سلبریتیها هم از عهده نقشهای «مرگامرگ» برنیامدند؛
«مرگامرگ» حول محور سوالی میچرخد که ذهن عزرائیل را مشغول کرده؛ عزرائیل نمیخواهد جان بندهای را بگیرد و برای مقاومت و کنکاش از خدا سوالی میپرسد…
تئاتر «مرگامرگ: بازخوانی هزارساله» نه تنها بهخاطر همکاری 2 کارگردان، بلکه به جهت حرکت در ژانر و مسیر آرکتایپ (کهن الگو) و تلفیق تئاتر لابراتوری با تعزیه و رجزخوانی ایرانی از باقی آثار نمایشی، متمایز میشود.
«مرگامرگ» حول محور سوالی میچرخد که ذهن عزرائیل را مشغول کرده؛ عزرائیل نمیخواهد جان بندهای را بگیرد و برای مقاومت و کنکاش از خدا میپرسد: اگر انسان اشرف مخلوقات است؛ جان ستاندن از اشرف مخلوقات به چه معنی است؟!
مریم یاسینزاده نویسنده و کارگردان در گفتوگو با خبرنگار پایگاه خبری سینماآفیس گفت:
پیش از نگارش ایده اصلی، طرح مبتنی بر اتفاقاتی بود که در ساحل رخ میداد و قرار بود بدن بازیگران درگیر شود تا فرمی چشم نواز به صحنه اجرا برسد.
پس از گفتوگوهای متعدد، ایده اولیهای که روی کاغذ شکل گرفت «اولین ماموریت عزرائیل بر زمین و در پهنه خاکی نزدیک به ساحل» بود.
«مرگامرگ» معنای واقعی نمایش است
یاسینزاده با بیان این که نمایش در زمانی مشخص رخ نمیدهد میگوید: تمام نمودهای «مرگامرگ» برگرفته از آیینهای جنوبی، قصه زار، تعزیه، رجز خوانی و سنتهای آیینی ایرانی است که با رقصهای آسیای شرقی تلفیق موفقی رقم زدند. رد پای اساطیر الهه خورشید، مامازار، ملمداس و غول دریایی که ماهیگیرها را به آب فرو میبرد؛ در این نمایش دیده میشود.
یاسینزاده با اشاره به زبان آرکائیک «مرگامرگ» ادامه میدهد: «مرگامرگ» زبان دارد که تماشاگر را کاملا به دنبال کننده تبدیل میکند. نه تنها سر و چشم بر حرکات بازیگران، که گوش بر دیالوگها موسیقی و تمامی حواس مخاطب در این نمایش همواره در چرخش است. تفکر مخاطب نیز درگیر هضم و دریافت داستان خواهد شد. با این حال اگر کار، مورد پسند مخاطب واقع نشود به راحتی میتواند از اجرا جدا شود.
یاسینزاده زبان «مرگامرگ» را زبانی میداند که به طور عمده رواج ندارد و میگوید: طراحیهای بدنی که با همکاری کارگردان دیگر شکل گرفته از جمله نقاط قوت کار به شمار میآید. این طراحیها باعث خلق صحنهای شده که مخاطب تمام مدت برای این لحظه آماده شده بود. استمرار و تلاش و خستگی ناپذیری تیم کارگردانی در نهایت قاب زیبایی را تحت عنوان واقعی «نمایش» به صحنه اجرا برد.
85 دقیقه فرم بیوقفه «بوتو»
بهرام عباسیفرد طراح و کارگردان نمایش مرگامرگ در گفتوگو با خبرنگار پایگاه خبری سینماآفیس بیان داشت: با توجه به این که روی صحنه بردن اجرا در دوره شیوع کرونا با محدودیت مواجه بود؛ از همین رو در خلال این محدودیتها تمریناتی برای «مرگامرگ» بر پایه تئاتر گراتوفسکی و لابراتوار ترتیب داده شد که دست کمی از فرم ورکشاپ نداشت. در همین سلسله تمرینات نیز آموزش این سبک به بازیگران ارائه میشد.
