در گفت و گو با علی رحیمی بازیگر فیلم پیرپسر:
اکتای براهنی مانند یک کیمیاگر است
علی رحیمی، از بازیگران تئاتر است که به تازهگی در فیلم «پیرپسر» ساختهی اکتای براهنی در نقش حشمتی و شاگرد سمساری خوش درخشیده است او پیش از این در فیلم قبلی براهنی، «پل خواب»، نیز بازی کرده بود، در مورد علاقه وی به بازیگری، نقشاش در «پیر پسر » و همکاری با اکتای براهنی گفت وگو کردهایم که در زیر میخوانید:
آقای رحیمی، چه عاملی باعث شد به سمت بازیگری بروید و آغاز فعالیت هنریتان از کجا و چگونه شکل گرفت؟
در محلهمان جزو بچههای شر و شیطان بودم. یک روز اتفاقی یکی از بچهمحلها را دیدم و صحبت به کار و شغلش کشید؛ فهمیدم در وادی هنر فعالیت میکند. به شوخی به او گفتم: «بالاخره ما را نبردی یک تئاتر ازت ببینیم» گفت: «بیا یک هفته وقت بگذار و پیش ما باش. برای نمایشی که در دست داریم، دنبال یک کاراکتر شوخ و شرور میگردیم. تا اجرا فقط یک هفته وقت داریم و به کارگردان هم هر کسی را معرفی میکنیم، قبول نمیکند، شخصیت تو را برایش تعریف کردهام و گفته که تو را ببرم.» برایم جالب شد، چون انصافاً ته دلم، هرچند کم، به آن فضا علاقه داشتم.
یادم هست در همان اولین ساعت حضورم در پلاتو، تمام توانم را گذاشتم تا آبروی بچهمحلمان نرود. در همان مدت کوتاه با کل گروه رفیق شدم و همین رفاقت باعث شد آن سال ما ـ یعنی گروهمان ـ جایزه بهترین کارگردانی، جایزه بهترین نمایش، جایزه بهترین موسیقی و جایزه بهترین بازیگر را برای نمایش «زمستان ۶۶» در جشنوارهی منش (حقیقت) از آنِ خود کنیم. اولین برخورد من با دنیای هنر آنقدر جذاب و پر از اتفاقهای خوب بود که ناخودآگاه به تئاتر و هنر نمایش بهشدت علاقهمند شدم و کمکم از آن بچه شر و شور فاصله گرفتم. مدتها گذشت و تئاتر دیگر برایم ارضاکننده نبود، برای رسیدن به پشت دوربین و تصویر، مدتی در بخشهای مختلف سینما مثل صحنه یا گروه فیلمبرداری فعالیت کردم اما آنجا هم نتوانست حسی را که در بازیگری تجربه میکردم برایم زنده کند. بنابراین مدتی از تمام شاخههای هنر فاصله گرفتم تا اینکه سال ۹۲، زمانی که تحصیلات دانشگاهیام تازه تمام شده بود، دوباره بهطور اتفاقی به سینما وصل شدم.
🔺از اولین تجربههای بازیگریتان چه خاطرهای دارید؟ آن دوره چه تأثیری بر نگاه امروز شما به حرفه بازیگری گذاشته است؟
یکی دیگر از رفقایم که در تئاتر با او آشنا شده بودم را در نمایشی دیدم به من گفت: «پسرِ رضا براهنی میخواهد فیلم بسازد؛ یک سری به فلان دفتر بزن.» فردای آن روز با هزار مشقت دفترشان را پیدا کردم و رفتم. مجتبی پیرزاده هم آنجا بود؛ اولین نفری که در آن دفتر با او همکلام شدم و رفاقتمان شکل گرفت. کمی بعد اکتای براهنی آمد و روی مبل روبهروی ما نشست،. اولین مواجههام با او آنقدر گرم و صمیمی بود که باورم نمیشد کارگردان کار باشد. چند کلامی که صحبت کردیم، نگاهی به دستیارش، علی تیموری، انداخت و گفت: «خوبه… این برای حشمتی بد نیست.» و از همان روز، شخصیت «حشمتی» در قصههای اکتای براهنی، پایش به فیلمهایش باز شد. رنگی که اکتای براهنی به زندگی، سواد، شیوهی فیلم دیدن، مطالعه و نگاه سینمایی من داد،
چیزی نبود که هیچ دانشگاهی در جهان بتواند به من بیاموزد. سالها بعد، با خواندن مقالهی «تپانچه» از اکتای فهمیدم که او سالها بچهمحل ما بوده و دلیل دلنشین بودن رفتارهایش برای من، همین بچهمشتی بودن، لوتیمنشی و البته هممحلهای بودنش بود.
