در امتداد واقعیت؛ نگاهی به «گزارش» عباس کیارستمی
کیارستمی در «گزارش» بیش از آنکه در پی صدور بیانیهای سیاسی باشد، مناسبات اجتماعی زمانهاش را زیر ذرهبین قرار میدهد.
فرزانه متین– یک تیتراژ متفاوت، دوربین متفاوت، دیالوگهای بیطرفانه، بازیهایی از جنس خودِ زندگی با یک روایت سرراست در شهر درندشت تهران دههپنجاه دست به دست همداد تا عباس کیارستمی یکی از بینظیرترین و البته نخستین فیلم بلندش برای بزرگسالان را به نام «گزارش» در تاریخ سینمای ایران جاودانه کند.
گزارش خود را همچون یک روزشمار موجزِ زندگی شهری عرضه میکند. فیلم شرح حال زوجی از طبقهی متوسط است که زن در آن برای به رسمیت درآمدن مبارزه میکند. «گزارش» از فیلمهای سیاسی پیش از انقلاب است اما مضمون سیاسی را در بوق و کرنا نمیکند؛ در واقع هرچه هست، واقعیت آن دوران را به نمایش میگذارد.
در فیلم نه خبری از احساساتگرایی اغراقآمیز هست، نه شور و شعف و نه غافلگیری، اما با دست گذاشتن بر فساد اداری و زندگی زناشویی از هم پاشیده و با تأکید بر موتیف کودک، اثری است که فیلمساز بیطرفانه از مخاطب دعوت به تماشای جهان فیلمش میکند. کیارستمی در «گزارش» بیش از آنکه در پی صدور بیانیهای سیاسی باشد، مناسبات اجتماعی زمانهاش را زیر ذرهبین قرار میدهد. فساد اداری، بیگانگی انسان شهری، فروپاشی نهاد خانواده و ناتوانی شخصیتها در برقراری ارتباطی صادقانه، نشانههای جامعهای است که در روزمرگی و ازخودبیگانگی گرفتار شده است. همین نگاه مشاهدهگر و خالی از قضاوت مستقیم، «گزارش» را از یک درام خانوادگی صرف فراتر میبرد و آن را به سندی اجتماعی از تهران دههی پنجاه بدل میکند.
به گفتهی خود کیارستمی، مردان، زنان، بچهها، فرد بدجنس، خوشجنس، اونی که گول میزند و… تکههایی از پرسوناژ خودش در تمامی آثارش هستند. از این رو در «گزارش» نه قهرمانی وجود دارد و نه ضدقهرمان، نه خیر مطلق و نه شر مطلق. پرسوناژ اصلی فیلم شکل و شمایل عجیب و غریبی ندارد و تیپ آشنای افراد آن دوره است؛ مردی که شبها به کازینو میرود، در طول روز در اداره با ارباب رجوع سر و کله میزند، برای پروندهها رشوه میگیرد، به زنش خیانت میکند، دختر بچهاش را دوست دارد اما در کشمکش دائمی با همسرش است تا جایی که این تنش به خشونت فیزیکی میانجامد. با این حال کیارستمی آگاهانه همهی این موارد را به نرمی نشان میدهد. کتککاری بین محمد و اعظم با دوربینی خارج از اتاق و از خلال در نیمهباز به مخاطب نشان داده میشود، چرا که سازنده خیال ندارد تماشاگرش را متأثر یا هدایت کند.
کیارستمی در «گزارش» بیش از آنکه در پی صدور بیانیهای سیاسی باشد، مناسبات اجتماعی زمانهاش را زیر ذرهبین قرار میدهد. فساد اداری، بیگانگی انسان شهری، فروپاشی نهاد خانواده و ناتوانی شخصیتها در برقراری ارتباطی صادقانه، نشانههای جامعهای است که در روزمرگی و ازخودبیگانگی گرفتار شده است. همین نگاه مشاهدهگر و خالی از قضاوت مستقیم، «گزارش» را از یک درام خانوادگی صرف فراتر میبرد و آن را به سندی اجتماعی از تهران دههی پنجاه بدل میکند.
«گزارش» فیلمِ ناامیدیهاست اما حامل این ایدهی ارزشمند است که کافی است یک فیلمساز دوربین را در امتداد یک راه بگذارد تا ظهور چیزهایی از دل هیچ ممکن شود. گزارش، اثری گزارشگونه از زندگی فروپاشیدهی زناشویی است که همانطور که مشخص است نه قصهی کلاسیک دارد و نه خبری از چالشهای دراماتیک متعارف؛ تمرکز اصلی آن بر بعد روانشناختی شخصیتهاست.


