در گفتوگو با محمد احمدی:
مستند کودک دیجیتالی از پشتپرده سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم در کودکان میگوید
«کودک دیجیتالی» سومین تجربه احمدی در حوزه مستند، پس از «اسیر انتظار» و «شوخی طبیعت»، به شمار میرود و به موضوع بیماری شبهاتیسم در کودکان زیر چهار سال میپردازد.
محمد احمدی، کارگردان فیلم تحسینبرانگیز «شاعر زبالهها» که در کارنامه هنری خود بیش از بیست فیلم دارد و این روزها بیشتر در مقام تهیهکننده فعالیت میکند، مستندی تازه با عنوان «کودک دیجیتالی» ساخته است؛ مستندی که قرار است از پلتفرم روبیکا پخش شود.
«کودک دیجیتالی» سومین تجربه او در حوزه مستند، پس از «اسیر انتظار» و «شوخی طبیعت»، به شمار میرود و به موضوع بیماری سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم در کودکان زیر چهار سال میپردازد. در این مستند با چند خانواده آشنا میشویم که کودکان زیر سه سالشان پس از مواجهه بیش از حد با محتوای دیجیتال دچار علائم سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم شدهاند. این خانوادهها برای درمان و نجات کودکان خود تلاش میکنند و برخی از آنها با کمک روانشناسان مسیر بهبودی را مییابند.
در ادامه، گفتوگوی ما با این کارگردان و تهیهکننده با سابقه سینمای ایران درباره ساخت این مستند و مسیر حرفهای او را میخوانید:
- ایده ساخت مستند «کودک دیجیتالی» چگونه به ذهنتان خطور کرد؟
یک روز آقای مخملباف با من تماس گرفت و گفت که نوهی خواهرش دچار مشکلی شده که بسیار نادر و عجیب است و تا به حال با آن برخورد نکردند، پزشکان تشخیص سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم دادند که به دلیل تماشای زیاد تلویزیون و در دسترس بودن موبایل، آیپد و … بهوجود آمده است. بدینگونه که اگر کودکی زیر سه سال روزی هفت الی هشت ساعت در معرض وسایل دیجیتالی قرار بگیرد، موسیقی گوش کند و دائم چشمش به این تصاویر باشد به بیماری سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسمدچار میشود. از من خواست تا در این مورد تحقیق کنم و برای خودم هم مسئله جالب شد از این رو در اینترنت کلی جستوجو و چندین مرکز پزشکی پیدا کردم که به این مشکل میپرداختند. در واقع در این مراکز تشخیص میدادند و خودشان هم به مداوا میپرداختند. بالاخره یک مرکزی را به نام «مرکز تهران اتیسم» در خیابانکارگر شمالی پیدا کردم. زمانی که متوجه شدند که میخواهم فیلمی مستند در این مورد بسازم، استقبال کردند. در این مرکز، با پروفسور پوراعتماد، عضو فرهنگستان علوم ایران و بنیانگذار پژوهشکده علوم شناختی مغز دانشگاه شهید بهشتی به همراه دکتر سعید صادقی، متخصص روانشناس بالینی و استادیار دانشگاه شهید بهشتی و سیما صنیعی دانشجوی دکترای روانشناسی بالینی و مدیر فنی مرکز تهران اتیسم توانستیم همکاری کنیم که مجموعهی بسیار دوست داشتنی، پرانرژی و جذاب بودند و به شدت به بچهها عشق میورزیدند. در طی یک سالی که با آنها کار میکردم شاهد برخوردهایشان با والدین بودم و از این برخورد صبورانه، با لطافت و مهربانی لذت میبردم. پروفسور به من گفتند ما چند سال است که منتظر شما هستیم و به شدت از تولید این مستند استقبال کردند.