به جرأت میتوانم بگویم او مثل یک برادر و یک استاد،
فیلم دیدن، پیشنهاد مطالعه، شیوهی تفکر و خیلی چیزهای دیگر را در این سالها واو به واو به من آموخته است. من در زندگی شخصیام و در سینما تا آخرین نفسم مدیون او هستم. بیش از دوازده، سیزده سال است که هیچچیز را برای رشد و آموزش من دریغ نکرده و انصافاً برای من فراتر از رفاقت و برادری بوده است.

عکس از : شهریار نوبخت
🔺در فرایند انتخاب بازیگری چه عاملی باعث شد که در گروه کستینگ پیر پسر قرار بگیرید؟
براهنی همیشه در کارهایش یک «حشمتی» برای من دارد.
در «پلخواب» راننده آژانس بودم و در «پیرپسر» شاگرد سمساری و شیرهکشخانه. در فیلمهای اکتای براهنی، من شبیه جو پِشی در جهان اسکورسیزیام؛ براهنی بخشی از قصه را به من اعتماد میکند و میسپارد و با افتخار، همیشه همانجا ایستادهام.
🔺بازی شما در پیر پسر بسیار مینیمال و کمدیالوگ است؛ آیا نگران دیده نشدن بازی نبودید؟
راستش اگر هر کارگردانی غیر از اکتای بود، قطعاً از او میپرسیدم من کجای قصهاش ایستادهام و چه تأثیری در روایت دارم اما این سؤال را هرگز از وی نپرسیدم و نمیپرسم چون مطمئنم او در تمام قصههایش و در فیلمهایی که نوشته، هیچ عنصر بیهودهای را وارد روایت نمیکند و هیچچیز را اتفاقی در جایی نمیگذارد.
سبک زندگیِ بهشدت منضبط او ـ چه در مطالعه و چه در تماشای منظم و روتین آثار سینمایی از سراسر جهان ـ و نهادینه شدن خواندن و اندیشیدنِ مداوم در تمام لحظات زندگیاش، از او یک استاد متبحر سینما ساخته است. وقتی اکتای مینویسد،
میتوان صفحات فیلمنامهاش را به یک صفحه وب تشبیه کرد؛ پر از کلمات آبی که کلیک روی هرکدامشان تو را ارجاع میدهد به یک افسانه، یک قصه یا یک مسئله عمیق روانکاوانه.
در چنین موقعیتی، حضور خودم را بخشی از تحقق یک روایت میبینم یا تکهای مهم از پازلی منسجم.
برای همین با خیال راحت، اصطلاحاً فرمان را به دست اکتای میدهم؛چون مسیری که پیشِ روست را با چشمان خودم اصلاً نمیتوانم ببینم. همانطور که خودتان در فیلم دیدید،
با وجود اینکه نقش «حشمتی» از نظر زمان حضورش کمتر از بسیاری از عزیزان بود، اما جایگاهش در قصه دقیق و حسابشده تعریف شده بود. نقش «حشمتی» به شدت تأثیرگذار بود و اتفاقاً در روند پیشرفت قصه، بهعنوان شاگرد غمخوار، نوعی موازنه ایجاد میکند. در آن جهنم شیرهکشخانه، او نگهبان عشق است. حشمتی تمام تلاشش را میکند تا در برابر شیطان، امانتدار مهر و شاید عشقی باشد که در اعماق قلبش نسبت به رعنا دارد و برای پاک ماندن، حتی آبرویش را نیز به خطر میاندازد.
🔺همکاری با اکتای براهنی چطور بود، چقدر در هدایت نقشتان تاثیر گذار بود؟
ای کاش فرصتی بشود تا همه مردم پشتصحنههای سکانسهای «پیرپسر» را ببینند. اکتای براهنی در بسیاری از صحنهها حتی به فرم بدن، نوع واجآرایی و آکسان ما توجه میکرد و چندین بار به خود من گفت:
«اینهایی که میبینی بخشیاش برای خودم و فیلم است تا بهترین نسخه را بگیریم، اما باقیاش برای درخشش خودت است.» نه فقط من، بلکه به جرات میتوانم بگویم برای دیگر رفقا هم همینطور بود. او کارگردانی است که تلاشش برای بهتر شدن پلان، بازیگر را به بهترین نسخه خود رساندن تحریک میکند. برای اکتای، معنی صرفاً از دل دیالوگها استخراج نمیشود؛ نگاه، فرم بدن، لحن و بیان ما هم به همان اندازه اهمیت دارد. قبلاً هم جایی گفتهام، اکتای شبیه یک کیمیاگر است؛ از اعماق قصه بهترین روایت و از بطن وجود بازیگر بهترین اجرا را استخراج میکند.
