امید فاخر :
تولدِ «شادمان»؛ تولد یک بحران
هر ضربهی رسانهای به هنرمندان، یک ضربه به اعتبار سینمای ایران است.
امید فاخر– در تاریکی اندکِ شب، خانه همچون صحنهای نیمهروشن در یک فیلم نوآر بود؛ خندههای کمجانِ پایان مهمانی هنوز در اتاق میپیچید که ناگهان صدای کوبندهٔ در، ریتم فضا را شکست. نور سفید و تیز چراغها از پشت پنجره بالا آمد و سایهها را در هم ریخت. مهمانان، مبهوت و بیدفاع، ایستادند؛ همانطور که شخصیتهای یک فیلم در لحظه یورش نیروها، بین ناباوری و ترس گیر میکنند. پلیس با سرعت وارد شدند؛ انگار دوربین از بالای پلهها روی دست به دنبالشان حرکت میکرد. کسی فرصت فرار نداشت، یا حتی بفهمد چه شده است. یکی از بازیگران در میان همهمه به صندلی تکیه داد؛ چهرهاش رنگ باخت و نگاهش بیشتر از ترس، از تحقیر موقعیت خبر میداد. آنجا، در فاصله چند ثانیه، تولدی که میتوانست لحظهای از آرامش یکگروهی باشد، به سکانسی ناخواسته تبدیل شد؛ سکانسی که نه نوشته شده بود، نه کسی برای بازی در آن آمادگی داشت.
ماجرای یورش نیروهای انتظامی به یک محفل خصوصی هنرمندان و بازداشت چند بازیگر، صرفاً یک خبر جنجالی نیست؛ نشانهی بروز یک چرخه معیوب در نسبت قانون و هنرمند است. چرخهای که در آن اصل ماجرا از دست میرود و برخوردها بیش از آنکه در پی حل مسئله باشند، به افروختن یک آتش تازه کمک میکنند. مسئله فقط یک جشن تولد نیست؛ مسئله پیامدهای اجتماعی و فرهنگی برخورد با آن است.
۱. مرز مهمانی خصوصی و تبرّج عمومی
ابتدا باید به یک بدیهیات اشاره کرد: یک مهمانی خصوصی، تا زمانی که به حقوق عمومی آسیبی نزند، مصداق تبرج یا ترویج فساد نیست. این قاعده حقوقی، اجتماعی و اخلاقی، در بسیاری از جوامع جهان پذیرفته شده و حتی در سنت ایرانی نیز ریشه دارد. در این ماجرا هیچ گزارشی از مزاحمت برای همسایگان، نمایش عمومی یا آشکارگی آزارنده وجود ندارد. نکته عجیبتر، مقایسه سادهای است که خود مردم انجام میدهند: همین تهران، حتی در ایام مناسبتی مذهبی، میزبان هزاران مهمانی خصوصی است؛ مراسمهایی که نه پلیس از آن مطلع میشود و نه حساسیتی برانگیخته میشود. این تفاوت برخورد، بیتردید پرسشبرانگیز است.
اگر اصل بر عدم مزاحمت است، پس چرا این پرونده چنین بزرگنمایی شد؟ آیا قانون باید سلیقهای اجرا شود؟ یا قاعده دیگری در پس این روایت پنهان است؟
۲. ریشههای یک خصومت پنهان
شنیدهها حاکی از آن است که ماجرا از اختلافات پشتصحنه یک سریال و قطع همکاری علی شادمان آغاز شده؛ مسئلهای مالی که منجر به یک خصومت حرفهای شده و در نهایت جشن تولد او را به هدف حمله بدل کرده است. اگر این روایت درست باشد، ما با یک استفاده ابزاری از سازوکارهای امنیتی روبهرو هستیم؛ استفادهای که نهتنها اخلاق حرفهای را زیر سؤال میبرد بلکه بر امنیت و حیثیت جمعی هنرمندان آسیب وارد میکند. چنین رفتارهایی، رقابت و اختلاف حرفهای را به سطح تسویهحساب میکشانند.
