در گفت و گو با رضا حماسی؛
« لاکپشت و حلزون »، مخاطب را به پرسشگری دعوت میکند
«لاکپشت و حلزون» تازهترین تجربه رضا حماسی، فیلمی که با نگاهی متفاوت روایت میشود. در این گفتوگو، رضا حماسی از ایده اولیه فیلم، فراز و نشیبهای تولید و نگاهش به آینده سینمای ایران میگوید.
فرزانه متین- ساخت فیلم برای مخاطب کودک و نوجوان، همواره یکی از دشوارترین عرصههای سینما بوده است؛ چرا که این مخاطب، صداقت و خلاقیت را بیش از هر چیز دیگری میطلبد. «لاکپشت و حلزون» تازهترین تجربه رضا حماسی در این مسیر است؛ فیلمی که با نگاهی متفاوت روایت میشود. در این گفتوگو، رضا حماسی از ایده اولیه فیلم، فراز و نشیبهای تولید و نگاهش به آینده سینمای ایران میگوید.
ایدهی ساخت فیلم « لاکپشت و حلزون » چگونه در ذهن شما شکل گرفت؟
وقتی فیلمنامهای به کارگردان ارائه میشود که پیشتر مواجههای با آن نداشته، پاسخ کمی متفاوت است. فیلمنامه از نظر روایت، شخصیتپردازی و دیالوگنویسی ویژگیهای مثبت زیادی داشت که نظر من را جلب کرد. ولی عوامل دیگرهم تأثیرگذار بود؛ از جمله شناخت قبلیام از محسن رضایی، نزدیکی فضای ذهنیمان و تجربههای مشترکی که داشتیم و همین موضوع مسیر همکاری را هموار کرد.
در فاصلهای که تا آغاز تولید به وجود آمد، این فرصت فراهم شد تا فضا و ایدهها رشد کنند و در نهایت به نتیجهای نهایی برسیم. در واقع شکل کلی ساخت فیلم از همین مسیر شکل گرفت. مسئله ایده یکی از مهمترین موضوعات در کارگردانی است؛ اینکه فیلمساز درباره یک موضوع مشخص چه ایدهای دارد و چگونه آن را به تصویر میکشد. اهمیت ایده در این است که یک فیلمنامه میتواند توسط فیلمسازان مختلف به شکلهای کاملاً متفاوت ساخته شود؛ موضوعی که در جریانهای مختلف سینما، هم در سطح فیلمنامه و هم در کارگردانی، بهوضوح دیده میشود.
اکثر فیلمنامهها صرفاً دمدستی، تکراری و فاقد ویژگیهای هنری هستند و تلاشی برای ورود به فضای خلاقانه و هنری در آنها دیده نمیشود. اما «لاکپشت و حلزون» به جز این ویژگیها جذاب هم بود. طبیعتاً تجربههای شخصی و ذهنی من هم بهصورت ناخودآگاه، در انتخاب این فیلمنامه مؤثر بودند؛ همچنین شخصیت خاصی که در فیلم بود.
از نگاه من شخصیت پدرام در فیلمنامه محور اصلی روایت است و سایرشخصیتها در نسبت با او تعریف میشوند. در واقع پس از شناخت هر شخصیت در فیلم بیننده درک بهتری از شخصیت پدرام وهمچنین دیگرشخصیتها پیدا میکند. شخصیت مادر، شهرام، امینی و آن مرد غریبه، در تقابل با پدرام شکل میگیرد و بدون در نظر گرفتن این موضوع، فهم دقیق جهان فیلم به درستی ممکن نیست.
داستان حول شخصیت پدرام میچرخد و مخاطب همراه او پیش میرود. پدرام شخصیتی درونگرا دارد و با محدودیتهایی در زندگیاش مواجه است. ما نه به گذشته او میپردازیم و نه به آیندهاش؛ آنچه اهمیت دارد، اتفاقاتی است که در طول فیلم رخ میدهد. فیلم قرار نیست لحظات هیجانانگیز مرسوم را به نمایش بگذارد و این انتخابی آگاهانه بوده است؛ انتخابی که در دکوپاژ، شخصیتپردازی، صحنهآرایی و طراحی لباس نیز بازتاب دارد. مجموع این جزئیات باعث میشود فیلم با ویژگیهای خاص خود شکل بگیرد.
