در گفتگو با مرجانه گلچین:
دایهخانم شمایلی از زنانی است که دیده نمیشدند
گلچین در این گفتوگو از تجربه جانبخشی به شخصیت دایه خانم، وفاداری به فضای رمان بامداد خمار و همکاری با نرگس آبیار سخن میگوید.
فرزانه متین- برای بسیاری از مخاطبان، نام مرجانه گلچین با نقشهای بهیادماندنی کمدی گره خورده است؛ نقشهایی که او را به یکی از چهرههای محبوب تلویزیون تبدیل کردند. اما کارنامه این بازیگر نشان میدهد که همواره میان کمدی و درام در رفتوآمد بوده است. نقش دایهخانم در «بامداد خمار» یکی از همان نقشهایی است که این دو وجه را در خود دارد. گلچین در این گفتوگو از تجربه جانبخشی به این شخصیت، وفاداری به فضای رمان و همکاری با نرگس آبیار سخن میگوید؛
شما در سریال بامداد خمار یکی از بحثبرانگیزترین و متفاوتترین نقشهای کارنامه هنریتان، یعنی نقش «دایهخانم» را ایفا کردهاید؛ لطفاً از چالشها و دشواریهای ایفای این نقش بگویید؟
من فکر میکنم اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم، دایهخانم نه یک نقش کاملاً متفاوت از گذشته، بلکه ادامهی مسیری است که من در سالها مسیر حرفهایام طی کردهام. در کارنامهام هم تجربههای کمدی داشتهام و هم نقشهای جدی و تراژیک؛ از «بزنگاه» و «شاهگوش» گرفته تا «شب بیست و نهم» و «نفس گرم» که خوشبختانه اغلب با همراهی مخاطبان و توجه منتقدان روبهرو بودهاند.
دایهخانم در بخش ابتدایی داستان، زنی شیرین، بذلهگو و حاضرجواب است؛ شخصیتی که با شوخیهای ظریف و لحن خاص خودش، فضای خانه را زنده نگه میدارد. این بخش از نقش برای من آشنا بود، اما چالش اصلی جایی شروع میشود که بعد از ازدواج محبوبه، این شوخطبعی آرامآرام جای خود را به اندوه، نگرانی و سکوت میدهد. حفظ این تغییر تدریجی، بدون اغراق و بدون شکستن شخصیت، مهمترین دشواری ایفای این نقش بود.در این مسیر، نگاه خانم نرگس آبیار بسیار تعیینکننده بود. ایشان با جسارت و بدون پیشفرضهای کلیشهای به این نقش نگاه کردند و به بازیگر اعتماد کردند تا این وجوه مختلف را کنار هم نگه دارد. این اعتماد، هم انگیزهبخش است و هم مسئولیتآور.
با توجه به جایگاه مهم شخصیتها در رمان «بامداد خمار»، آیا پیش از پذیرش نقش، رمان را مطالعه کرده بودید؟ نگاه اولیهتان نسبت به این نقش چگونه بود؟
رمان «بامداد خمار» را سالها پیش خوانده بودم و فضای آن برایم آشنا بود، اما با دریافت پیشنهاد بازی، دوباره به متن رجوع کردم. میدانستم که مخاطبان با خاطره و تصویر ذهنی مشخصی از این داستان سراغ سریال میآیند و همین موضوع، مسئولیت بازی در چنین اثری را بیشتر میکند. دایهخانم اگرچه ممکن است در تمام فصلها حضور پررنگ نداشته باشد، اما در بزنگاههای مهم داستان حضور مؤثری دارد و همین موضوع، نقش او را کلیدی میکند.
همکاری با خانم نرگس آبیار بهعنوان کارگردان این اثر چگونه بود؟
همکاری با خانم آبیار برای من تجربهای بسیار حرفهای و ارزشمند بود. ایشان نگاه عمیقی به شخصیتها دارند و به جزئیات رفتاری و روانی آنها اهمیت میدهند. از طرفی، فضای امنی برای بازیگر ایجاد میکنند تا بتواند پیشنهاد بدهد، تجربه کند و نقش را زندگی کند. این نوع همکاری باعث میشود شخصیتها از کلیشه فاصله بگیرند و به آدمهای واقعی نزدیک شوند.
تسلط شما بر لحن و زبان تهران قدیم بسیار مورد توجه قرار گرفته است. این نوع دیالوگگویی چگونه شکل گرفت؟
بخش قابل توجهی از این لحن در متن وجود داشت، اما طبیعی شدن آن نیازمند تمرین و زیستن با فضا بود. من سعی کردم به لحن زنانی از نسلهای گذشته نزدیک شوم؛ زنانی که زبانشان همزمان صمیمی، طعنهآمیز و مهربان بود. در برخی لحظات، با هماهنگی کارگردان، ریزهکاریهایی به دیالوگها اضافه میشد، اما همه چیز در چارچوب فضای تاریخی و نگاه کلی اثر پیش میرفت.
بازخورد مخاطبان نسبت به نقش دایهخانم را چگونه ارزیابی میکنید؟
بازخوردها تا اینجا برای من بسیار دلگرمکننده بوده است. فکر میکنم مخاطب توانسته با دایهخانم ارتباط برقرار کند، چون این شخصیت نه کاملاً سفید است و نه سیاه. هرچه داستان جلوتر میرود و لایههای اندوه و نگرانی او پررنگتر میشود، طبیعتاً واکنشها هم عمیقتر خواهد شد.
آیا در شکلگیری نقش دایهخانم از خاطرات یا مشاهدات شخصی الهام گرفتهاید؟
بله، دایهخانم برای من ترکیبی از زنانی است که در نسلهای گذشته دیده یا دربارهشان شنیدهایم؛ زنانی که حضور پررنگی در خانواده داشتند، اما کمتر دیده میشدند. خاطرات شنیدهشده از مادربزرگها، دایهها و زنان مقتدر اما مهربان، تأثیر زیادی در باورپذیر شدن این نقش داشت و کمک کرد دایهخانم برای من به یک انسان واقعی تبدیل شود، نه صرفاً یک شخصیت نمایشی.




