ناصر تقوایی، در حضور دیگران به آرامش رسید
تقوایی روزگار ما آنقدر فیلم نساخت تا سینمای اجتماعی از رمق افتاد...
عالیجناب تقوایی در حضور دیگران، به آرامش رسید.
امروز در میانههای مهر ماه، ناگهان با اعلام یک خبر در اینستاگرام از سوی مرضیه وفا مهر -همسر ناصر تقوایی- در شوک و بهت فرو رفتیم:
«ناصر تقوایی
هنرمندی که دشواری آزاده زیستن را برگزید به رهایی رسید.
پروازش را به خاطر بسپاریم.
او عاشق گیاهان بود؛ به یادش درخت بکاریم.
او عاشق نور بود؛ شمع خویش را بیافروزیم.
او عاشق جامه سپید بود؛ به یادش سپید بپوشیم.
او عاشق ادبیات بود؛ به یادش بخوانیم.
او عاشق سینما بود؛ به یادش تماشا کنیم.
یاد او را در نواختن و شنیدن موسیقی و تماشای هنرها گرامی بداریم نه غیر از این.
راهش پر رهرو.»
به گزارش پایگاه خبری سینماآفیس، ناصر تقوایی به عنوان یک فیلمساز مولف مهم و تاثیرگذارِجریان سینمای پیش از ایران با ساخت فیلم «آرامش در حضور دیگران» در کنار کارگردانهای برجستهی دیگر، در موجنوسینمای ایران نقش پر رنگی داشت، فیلمی که برای سینمای ایران شیر نقرهای جشنواره ونیز را به ارمغان آورد.
با این حال در اذهان عمومی مردم، وی را بیشتر به عنوان کارگردان سریال «دایی جان ناپلئون» میشناسند که امروز به شناسنامهی فرهنگی حافظهٔ ایرانیان تبدیل شده است. از مهمترین آثار وی صادق کرده، نفرین، ناخدا خورشید، ای ایران و کاغذ بیخط بود.
اوکارگردان سریال میرزا کوچک خانجنگلی هم بود که دستهایی نامرئی، او را از ادامه فعالیت برکنار کردند اما وی دم نزد و الحق که نام تقوایی برازندهاش بود.
مرحوم ناصر تقوایی بزرگترین مشکل امروز جامعه را در دو چهرهگر بودن مردمان خودمان میدید و این دوگانگی را خطر بالقوهای برای جامعه میدانست. وی بر این باور بود که فیلمهای پر از غلطی که چیزی برای گفتن دارند خیلی بهتر از فیلمهای بیغلطی است که چیزی برای گفتن ندارند.
زندگی را به کاماین هنرمند تلخ کردند…
تقوایی یک بار در ششمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران در دی ماه ۱۳۹۱ سکوت را شکست و با صراحت گفت:« برای فیلمهای ما تبر بر داشتهاند. این دوران چون نمیتوانند فیلمهای خوب بسازند، فیلمهای خوب گذشته را قلع و قمع میکنند. امیدوارم بتوانم با فیلم نساختنم به سهم خودم باعث سقوط این سینما شوم؛ شاید با فروریزی آن چیز تازهای از نو در بیاید. این سینمایی نیست که نسل من و پیش از ما و حتی نسل باهوش بعد از ما میخواستند. این سینما دفن شده است. کوشش کنیم با فروریزی آن، نهال تازه جان بگیرد.»
تقوایی روزگار ما آنقدر فیلم نساخت تا سینمای اجتماعی از رمق افتاد.
روحش شاد.