روایت فیلم بر سکوت، مکث و لحظههای معلق استوار است.این انتخاب آگاهانهی شما تا چه اندازه به نگاهتان به زندگی و سینما بازمیگردد؟ و آیادر مسیر ساخت، نگران فاصله گرفتن بخشی از مخاطبان نبودید؟
من اساساً اعتقادی به این پیشفرض ندارم که بتوان مخاطب را شناسایی یادستهبندی کرد. اینکه گفته شود اگر فیلمی به شکل خاصی ساخته شود، دیده میشود و اگر به شکل دیگری باشد، دیده نخواهد شد، به نظرم نگاه دقیقی نیست. مخاطب بسته به جغرافیا، نوع افراد و معیارهایی که دائماً در حال تغییر هستند، مدام دچار دگرگونی میشود. حتی در سینمای تجاری هم، فارغ از اینکه آن نگاه تا چه اندازه درست باشد یا نه، بهنظر من نمیتوان از یک نوع مشخص مخاطب صحبت کرد و اساساً چنین دستهبندیای را اشتباه میدانم؛ هرچند برخی به سراغ آن میروند. من احترام کاملی برای مخاطب قائلم، چرا که مخاطب در جایگاه مهم و ارزشمندی قرار دارد. البته با توجه به شرایطی که امروز در کشور وجود دارد، طبیعی است که در جریان غالب سینما، هر مخاطبی نتواند با فیلم من همراه شود و این موضوع برایم قابل پیشبینی و ملموس بود،ولی دلیل کم بودن میزان مخاطبان فیلم در نسبت با دیگر فیلمها به شرایط و نحوه ارائه فیلم، چه در سینما و چه در پلتفرمها، بازمیگردد.
زمانی که یک فیلم بهدرستی اکران نشود و در معرض دید قرار نگیرد، اساساً نمیتوان بهدرستی از تعداد مخاطبانی که آن را دیدهاند صحبت کرد. از سوی دیگر، ممکن است چند بار تماشای یک فیلم لازم باشد تا ارتباط لازم با آن برقرار شود. در زمان تولید، بازخورد مخاطب برای من معیار اصلی نبود و موفقیت یا عدم موفقیت فیلم را بر اساس تعداد تماشاگران تعریف نکرده بودم.
در مجموع، شرایط ارائه فیلمهای مستقل بهگونهای است که گویی از دل سیاستهای کلان برمیآید؛ سیاستهایی که هرچه این فیلمها کمتر دیده شوند، یا حتی اصلاً دیده نشوند، بهتر تلقی میشود و عملاً فضایی برای آنها فراهم نمیشود. اینها واقعیتهایی است که وجود دارد و نمیتوان نادیدهشان گرفت.
پدرام بهعنوان شخصیت محوری، کودکی است که بر خلاف هم سن و سالهایش بیشتر میاندیشد تا واکنش نشان دهد.در پرداخت این شخصیت، چگونه میان نگاه کودکانه و پیچیدگیهای دنیای بزرگسالان تعادل برقرارکردید؟
کودکان از موقعی که صحبت کردن را یاد میگیرند، بهطور مداوم در حال پرسش هستند تا جهان اطراف خود را کشف کنند. اما متأسفانه بهدلیل شیوههای تربیتی اشتباه —ابتدا خانواده، سپس نظام آموزشی و در نهایت جامعه—بهگونهای با فرد برخورد میشود که باید همهچیز را بدون پرسش بپذیرد. اگر کودک در فضای آزاد پرورش پیدا نکند، این روحیه پرسشگری بهتدریج از بین میرود.