🔺شما با بازیگران صاحب نامی چون لیلا حاتمی، حسن پور شیرازی، حامد بهداد و محمدرضا داوود نژاد بازی کردهاید، از تجربهی همکاریتان با این عزیزان بفرمایید؟
برای هر بازیگری، چالش عجیبی است که کنار کسانی قرار بگیرد که بازی در مقابل دوربین برایشان به یک روتین تبدیل شده است. برای من، میزان استرس در مواجهه با این شرایط و حضور جلوی دوربین، بسیار زیاد بود. عجیبترین لحظات، حضور کنار خانم حاتمی بود؛ ایشان به شدت همراه بودند و کمک کردند تا توازن بین کاراکترها حفظ شود. خداراشکر، در کل مشکل خاصی پیش نیامد و همه چیز به بهترین شکل پیش رفت. هر آنچه در پشت صحنه از حامد بهداد و حسن پورشیرازی میدیدم، در مقابل دوربین به طرز شگفتانگیزی تغییر میکرد. پورشیرازی که در زندگی واقعی دریای مهر و عطوفت است، در مقابل دوربین تبدیل به شیطانی میشد که از نگاهش شر و بدی میبارید و آن حامد پرصلابت، در مقابل دوربین به پیامبری نیکسرشت بدل میشد.
شما نمیدانید چه کلاس بازیگری عجیبی است که حامد بهداد در مقابل دوربین ارائه میدهد، چند دقیقه قبل از ضبط تا زمانی که «کات» داده میشود، در هر پلان یک درس کامل بازیگری است.
🔺تلخی فیلم را ضعف میدانید یا شجاعت؟
به عقیده من، فیلم دیدن تا حدی شبیه تماشای یک تابلوی نقاشی است. گاهی یک صحنه به شدت تکاندهنده است و گاهی صرفاً اثری خنثی و معمولی. فیلمی که سه ساعت و بیست دقیقه جهان مختص خود را با روایتی درست میسازد،
و انصافاً مخاطبان را تا آخرین پلان میخکوب میکند، تلخ نیست؛ بلکه درامی دلچسب است. هر چند دقیقه، تعلیقها و نوع روایت، تماشاگر را تکان میدهد و یادآوری میکند:
«تو فقط در سالن نیستی؛ بخشی از فضای این قصهای.»
و همین است که همه تا پایان فیلم با اشتیاق آن را دنبال میکنند.عدهای میگویند فیلم خشونت دارد، اما آیا «پالپ فیکشن» و «سگهای انباری» تارانتینو را دیدهاند؟ یا «روانی آمریکایی» ماری هرون؟ یا «صورت زخمی» برایان دی پالما؟
تماشای فیلم و سینما در سراسر دنیا حرفهای دنبال میشود،
و مواجهه با آثاری که هم قصه میگویند و هم تماشاگر را هوشیار میکنند، گاهی پذیرش سختی دارد. اگر از من بپرسید: «پیرپسر» فیلم تلخی نیست؛ بلکه صادق است.
و گاهی همین صداقت، تکاندهنده است.
🔺کدام سکانس از فیلم برایتان جذاب و چالش برانگیز بوده است؟
سکانس میز شام و کارگردانی آن را بسیار دوست دارم؛
نگاهها و تقابل لفظی بین غلام و پسرانش در حضور رعنا، لحظهای دقیق و پرتنش است. پکیج چهل دقیقه پایانی فیلم هم برایم بسیار جذاب است.
اما برای خودم، هیچ چیزی به اندازه سکانس رقص شمشیر غلام و ضربهای که زد، هیجانانگیز و بهیادماندنی نبود.
🔺در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی هستید؟
مشغول بازی در فیلم سینمایی اردوبهشت به کارگردانی محمد داوودی عزیز هستم و امیدوارم کار به فجر برسد.
( عکس ها از جواد جلالی )






