«دوستداشتنی»: رسوب زخمها در تن زنانه
در فیلم «دوستداشتنی / Loveable» به نویسندگی و کارگردانی لیلیا اینگولفسدوتیر / Lilja Ingolfsdottir، با اثری مواجهیم که بیش از آنکه روایتگر یک طلاق باشد، کاوشی روانکاوانه در لایههای نهفتهٔ روان زنانه است.
حمید رضا توکلی– در فیلم «دوستداشتنی / Loveable» به نویسندگی و کارگردانی لیلیا اینگولفسدوتیر / Lilja Ingolfsdottir، با اثری مواجهیم که بیش از آنکه روایتگر یک طلاق باشد، کاوشی روانکاوانه در لایههای نهفتهٔ روان زنانه است. این فیلم، داستان ماریا / Maria (با بازی درخشان هلگا گورن / Helga Guren) را روایت میکند؛ زنی چهلساله، مادر چهار فرزند، و گرفتار در بحران فروپاشی ازدواج. اما روایت، فراتر از یک درام زناشویی، تبیین روندیست که در آن زن، با طرحوارههای ریشهدار دوران کودکیاش—احساس شرم، گناه، و وابستگی—روبرو میشود.
ماریا تنها از شوهرش—زیگموند / Sigmund (با بازی اودگیر تونه / Oddgeir Thune)—جدا نمیشود، بلکه از تصویر مخدوش و ناخودآگاهی از خود نیز فاصله میگیرد؛ از آن «خودِ ناقص و شرمگین»ی که در مواجهه با مادرش شکل گرفته است. مادر، گرچه حضور فیزیکی پررنگی در روایت ندارد، اما حضوری سهمگین و سنگین در ساختار روانی دارد: همان دیگری بزرگ / the Big Other است که پیام پنهان و رسوبیاش—«تو کافی نیستی»—در جان دختر حک شده است.
اینجا، طرحوارهٔ نقص/شرم (Defectiveness/Shame Schema) همچون یکی از محوریترین سازههای روانشناختی شخصیت ماریا، او را به چرخههایی از خودناباوری، مهرطلبی، و فرافکنی سوق میدهد. او همچنین اسیر طرحوارهٔ وابستگی/بیکفایتی (Dependence/Incompetence Schema) است. رهاشدگی او توسط شوهر، نه صرفاً ضربهای تازه، بلکه گشودگی دوبارهٔ زخمهای کهنه است: وابستگی بیمارگون، ترس از تنهایی، و ناتوانی در ایستادن روی پای خویش.
این وضعیت، از منظر روانکاوی لاکانی، بازگشتیست به مرحلهٔ پیشاآینهای؛ جایی که سوژه هنوز از مادر تمایز نیافته و مرزهای خود-دیگری تیرهاند. از این منظر، تجربهٔ ماریا نوعی «پسرفت روانی» است که اما در بطن آن، امکان دگرگونی نیز نهفته است.
فیلم در صحنهای کلیدی، تقابل پرتنش ماریا با زیگموند را با دقتی موشکافانه به تصویر میکشد—تقابلی که از نظر میزانسن، ساختار دیالوگ، و فوران هیجانات، تداعیکنندهٔ صحنهٔ بحث در فیلم «آناتومی یک سقوط / Anatomy of a Fall» ساختهٔ ژوستین تریه / Justine Triet است. در هر دو، زنانی در معرض اتهاماتی خاموشاند: اتهام به ناتوانی در عشقورزی، در مراقبت، یا در حفظ رابطه.
با این تفاوت که در «Loveable»، تمرکز بر زنیست که بهجای دفاع، تسلیم میشود—و همین تسلیم، آغاز بینش است.
در آناتومی مرد اتهاماتی را به زن میزند و محول کردن کارهای خانه و فرزند رو مخل، مشکل آفرین و مانع پیشرفت شغلی میداند و در اینجا برعکس زن، مرد را مقصر میداند.سکانس دادگاه در آناتومی …و روان درمانی در دوست داشتی در واکاوی مو به مو شبیه و تاثیرپذیرفته اند.-
فضاسازی سرد، نورپردازی محو و سکوتهای درهمشکنندهٔ فیلم، آن را در امتداد سینمای روانشناختی اسکاندیناوی قرار میدهد؛ بهویژه یادآور «سونات پاییزی / Autumn Sonata» از اینگمار برگمان / Ingmar Bergman، جایی که «اوا / Eva» هنوز در سکوت، زخمهای مادری را با خود حمل میکند.
ماریا هم، همچون او، صدای گرهخوردهای در گلو دارد؛ صدایی که برای شنیدهشدن، باید ابتدا شنیده شود—توسط خودِ زخمیاش.
اینگولفسدوتیر در مصاحبههایش تأکید میکند که فیلم، حاصل ۱۵ سال زیست شخصی، تجربهٔ طلاق، مادری، و فقدان پدر است. جملهای از او میتواند چکیدهٔ جهان فیلم باشد:
«اگر با زخمهای کودکیات روبهرو نشوی، روابطت این کار را خواهند کرد.»
او میافزاید که ماریا را همچون زنی قوی تصویر کرده، نه در معنای متعارف آن، بلکه بهعنوان کسی که جرئتِ گفتوگو با سایههای خویش را دارد؛ کسی که در دل بحران، خود را برمیسازد، نه با ویژگیهای مردانه، بلکه با پذیرش ضعف، تردید، و آسیبپذیریاش.
در نهایت، «دوستداشتنی» فیلمیست در ستایش شکست؛ در ستایش لحظهای که زن، از دل فروپاشی، صدای خود را بازمییابد. صدایی که برای تأیید شدن برنخاسته، بلکه برای «خود بودن» زمزمه میشود. ققنوسی که دوباره زاده میشود!
ماریا، پس از آشتی با سایهها، کودک درون را در آغوش میگیرد و به آفتاب وجودش اجازه میدهد بر زخمها بتابد—تا شاید، «دوستداشتن» از نو آغاز شود.
فیلم «رگ خواب» به کارگردانی حمید نعمتالله، با نقشآفرینی لیلا حاتمی، یکی دیگر از آثار نزدیک به این جهان درونیست. شخصیت مینا در رگ خواب، در چرخهای تکرارشونده از مهرطلبی و وابستگی است. هر دو زن، ماریا و مینا، حاملان شرم تحمیلی هستند؛ آن شرمی که نه از خطا بلکه از حس «ناکافی بودن» ریشه میگیرد. آنها برای دیده شدن، به نیست شدن تن میدهند.