وقتی درباره کودک صحبت میکنیم، باید بدانیم که آنها پرسشهای عمیق و اساسی دارند. به همین دلیل، پدرام را در فضای معمول کودکانه که در بیشترفیلمها برای مخاطب آشناست نمیبینیم. سوالاتی که او از مادر، شهرام و مرد غریبه میپرسد، ذهنیت او را مشخص میکند و پاسخهایی که داده میشود شخصیت آنها را. اگر کودک با پاسخ خانواده قانع نشود، به فضای آموزشی و سپس به جامعه رجوع میکند تا ببیند آنها چگونه به این پرسشها پاسخ میدهند. این پرسشها در فیلم شاید برای این واقعیت وجود دارد که توجه ما را به این مسئله جلب کند که انسان از ابتدای کودکی با پرسش به کشف و شناخت میرسد و انسانی که این مسیر پرسشگری را ادامه دهد، در آینده با سوالات عمیقتر و جدیتری مواجه خواهد شد و أساسا در مورد هرچیزی سوال دارد نه پذیرش. فیلم این مواجهه را بهشکلی مشخص و روشن، از زاویه دید کودک مطرح میکند؛ مواجههای که نه عجیب است و نه غیرقابل تصور، بلکه کاملاً واقعی و قابل لمس است.
حضور مرد غریبه در فیلم، بدون ارائهی توضیح کامل، یکی از عناصر کلیدی روایت است.این ابهام را چگونه طراحی کردید و چه نقشی برای آن در تجربهی ذهنی مخاطب قائل بودید؟
مرد غریبه در فیلم بهطور اتفاقی مقابل پدرام قرار میگیرد و تا انتهای فیلم هیچ اطلاعاتی درباره گذشته او ارائه نمیشود. این موضوع در مورد سایرشخصیتها هم صادق است؛ مرد غریبه شخصیتی مرموزوعجیب است. اگراین کاراکتر اینگونه نبود و انگیزهی مشخصی برای دوستی با پدرام داشت، فیلم مسیر دیگری پیدا میکرد. مرموز بودنش ممکن است کنجکاوی ایجاد کندیا حتی کمی حس ناامنی، اما هدف این بود که پرداخت شخصیت به سمتی نرود که فقط فکر منفی ایجاد کند. این مرموز بودن، تا انتهای فیلم، نه کاملاًمثبت است و نه منفی و خود موضوعی قابل تأمل است. در نهایت، مخاطب این مرد غریبه را میپذیرد، حتی اگر رفتار یا ویژگیهایش برایش ملموس نباشد؛ او بهعنوان شخصیتی عجیب و مبهم پذیرفته میشود. من این ابهام را دوست داشتم و میخواستم همین حس مرموز بودن در ذهن مخاطب باقی بماند.
از نظر بصری، فیلم بهشدت به مینیمالیسم وفادار است؛ قابهای ثابت، نورپردازی محدود و فضاهای خلوت.
این زبان بصری از ابتدا انتخاب شما بود یا در روند تولید به آن رسیدید؟
شیوهی اجرا و ساختار فیلم پیش از تولید در ذهن من شکل گرفته بود. معمولاً ایدههای اصلی پس از خواندن فیلمنامه شکل میگیرند و در مرحله پیشتولیدبا توجه به انتخاب بازیگر و لوکیشنها، فرم دقیقتری پیدا میکنند.ولی در اجرا اگر چیزی که قابل تغییر نیست را مستقیماً به صحنه بیاورید، آسیب میبیند؛ زیرا شرایط صحنه و اجرای آن همیشه همان چیزی نیست که طراحی کردهاید. در این شرایط نه از ایده اصلی دور میشوم و نه مسیرتغییر میکند، بلکه از فرصتهای موجود استفاده میکنم برای اجرای بهتر همان ایدهها. این نوع انعطاف و هوشمندی در اجرا، امکانی است که هر فیلمساز در جریان تولید دارد و من سعی کردهام از آن بهره ببرم.
شما در مصاحبهها به پنج سال زمان ساخت و محدودیتهای مالی پروژه اشاره کردهاید.
این شرایط چه تأثیری بر شکل نهایی فیلم گذاشت و آیا باعث تغییر در نگاه یا تصمیمهای هنری شما شد؟
اگر این فیلم پنج سال برای ساختش زمان نمیبرد، احتمالاً تغییراتی در آن ایجاد میشد، چرا که در این مدت من میخواستم نظرات هنریام را بازبینی کنم. وقتی فضای فکری شما با جریان غالب تفاوت دارد، همواره با یکسری مشکلات مواجه میشوید. مسیرهای مختلف را امتحان میکنید، به درهای بسته میرسید، اما در نهایت راه خود را پیدا میکنید. من تلاش کردم فیلم همانگونه که ساخته شده، بدون سانسور یا تغییر، به نمایش دربیاید و هیچ تغییر اجباری در آن ایجاد نشود. این مسأله بخش عمدهای از طولانی شدن پروسه نمایش فیلم بود. اگر من کسی بودم که راحت از ایدههایم میگذشتم و به هر چیزی تن میدادم، طبیعتاً روند کار خیلی راحتتر پیش میرفت.
