدا تصمیم میگیرند دیگر بیصدا نمانند.
بازخورد مخاطبان خارج از کشور چگونه بود؟ با توجه به اینکه فیلم در چند جشنواره بینالمللی حضور داشت و در جشنواره هانوی نیز چند جایزه کسب کرد؟
بازخورد مخاطبان خارج از کشور خیلی خوب بود. هم داورها و هم تماشاگران فیلم را درک کردند و با جهان آن همراه شدند. به وضوح دیده میشد که حتی برای کسانی که با فرهنگ ما آشنا نیستند، فیلم توانسته معنا و حس خودش را منتقل کند.