طراحی و آموزش نوع بیان عواطف به وسیله فیزیک بدنی از جمله سرفصلهایی بودند که در این دوره به عهده من و تمرکز بر نوع دیالوگخوانی بازیگران بر دوش مریم یاسین زاده نویسنده و کارگردان قرار داشت. دوکارگردانه بودن «مرگامرگ» نیز از همین رو آب میخورد!

کارگردان تئاتر «مرگامرگ» با اشاره به شیوه اجرایی نمایش ادامه میدهد: با توجه به این که در این نمایش همواره تلاش بر ترکیب اجرای سنتی ایرانی با مدرنیته بوده؛ از همین رو «مرگامرگ» تلفیقی از تئاتر لابراتوار و گروتوفسکی، یوجنیو باربا، تعزیه و نقالی شد. مهر تائید و اطمینان نهایی به ادامه مسیر «مرگامرگ» در ورکشاپهای یوجنیو باربا حاصل شد.
«تئاتر فیزیکال» در سیرک معنا پیدا میکند
عباسیفرد با بیان این که شخصا عنوان «تئاتر فیزیکال» را قبول ندارم ادامه میدهد: چرا که بازیگر در اجرای رئالیستی، خواه یا ناخواه از فیزیک خود در ابعاد و انواع متفاوت استفاده میکند. حرکتی مثل سیلی زدن که در 20 ثانیه اتفاق میافتد؛ ممکن است در فضای متفاوتتری به منظور برجسته کردن احساسات، زمان و فرم بیشتری به خود اختصاص دهد و در نهایت صحنهای اکسپرسیو خلق کند. عبارت «فیزیکال» در سیرک معنا پیدا میکند که حرکات بدن به دور از عواطف و تئاتر هستند. حرکات فرم تئاتری نیز دیزاین شده و متناسب با فضای نمایش بوده و با فرم سیرک کاملا در تضاد است.
عباسیفرد با اشاره به انتقادات میگوید: باید اهمیت داد که بازیگران «دنسر یا رقصنده» نیستند؛ به عبارت دیگر لزومی هم ندارد حرکات بدنی کاملا مشابه به هم انجام داده یا بدن دنسر و ژیمناستیک کار داشته باشند. اگر این موارد در اولویت قرار بگیرند، ژیمناست یا رقاص را میتوان جایگزین بازیگر کرد اما به طور قطع در دیالوگخوانی دچار مشکل خواهند شد. چرا که ژیمناست و دنسر صرفا برای کار فیزیکال تربیت شدهاند، و نه برای تئاتر!
عباسیفرد با بیان این که تماشاگر میتواند ایده بازیگری تئاتر را در «مرگامرگ» ببیند میگوید: شاید در نقدها از سوی مخاطبان به کارگردانی ایراد وارد شود؛ اما هیچوقت به بازیگران اجرا انتقاد منفی وارد نشده؛ به عبارت دیگر میتوان گفت تماشاچی در تئاتر «مرگامرگ» بازیگران را در شرایطی میبینند که تابهحال ندیدهاند.
لزومی ندارد مخاطب در جایگاه بازیگر باشد.
عباسیفرد با اشاره به هدف «مرگامرگ» میگوید: تئاتر ایران در سالهای اخیر با بازی رئالیستی و حرفهای بیفایده درگیر بوده؛ یکی از اهداف «مرگامرگ» این بود که بیننده، متوجه تفاوت تئاتر از نمایش تلویزیون شود. در راستای این هدف همواره از عناصری بهره گرفته شد که مداوم به تماشاگر یادآوری میکند که با «نمایش تئاتر» مواجه است! حضور موزیسین با شلوار جین در فضای متفاوتی که با ظاهر موزیسین، همخوانی ندارد از جمله این عناصر است.
عباسیفرد با اشاره به شکست فضا ادامه میدهد: شکستی که در فضا رخ میدهد تنها با هدف افزایش لذت مخاطب از زیباییها صورت میگیرد. در غیر این صورت وقتی که مخاطب در روند اجرا غرق شود؛ لذت بردن یا حتی لذت نبردن را از یاد میبرد. با خود فکر میکند آیا من هم میتوانم چنین بازیای داشته باشم؟! در حالی که اصلا لزومی ندارد مخاطب در جایگاه بازیگر قرار بگیرد. مخاطب در جایگاهی که دارد موظف به لذت بردن یا نبردن از نمایش است که در نوع خود نکته حائز اهمیتی به شمار میآید.