با وجود ریتم تأملبرانگیز فیلم، «لاکپشت و حلزون» در جشنوارههای بینالمللی مورد توجه قرار گرفته است.
این بازخوردها چه نسبتی با انتظارات شما داشت و فکر میکنید مخاطب غیرایرانی چگونه با جهان فیلم ارتباط برقرار میکند؟
جالب است که شما ریتم فیلم را «تأملبرانگیز» دانستید. هر اثر هنری ریتم خاص خودش را دارد که میتواند خوب یا بد باشد و اینکه برخی بر چه اساس ریتم یک فیلم را تند یا کند میدانند،درست نیست.ساختار فیلم به گونهای است که ذهن مخاطب را درگیر کند و او را به تفکر دعوت نماید.
در مورد جشنوارهها، من انتظار داشتم فیلم با استقبال بیشتری مواجه شود، البته منظورم این نیست که فیلم در جشنوارهها موفق نبوده هر آنچه تاکنون به دست آوردهایم، بسیار ارزشمند است. آخرین حضور بینالمللی فیلم در جشنواره سوئیس بود و بازخورد مخاطبان برایم جالب و رضایتبخش بود، چراکه آنها فیلم را به درستی درک کرده بودند. چنین تجربهای در سایر جشنوارهها نیز وجود داشت. با این حال، واقعیت تلخ این است که در این سالها هر چه جلوتر میرویم، جشنوارهها بیشتر تحت تأثیر سیاست و مناسبات دیگر قرار میگیرند تا خود سینما، این مسئله واقعاً تلخ است. پخش جهانی فیلم از سال ۱۴۰۰ آغاز شد و منتظر مجوز پروانه نمایش نماندیم. البته آن سال اوج شیوع کرونا بود، بسیاری از جشنوارهها برگزار نشدند و سایر جشنوارهها نیز محدودتر برگزار شدند. برخی از اتفاقاتی که انتظار داشتم، متأسفانه رخ نداد، پخشکننده میتواند در دیده شدن فیلم بسیار مؤثر باشد، زیرا پخشکنندهها لابی و قدرت بیشتری برای دیده شدن فیلم دارند. اما ما نتوانستیم پخشکنندهی بزرگی را مجاب کنیم که روی فیلم کار کند؛ ممکن است من تجربه کافی یا تلاش لازم را نداشتهام.
زمانی که از هر فضایی طرد میشوید، احساس ناامیدی به وجود میآید، در حالی که موفقیت میتوانست مسیر شما را هموارتر کند. در کل معیار واقعی فیلمهای خوب پس از هیجانات جشنوارهای مشخص میشود. به باور من، جشنوارهها نیستند که جایگاه فیلمها را تعیین میکنند؛ خود فیلمها هستند که جایگاه و ارزششان را مشخص میکنند.
انتخاب گروه کستینگ شما بسیار هوشمندانه بود، ما با یک سامنوری کاملا متفاوت روبه رو هستیم که پیش از آن ، بازی قابل قبولی از وی ندیده بودیم همکاری با ایشان و لیلا زارع چگونه بود؟
مهم این است که به عنوان کارگردان بدانید از بازیگران چه میخواهید. بسیاری از افراد استعداد و توانایی خوبی دارند، اما اگر در جای درست قرار نگیرند، این تواناییها به درستی دیده نمیشود. من تلاش کردم با بازیگران در موقعیت مناسب کار کنم و از استعدادشان به بهترین شکل استفاده کنم و اینکار سختی نبود. همه بازیگران عملکردی درخشان داشتند و کیفیت لازم را داشتند تا شخصیتهای فیلم آنگونه که باید شکل بگیرد. پس از تفاهم و توافق بر سر شخصیتها، تمرین داشتیم و سپس وارد مرحله اجرا شدیم. در این مسیر، کمترین چالش را با بازیگران تجربه کردیم.