- شما از چه زمانی کارتان را در این مرکز شروع کردید و تولید مستند چقدر زمان برد؟
تولید از اردیبهشت ۱۴۰۳ به همراه حسین سیدیان (فیلمبردار) و رضا آل احمد (صدابردار) به صورت رسمی در این کلینیک شروع شد. هفتهای یک الی دو روز برای فیلمبرداری به مرکز میرفتیم و خانوادههایی که فرزندانشان به این گونه بیماری دچار بودند و برای معالجه و معاینه میآمدند را هدف کارمان قرار دادیم. انگیزه و قصدم را از تهیه این مستند به آنها میگفتم برخیها از خانوادهها رضایت داشتند و ما از آن فیلم میگرفتیم و به تبع بعضیها هم تمایل نداشتند و پروسهی کار ما یک سال طول کشید.
- ردهی سنی بچههایی که مبتلا به این بیماری میشوند و به مرکز اتیسم تهران مراجعه میکردند، حدودا چقدر بود؟
رده سنی بچه ها بین دو تا چهار یا چهار و نیم سال بود و اگر از این رده سنی بالاتر میرفت، مداوا سختتر میشد هرچقدر بچهها زیر سه سال مراجعه کنند، معالجهشان راحتتر بود. معمولا خانوادهها از یک سال و نیم تا سه سالگی بچههایشان متوجه میشوند که رفتارهای نرمالی ندارند. به عنوان مثال حتی در فیلم هم موجود است که مادر به دکتر میگفت که فرزندم تا زمانی که یک سال و نیمش بود، بابا و مامان میگفت و یا به دنبال پدرش میرفت اما یک سال بعد از زمانی که در معرض وسایل دیجیتالی قرار گرفت، دیگر نه مامان نه بابا میگوید و نه حتی اسمش را هم صدا میزنیم، توجه نمیکند در صورتی که قبلا برمیگشت یا این که اصلا به ما کاری ندارد و یکگوشه در درون خودش میرود، در این مرحله تشخیص سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم داده میشد. اتیسم در واقع یعنی در خود فرو رفته و اینها سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم میشوند و در درون خودشان فرو میرفتند.
حتی شما در فیلم میبینید که برای نخستین بار در جهان، در دانشکده شهید بهشتی، آزمایشی توسط خانم دکتر منیره منصوری (مبدع مدل حیوانی کودک دیجیتالی و استادیار دانشکده علوم شناختی دانشگاه شهید بهشتی) صورت گرفته که موشها را روزی حدود هفت الی هشت ساعت در معرض نور فضای دیجیتال قرار میدهند و آهنگهای کارتونی با آن نور میگذارند و میبینیم که موشهایی که در معرض این آزمایش بودند، دچار سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم شدهاند، موش موردِ آزمایش فقط به یک گوشه میرود و منزوی شده در حالی که موشهای دیگر دنبال یکدیگر میرفتند و بازی میکردند. بچههای سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم هم همینگونه هستند، کارهای تکراری می کنند به عنوان مثال مادری میگفت که بچهاش ۴۰ دقیقه کلید اتاق را خاموش و روشن میکرده است. در این یک سالی که من فیلمبرداری داشتم بعد از هفت الی هشت ماه دوباره آن خانوادهها مراجعه کرده بودند و فرزندانشان معالجه شده بود و شما این بهبودی را در خود اثر هم میبینید.
- درمان به چه صورتی بود؟ برای معالجه از دارودرمانی استفاده میکردند؟
من به عنوان فیلمساز نمیتوانم این را پاسخ دهم؛ باید شما در خود مستند ببینید و اگر خانوادهای که فرزندش با بچههای دیگر فرق میکند حتما باید به این مراکز مراجعه کند.
