a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید
میراث مرگ در پیر پسر

تأملی بر فیلم اکتای براهنی؛

سایه‌ نقاشی‌ها و میراث مرگ در پیر پسر

اکتای براهنی با وسواس اثری ساخته که نشانه‌هایش از دل تاریخ، ادبیات و هنر به هم می‌رسند تا داستان پدر و پسر را به کهن‌الگوی مرگ، قدرت و ایمان پیوند دهند.

بهرام لطفی– پیر پسر از آن فیلم‌هایی‌ست که نمی‌توان تنها با روایت و کنش شخصیت‌ها معنا شود. این فیلم از جنس آثاری است که باید لایه‌به‌لایه رمزگشایی شود، چرا که هر شیء، هر نقاشی، هر کتاب و حتی هر صدا در آن، بار معنایی دارد. اکتای براهنی با وسواس اثری ساخته که نشانه‌هایش از دل تاریخ، ادبیات و هنر به هم می‌رسند تا داستان پدر و پسر را به کهن‌الگوی مرگ، قدرت و ایمان پیوند دهند.

در خانه‌ی غلام نقاشی هست: تدفین مسیح اثر کاراواجو. کاراواجو جزو نقاشانی است که مسیح را از آسمان پایین کشید و در هیئت انسانی، زخمی و خاکی تصویر کرد. در این تابلو، نیکودیموس، مردی که مسیح را دوست داشت اما ایمانش را پنهان می‌کرد، جسد او را در آغوش گرفته است. این چهره یادآور «شاگرد غم‌خوار» در فیلم است، شباهت عجیب این دو به هم را نمی‌توان کتمان کرد و جالب اینکه نیکودیموس چهره خود کاراواجوست و کاراواجو برای به تصویر کشیدن این کاراکتر از چهره خود الهام گرفته، شاگرد غمخوار مردی است که رعنا را دوست دارد اما عشقش را پنهان می‌کند درست مانند نیکودیموس که ایمانش به مسیح را پنهان می‌کرد‌ و در نهایت راز مرگ را آشکار می‌سازد با دادن اطلاعات غلام به پسرانش. وجود این تابلو در خانه‌ی غلام، یادآور مرگ حقیقت است؛ مرگی نه بر صلیب، که در خانه‌ای معمولی و بی‌روح.

در اوایل فیلم، کتاب برادران کارامازوف داستایوفسکی در قفسه‌ی کتاب‌فروشی دیده می‌شود؛ نه به عنوان جزئی از دکور، بلکه به‌عنوان کلیدی برای فهم جهان اثر. علی، پسر خانواده، کتاب را لمس می‌کند و کنار می‌گذارد؛ رفتاری به ظاهر ساده، اما دقیقاً در امتداد مضمون فیلم است. در رمان داستایوفسکی، پدری میان پسرانش بذر شک و نفرت می‌پاشد تا سرانجام قربانی همان شک شود. در «پیر پسر» نیز غلام باستانی، پدری کارامازوفی است که اقتدارش فرسوده شده اما سایه‌ی حضورش هنوز نفس پسرانش را می‌گیرد.

در اتاق غلام، تابلویی از نادرشاه نصب شده است؛ پادشاهی که با تمام افتخارات و فتوحات کشور را با جنگ و خون‌ریزی گسترش داد و در نهایت به فرزند خود نیز رحم نکرد. براهنی با قرار دادن این تابلو، غلام را در امتداد همین چرخه‌ی قدرت و جنون قرار می‌دهد: مردی که خانه‌اش را با خوردن حق دیگران ساخته و حالا زیر تصویر پادشاه خون‌ریز ایستاده است. در یکی از صحنه‌ها، غلام درست پیش از درگیری نهایی با پسرانش از زیر همین تابلو نبرد نادر شاه، مواد مخدر بیرون می‌کشد، گویی از دل تاریخ، از دل خون و جنگ، تغذیه می‌کند. خانه‌ی او نه یک مأوا، بلکه کشور فتح‌شده‌ای است که سرانجام پادشاهش به دست شک و سوءظن خود نابود می‌شود.