هنرمندانی که سالها برای ساختن جایگاهشان زحمت کشیدهاند، در یک لحظه قربانی نزاعهایی میشوند که هیچ ارتباطی به نقش و کارکرد آنها ندارد.
۳. بحران رسانهسازی: وقتی خبر از واقعیت مهمتر میشود
پسلرزههای ماجرا زمانی شدیدتر شد که حال یکی از بازیگران مشهور به دلیل مصرف نوشیدنی؛ به تیترهای داغ تبدیل شد. حتی اگر این خبر صحت داشته باشد، آیا وظیفه رسانه است که چنین جزئیاتی را در لحظه منتشر کند؟ آیا این کار چیزی جز تخریب است؟
اگر یک شهروند عادی در یک مهمانی خصوصی مشکلی برایش پیش بیاید، آیا لازم است کل کشور از آن باخبر شود؟
مشکل همینجاست: هنرمند بودن در ایران گاهی یعنی حقِ داشتن حریم خصوصی را از دست دادن.
۴. ضرورت رسیدگی بیهیاهو
میشد کل ماجرا را شفاف، محترمانه و در سکوت حقوقی رسیدگی کرد. نه نیازی به دوربین بود، نه انتشار اسامی، نه آبرویی که با یک تیتر از بین برود. آبرو، سرمایهای اجتماعی است که سخت ساخته میشود و بهسادگی نابود میشود. این رویکرد تخریبی، نه تنها کمکی به اخلاق عمومی نمیکند، بلکه بدبینی نسبت به نهادهای رسمی را افزایش میدهد.
حتی اگر شاکی خصوصی یا گزارشی وجود داشته باشد، نخستین فردی که باید پاسخگو باشد «صاحب مهمانی» است؛ نه مهمانانی که دعوت شدهاند. مسئولیت حقوقی قابل تقسیم نیست.
۵. تناقض بزرگ؛ برخورد با هنرمندان در برابر سیاستورزان
در همین روزها، افکار عمومی آشفته از پروندههایی در حوزه سیاست و مدیریت است؛ پروندههایی با ابعاد گسترده، تأثیرات عمومی عمیق و لطمههای آشکار به اعتماد اجتماعی. اما برخوردها در آن حوزهها به مراتب محتاطتر، آرامتر و کمسروصداتر است. چگونه است که یک جشن تولد در صدر اخبار ملی قرار میگیرد، اما تخلفات چندلایه یک مدیر ارشد به حاشیه میرود؟ این همان بیعدالتی ادراکی است که افکار عمومی را عصبانی میکند.
۶. سینما؛ قربانی بیدفاع
این نسخه از برخوردها تنها چند بازیگر را نشانه نمیگیرد؛ سینمای ایران را هدف میگیرد. سینمایی که همین امروز زیر فشار اقتصادی، سانسور، مهاجرت و… قرار دارد. هر ضربهی رسانهای به هنرمندان، یک ضربه به اعتبار سینمای ایران است.
در جهانی که فرهنگ ملی با چهرهها شناخته میشود، تخریب این چهرهها بهمعنای تضعیف چهره فرهنگی کشور است.
حتی اگر فردی مانند جمشیدی – که جامعه واکنشهای تندی به او نشان داده – مرتکب تخلف شده باشد، رسانهای شدن باید در لحظه صدور حکم قطعی باشد، نه قبل از آن. اصل برائت، حداقل احترام به عقلانیت عمومی است.
نشانهشناسی یک رفتار
این رخداد بیش از آنکه مسئلهای اخلاقی یا انتظامی باشد، نشانهای از یک اختلال در نسبت جامعه با هنر است. هنرمندان، بخشی از سرمایه نرم کشورند؛ سرمایهای که تخریب آن هیچ نفعی ندارد. برخوردهای هیجانی و رسانهای نه بازدارندهاند، نه عادلانه؛ فقط فرسایندهاند. حریم خصوصی را پاس بداریم. آبرو را ابزار نکنیم و سینمای ایران را – حتی اگر با برخی چهرهها مخالفیم – قربانی نزاعهای پشتپرده نکنیم.