- خانوادهها زمانی که متوجه شده بودند، فرزندشان دچار سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم شدهاند چه واکنشی داشتند؟
طی فیلمبرداری، من با خانوادهها صحبت میکردم و خیلی از مادران یا شاید باید گفت صد درصد آنها نمیدانستند که وقتی بچه در حال تماشای کارتون یا فضای دیجیتالی است چقدر خطرناک و مضر است. به عنوانمثال مادری که کارمند است، عصر به خانه میآید میخواهد کارهای خانه را انجام دهد و برای اینکه کودکش را آرام کند موبایلش را به دست او میدهد. والدین میگفتند ما واقعا نمیدانستیم و آگاهی نداشتیم. از این رو خودشان عذابوجدان گرفته بودند. آنها فکر میکردند باعث و بانی این اتفاقات، خودشان هستند و دکتر به آنها میگفت: «مثل اینکه اول باید شما را درمان کنم. تو که نمیدانستی پس حالا که متوجه شدی تمام انرژیت را بر روی بچهات بگذار و اجازه نده که بچه تنها باشد و کارهای تکراری انجام دهد»
- این مستند از چه پلتفرمی قرار است، پخش شود؟
ما میخواستیم مستند«کودک دیجیتالی» را در پلتفرمهای موجود در ایران عرضه کنیم اما قبول نکردند و قرار این از روبیکا پخش شود.
- دلیلشان برای عدم پخش چه بود؟
بیشتر به این دلیل که به فکر مادیات هستند و احساس میکنند این مستند برایشان منفعتی ندارد. در واقع مسئولیت اجتماعی نمیخواهند داشته باشند. دوست دارند فیلمی را به آنها بدهیم که هنرپیشه داشته باشد و مورد استقبال قرار بگیرد. به اهمیت ِ موضوع فکر نکردند و کم لطفی کردند. این در حالیست که وظیفهشان این است که حتما این کار را پخش کنند. حتی از این مستند درآمدزایی خوبی هم نصیبشان میشد. به هرحال برای تماشای آن، اینترنت مصرف میشود و اگر تبلیغ کنند حتما خانوادهها آن را تماشا میکنند. الان، زمانهایست که خانوادهها به فرزندانشان بسیار اهمیت میدهند و برای تربیتشان هزینه میکنند. این بیماری برای خانوادههای کم درآمد نیست. بچههای آنها اصلا گوشی ندارند و در کوچه با هم سن و سالهایشان -مانند گذشتهی ما- بازی میکنند. این اتفاق بیشتر برای خانوادههای متوسط رو به بالا پیش میآید کسانی که میتوانند هزینهی زیادی برای بچههایشان فراهم کنند.
- چرا در مورد سندرم دایه گری دیجیتالی و نشانه ای شبهاتیسم هیچگونه اطلاع رسانی برای والدین نشده است؟
اتفاقا خیلی از خانوادهها به دکتر میگفتند چرا شما اطلاع رسانی در جهت اینکه بچههای ما این فضای دیجیتال را تماشا نکنند یا این که گوشی به دست آنها ندهیم، نکردهاید؟ برعکساش در خیلی از کانالهای تلگرامی تبلیغاتی موجود است که به عنوان مثال میگویند بچههای خود را از یک سالگی به دست ما بسپارید تا فقط زبان انگلیسی به آنها درس بدهیم. متاسفانه والدین برای اینکه فرزندشان زبان دوم را کامل بلد باشند این کار میکنند و این کار برای بچه یک یا دو ساله مضر است.
من در یک مطبی در صف انتظار بودم که خانوادهای وارد شد و بچهشان بیقرار بود و دائم گریه میکرد، مادر خیلی سریع گوشی را در آورد، یک کارتون برای فرزندش گذاشت و به دستش داد. بلافاصله جسارت به خرج دادم و گفتم اینکار بنا به این فکتها درست نیست، بچه را بغل کنید یا حتی به دست من بدهید تا آرامش کنم و کامل توضیح دادم که شبکههای مغز بچه هنوز شکل نگرفته و باعث تخریب آنها میشود، مادر یک نگاهی به من کرد و اهمیتی هم نداد، متاسفانه این موارد دیده میشود اما به هرحال من وظیفهی خودم را میدانم که بگویم شاید آن مادر در ظاهر قبول نکرد اما مطمئنا یک تحقیق در این مورد میکند و متوجه مضررات آن میشود.