کارگردان تئاتر «مرگامرگ» با اشاره به تجربه همکاری با فرزاد امینی میگوید: پس از همکاری با یکی از باسوادترین کارگردانهای تاریخ تئاتر ایران، همواره دنبال نویسندهای بودم که توانایی نوشتن زبان اجرایی من را داشته باشد. بعد از مسائلی که از آقای امینی آموخته بودم؛ پیدا کردن چنین نویسندهای سخت بود که توانایی ترسیم فضای ذهنی من را داشته باشد تا مرحلهای که با خانم یاسین زاده مواجه شدم. همکاری با خانم یاسین زاده تا جایی پیش رفت که اگر امشب دیالوگی را بخواهم؛ این دیالوگ تا فردا از سوی این نویسنده آماده است!
«مرگامرگ» حداقل به 6 ماه تمرین نیاز داشت
عباسیفرد ضمن قدردانی از امینی ادامه میدهد: فارغ از حواشی و سوءتفاهمات پیش آمده؛ تربیت و آشنایی من با این فضا ماحصل آشنایی با آقای امینی بود. در خلال طراحی «مرگامرگ» نیز همزمان با آمادهسازی دیالوگها در ذهن من میزانسن نیز در حال آماده سازی بود. به عبارت دیگر هماهنگی تیم کارگردانی به قدری است که همزمان با خوانش دیالوگها رخدادها نیز قابل پیش بینی هستند و از همین رو دیزاین در حال اجرا است. همخوانی در فضای «مرگامرگ» بین تیم 2 نفره کارگردانی به خوبی اتفاق افتاد.
عباسیفرد با بیان این که بسیاری از چهرههای شاخص تئاتر از عهده نقشها برنیامدند ادامه میدهد: تئاتری که تنها در 1 ماه به مرحله اجرا میرسد هم مثل عبارت «تئاتر فیزیکال» قابل درک نیست و بیشتر به «آب بستن به تئاتر» شباهت دارد! «مرگامرگ» حداقل به 6 ماه تمرین در فضایی که ایجاد شده بود نیاز داشت. در این پروسه زمانبر، بسیاری از چهرههای شاخص با قوائد «مرگامرگ» کنار نمیآمدند و همکاری شکل نمیگرفت. از همین رو میتوان گفت بازیگرانی در «مرگامرگ» مشارکت داشتند که علیرغم تمام سختیها پای تیم ایستادند و اعتماد کردند تا اجرایی بر صحنه ببرند که تکلیف مخاطب را مشخص کرده باشد.
عباسیفرد با اشاره به نظرات مخاطبان میگوید: برخی از مخاطبان بر این عقیده هستند که «مرگامرگ» باید چند بار دیده شود تا مفهوم اصلی را متوجه شد. برای «مرگامرگ» زحمت کشیده شده؛ نه تنها باید دوباره و سه باره دید که من به عنوان کارگردان اثر، حاضرم بلیط تهیه کرده و برای تماشای چندباره از این عزیزان دعوت میکنم! عدهای دیگر از زبان و فرم اجرایی سخت «مرگامرگ» گلایه میکنند؛ کارگردان از تلاشهای پی در پی بابت پایین آوردن سطح اثر خسته است؛ باید کاری کنیم که به کمک یکدیگر رشد و ارتقاء پیدا کرد.
عباسیفرد با اشاره به یکی از تاریخیترین اساطیر حرکات فرم اروپا میگوید: در جریان تئاتر لابراتور و آزمایشگاهی که در راستای ارتقای تجربیات است؛ رد پای ارادت شخصی من به «مری ویگمن» در حرکات فرم دیده میشو که اگرچه برای مخاطب نامفهوم است؛ اما به عنوان ارادت شخصی و نمادی از برداشتن کلاه از سر کارگردان اثر در برابر ایشان تلقی میشود.