آیا از ابتدا علی مصفا برای نقش مرد غریبه انتخاب کردهبودید؟ همکاری با وی چگونه بود وچقدر در روند و پیشبرد داستان به شما کمک کرد؟
ماجرای انتخاب علی مصفا جالب بود، زیرا در ابتدا ایشان را برای نقش شهرام در نظر گرفته بودم. من کار ایشان را دوست دارم و میدانستم که بازیگر خوشاخلاق وبسیار حرفهای هستند. پس از اینکه فیلمنامه را خواندند، خود ایشان پیشنهاد دادند که دوست دارند نقش مردغریبه را بازی کنند. پیشنهاد جالبی بود ولی من به دلیل اینکه برای آن شخصیت بازیگر جوانتری رو در نظر داشتم به این نقش برای او فکر نکرده بودم. در نهایت نظر من هم جلب شد و باید بگوییم برای این پیشنهاد مدیون ایشان هستم و در کنار بازی هوشمندانه و بینظیر آقای مصفا با طراحی گریم خوبی که انجام شد این شخصیت به نحوی به تصویر درآمد که دیگر تصور آن نقش با فرد دیگری برایم ممکن نیست.
به عنوان یک فیلمساز در حال حاضر، جایگاه سینمای اجتماعی با توجه به انبوهی از فیلمهای سخیف کمدی چگونه میبینید؟ میتوان به آن امیدواربود؟
این سینمای اجتماعی که در کشورمان جا افتاده، متأسفانه با آنچه میبایست باشد تفاوت زیادی دارد. بسیاری از فیلمهای اجتماعی ما در عمل تفاوت چندانی با کمدیهای سخیف ندارند. از منظر ژانری، کمدی یکی از ژانرهای مهم است که باید به آن پرداخته شود، اما در سینمای ایران به این ژانر بیشتر نگاه تجاری و مصرفی شده است. برای همین فارغ از دسته بندی ژانری تفاوت کیفی خاصی بین این کمدیها و برخی از فیلمهای به ظاهر اجتماعی وجود ندارد. در عمل، باید بگویم بیشتر فیلمهایی اجازه ساخته شدن دارند که کمخطر به نظر میرسند و ساخته شدن یا نشدنشان تفاوت چندانی ایجاد نمیکند. در مقابل، فیلمهای مهم و اثرگذار، در شرایط سخت وبه اتکای تلاش سازندگانشان ساخته میشوند. متأسفانه هیچ برنامهای وجود ندارد که نشان دهد سینمای ایران در سطح مدیریتی دغدغه ارتقای فرهنگ را دارد و از این نوع فیلمها حمایت کند.
هیچ نهادی چنین دغدغهای ندارد و به همین دلیل، نمیتوان آینده درخشانی برای این جریان متصور شد.
با این حال، کسانی که دغدغه فرهنگی و هنری دارند، با تمام مشکلات، کارخود را انجام میدهند، هرچند فعالیتشان محدود باشد. برای نسل جدیدفیلمسازان، ورود به این عرصه دشوارتر است، چرا که باید با اتکا به تواناییهای شخصی خود کارشان را انجام دهند. سخت است، اما ناممکن نیست وهمه فیلمسازان مستقل به همین روش فیلم میسازند. باید گفت «گل نیلوفر در مرداب میروید»؛ زیباترین گل ها گاهی در گلآلودترین آبهامیروید.
وقتی ابتذالگرایی و مصرفگرایی غالب میشود و هر چیزی به نوعی هنر تلقی میشود، سینمای مستقل میتواند در فضای طرد شده جایگاه خود را به دست آورد و با پافشاری، مسیر خود را باز کند. همین الان هم فیلمهای زیرزمینی بسیاری ساخته میشود. همه را نمی شود مجبور کرد کاری را انجام دهند که نمیخواهند. با گذشت زمان، فضا آرامآرام تغییر میکند و امیدوارم این روند به شکلگیری یک سینمای جدید و متفاوت در ایران منجر شود که تاثیرگذار باشد.