تابلوی دیگری نیز بر دیوار اتاق علی آویخته است: مسیح مرده در گور اثر هانس هولباین. تصویری سرد از پیکری بی‌جان، با چشمانی باز و پوست کبود. داستایوفسکی زمانی درباره‌ی این اثر گفت: «اگر کسی ایمان واقعی داشته باشد، با دیدن این تابلو ممکن است ایمانش را از دست بدهد.» این جمله گویی توصیف علی است؛ مردی زنده که از درون مرده است. در هر دو تابلو، انگشت وسط بازِ دست راست مسیح نشانه‌ای از اعتراض خاموش و یادگار انسانیت است، دقیقا شبیه به لحطه مرگ غلام .

در «پیر پسر»، آینه‌ها نیز نقش تماشاگر دارند؛ آینه نه سطحی براق، بلکه درگاهی به درون است. غلام باستانی در آینه با چهره‌ی شیطان روبه‌رو می‌شود، رضا آینه را می‌بوسد، اسیر خودشیفتگی بیمارگونه‌ی خویش و در پایان با کلاه‌گیسی زنانه جلوی آینه می‌گرید؛ گویی در انعکاس، مادرش را می‌بیند. آینه در این فیلم همان نقشی را دارد که در آیین خرافه، ابزار احضار ارواح دارد . جایی که انسان در آن با خویشتن تاریکش مواجه می‌شود.

حتی موسیقی و صدا نیز در این جهان معنا دارند. آهنگ نامجو دوبار در فیلم تکرار می‌شود: بار نخست غلام آن را گوش می‌دهد و هم‌ زمان با قاشق به کاسه می‌زند، کنایه‌ای از ادعای دروغین فتح و تسلطش بر رعنا که صدایش را طنین انداز کرده اما ماننده قاشق بر بن بستی می‌زند که راهی ندارد؛ بار دوم، در سمساری غم‌خوار، همان تصنیف کامل پخش می‌شود و غلام دروغ خود را باور کرده است. خنجری که در دستانش می‌چرخد، نماد نفوذ و قدرت است، اما قدرتی خیالی و شکننده که تنها در ذهن او وجود دارد. دروغی که برای باورپذیر کردنش هزینه بسیاری کرده از پول و پسر . متن این تصنیف نیز اشاره بر از دست دادن عشقی دارد، عشقی که غلام همیشه از دست داده است.

در خانه‌ی رعنا نیز تابلویی دیده می‌شود با تصویر موش و جغد، دو حیوانی که در فرهنگ نمادشناسی، یکی مظهر ترس و پنهان‌کاری است و دیگری دانایی و مرگ. رعنا میان این دو نیرو معلق است؛ زنی که می‌فهمد و می‌ترسد، هم آگاه است و هم شوم، و همین دوگانگی، او را بدل به روحی دوپاره می‌کند.

زنی که بین پول و عشق درمانده، زنی از طرفی به دنبال رفاه و جلب توجه همه مردان است و از طرفی از عشق هم بدش نمی آید.
وقتی همه‌ی این نشانه‌ها را کنار هم می‌گذاریم، «پیر پسر» نه داستانی درباره‌ی انتقام، که روایتی از میراث است؛ میراث شک، تنهایی و فساد که از پدر به پسر منتقل می‌شود. غلام باستانی همچون نادرشاه با قدرت به اوج می‌رسد و با جنون فرو می‌پاشد. پسرانش در جست‌وجوی رستگاری به مسیح‌های بی‌صلیب تبدیل می‌شوند؛ مردانی که زنده‌اند اما روحشان در گور خوابیده.

در نهایت، فیلم ما را به تماشای چهره‌ی خود در آینه دعوت می‌کند. هرکس در لحظه‌ای از زندگی‌اش، تصویر واقعی خود را می‌بیند — و همان لحظه درمی‌یابد که نجاتی در کار نیست. گاهی مسیح نمی‌میرد تا نجات دهد؛ می‌میرد تا یادمان بیاورد چقدر از نجات دور شده‌ایم.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۴/۰۹/۰۳ ۱۱:۱۳
شماره خبر : 102988
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=102988
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.