- شما در گذشته مستندهای معروفی هم ساختهاید؟
من سال ۱۳۸۲ تقریبا (۲۰۰۲) مستندی به نام «اسیر انتظار» ساختم که در جشنواره ملبورن استرالیا، جایزه بهترین فیلم مستند و از جشنواره وان ورد کشور چک، جایزه حقوق بشر گرفت و علاوه بر آن در جشنواره لوکارنو ۲۰۰۲ و جشنواره ایدفا که مهمترین جشنواره فیلم های مستند است، جشنواره نیویورک، پوسان و حدود سی و اندی حضور داشت.
در جشنواره سونی و دفاع مقدس بخش فیلمهای مستند هم جایزه گرفت و هنوز هم جذاب است.
اینمستند به دلیل مضمون انسانی قابل توجه است. «اسیر انتظار» یک مستند درباره گروهی از اسرای عراقی است که حدود ۲۰ سال در ایران در انتظار آزادی در اردوگاه به سر میبرند و دنیایشان به فراموشی سپرده شده است. دلیل عدم همکاری هم عراق و صدام بود که ایرانیها اسراء را تا مرز عراق میبرند اما از عراق برای معاوضه نمیآمدند و متوجه میشوید که آنها چه بدبختیهایی کشیدهاند. فیلم هم اکنون در پلتفرمها و یوتیوب موجود است و علاقمندان میتوانند تماشا کنند.
مستند بعدیام به نام «شوخی طبیعت» بود که در سال ۱۳۸۸ ساختم و پنج یا شش ماه درگیر آن بودم. این مستند در مورد ترنس سکشوالهاست، متاسفانه به صورت گسترده این مستند دیده نشد و فقط از بیبیسی در سال ۸۹ یا ۹۰ پخش شد.
ویژگی این مستند، این است که مردم با ترنس سکشوالها آشنا میشوند و این که آنها را به شکل مریض جنسی نمیبینند؛ بلکه آنها را به عنوان بیمار میشناسند. فیلم مشخص میکند که مشکلشان چیست و اینگونه نیست که آنها مسئله جنسی دارند باید این فیلم را دید و در موردش صحبت کرد. این دسته از افراد جنسیت خودشان را قبول ندارند، آن چه که جسم است، روحش نمیپذیرد. در یک جمع خصوصی، این مستند را به چند نفر از دوستان نشان دادم یکی از بازیگران معروف هم در جمع بود و خاطرهای تعریف کرد که با یکی از اینافراد، شوخی کرده بود، دستاش انداخته بود و بعد از تماشای فیلم، گریهاش گرفته بود و دچار عذاب وجدان شده بود. این مستند جایگاه معرفی این انسانهاست.
- شما سالهاست فیلم سینمایی را کارگردانی نکردهاید، دلیل اصلیاش چیست؟
بعد از آن که فیلم «شاعر زبالهها» را ساختم یک سال بعد فیلمنامهای را به وزارت ارشاد دادم که داستان زندگی یکی از این ترنس سکشوالها بود به نام «جنس سوم». دلیلاش هم این بود که اگر به مرد میگویند جنس اول و زن را جنس دوم خطاب میکنند پس این نوع از افراد را جنس سوم میتوان نامگذاری کرد. فیلم داستانی و سینمایی بود که ارشاد مجوز نداد. آخرین فیلمام، فیلم «حقیقت گمشده» بود و در حال حاضر بیش ۱۷ سال است که فیلم نساختهام.
- چرا دیگر فیلم نمیسازید؟ ما بیشتر شما را در حوزه تهیه کنندگی میبینیم
شرایط فیلمسازی و فیلمی که به نگاه و سلیقهی من همخوانی داشته باشد، سخت شده است. سال ۱۳۹۰، فیلمنامهی به نام «خاکستری» به قلم «حسین آبکنار» بود و در جشنوارهی بوسان بخش APP پذیرفته شد سرمایه گذار هم پیدا کردیم اما به جمعبندی نهایی نرسیدیم. در سال ۹۳ مجددا در همان بخش با فیلمنامهی «در تپش شب» شرکت کردیم و سرمایه گذار پیدا کردیم و قرار بر آن بود که با شرکت ژاپنی ساخته شود که متاسفانه با وضع کردن تحریمهای جدید، ژاپن از سرمایه گذاری کنار کشید. همین فیلمنامه را در سال ۹۸ به فارابی ارائه کردیم و قرارداد بستیم و دو قسط گرفتیم و به دلیل شرایط کرونا پیش تولید فیلم متوقف شد و بعد از آن با تغییر مدیرعامل فارابی آقای جوادی و سپس آقای زین العابدین اعلام کردند فیلم در اولویت ما نیست و کاملا پروژه متوقف شد. من همچنان به همان کار تهیه کنندگیام ادامه دادم. چرا که فیلمهایی که برای دوستانم است و نگاهشان یکجورایی بیشتر نزدیک به نگاه خودم باشد را کمکشان میکنم.
- موضوع فیلمنامه در چه موردی بود؟
موضوع و ژانر داستان، خانوادگی و ورزشی بود. فیلم در مورد ورزش بوکس بود. نقش اصلی فیلم علاقمند به ورزش بوکس است، کسی او را تحویل نمیگیرد و در پی کش و قوسهایی به بوکسهای زیرزمینی راه پیدا میکند و وزارت ارشاد بالافاصله پروانه ساخت را دادند اما همانطور که ذکر شد فارابی همکاری را قطع کرد.
- شما اوضاع فروش گیشه را نسبت به سال قبل چطور میبینید؟
امسال فیلم ها از نظر تنوع ژانری نسبت به سالهای گذشته بیشتربوده است. آثار اجتماعی چون رها، پیرپسر، زن و بچه و ناتوردشت باعث استقبال مخاطب شد اما مجموع فروش نسبت به سال قبل ،۱۵ الی ۲۰ درصد کمتر است. در دولت قبل، سازمان سینمایی دوست داشت، فروش را به هر وسیلهای بالا ببرد. خیلی هم برایشان مهم نبود که چه فیلمی باشد. خودم بارها در جلسات مطرح میکردم آنقدر به فیلمهای کمدی تکیه نکنید و به فیلمهای اجتماعی بها دهید. امسال باید از شورای پروانه ساخت به خاطر توجه به ژانرهای مختلف تشکر کرد.
- در حال حاضر آثار کمدی سینما را قبضه کردهاند، در صورتی که سینمای ایران به همهی ژانرها نیاز دارد، نظر شما در این باره چیست؟
بله جامعه هم به همهی ژانرها نیاز دارد. در حال حاضر شرایط جامعه به گونهایست که مردمحالشان خوب نیست و خیلیها دوست دارند به چیزی فکر نکنند و انتخابشان هم فیلمکمدی است، عیبی هم ندارد اما اعتقاد من بر اینست که تمام ژانرها به طور استاندارد باید وجود داشته باشند، تجربی، هنری، جنایی، پلیسی، درام، عاشقانه و …که هر مخاطبی هر کدام را که دوست دارد انتخاب کند به عنوان مثال خانوادهای وارد یک پردیس سینمایی میشوند هشت فیلم در آنجا اکران است که هفت فیلم کمدی است و عملا حق انتخاب را از تماشاگر میگیرد. سانسهای خوب همهمیشه در اختیار فیلمهای کمدی به دلیل استقبال مردم است و سینماداران هم فقط با آثارکمدی همکاری میکنند.
- به شما ساخت پیشنهاد کمدی نشده است؟
من اصلا فیلمهای کمدی دوست ندارم البته دو اثر طنز به نام « لطفا مزاحم نشوید» و « آزمایشگاه» را ساختهام که ربطی به کمدیهای الان ندارد. به عنوان مثال در مورد فیلم «لطفا مزاحم نشوید»، یک اثر سه اپیزودی است که به آقای سرتیپی برای پخش دادم که همزمان ایشان فیلمی هم در حال اکران داشتند که سرمایه دارش بودند و برای کاهش هزینهها هر دو فیلم را در یک بیلبورد، تبلیغ کردیم که بازخورد خوبی داشت.






