اسکورت؛ رویای هالیوودی یا واقعیت ایرانی؟
اسکورت شاید بتواند مدعی ورود ژانری تازه به سینمای ایران باشد. آیا برای این ادعا تلاشی کرده است؟ در واقع، بله. اما آیا در روایت، مسیر درستی را در پیش گرفته؟ به این پرسش نمیتوان تنها با بله یا خیر پاسخ داد.
غزاله شفیعی: ژانر فیلمهای جادهای در سینما مقولهی تازهای نیست؛ در سینمای جهان، نمونههای متعددی از درام، تریلر، اکشن و فیلمهای معمایی در این ژانر دیدهایم؛ آثاری که جاده را به یکی از عناصر اصلی روایت تبدیل کردهاند و داستان خود را بر بستر آن پیش بردهاند.
اما اگر بخواهیم این روند را در سینمای ایران دقیقتر بررسی کنیم، به فیلمسازی میرسیم که شاید پیشگام این سبک نبود اما فیلمهای جاده ای او در ذهن سینمادوستان پررنگ است: عباس کیارستمی. او در فیلمهایی چون «مسافر»، «ده» و «طعم گیلاس»، جاده و سفر را به بخشی جداییناپذیر از درام تبدیل کرد. شاید آقای میرکریمی هم با فیلمهای «خیلی دور، خیلی نزدیک» و «قصر شیرین» در همین مسیر قدم گذاشت و در جذب تماشاگر نیز موفق بود. اما «اسکورت» مسیری را برگزیده که سینمای جهان نمونههای پرطرفدار و تماشاگرپسندی از آن را در فیلمهایی چون «دوئل» استیون اسپیلبرگ، «سرعت» یان دِ بونت و در نهایت مجموعهی «سریع و خشمگین» به مخاطبان معرفی کرده است.
«اسکورت»، به شکل متفاوتی، هیجان و کششی را به سینمای جادهای ایران هدیه میدهد که پیش از این، دستکم در سالهای اخیر، نمونههای کمی از آن دیدهایم. فیلم در روایت تعقیب وگریزها و انتقالِ هیجانِ ناشی از آنها موفق است و از این منظر میتوان آن را در کنار نمونههای اکشن جادهای سینمای جهان بررسی کرد. اما گویی چیزی در این میان کم است؛ کمبودی که در نمونههای غربی کمتر احساس میشود. آیا این تفاوت همچنان از تکنولوژی و امکانات پیشرفتهتر سینمای غرب ناشی میشود؟ این سادهترین پاسخ ممکن است.
اگر مجموعهی «سریع و خشمگین» یا فیلم «سرعت» را مبنای مقایسه قرار دهیم، میبینیم که عمدتاً تماشاگران در سراسر جهان بهراحتی با شخصیتهایی چون برایان، با بازی زندهیاد پل واکر، در «سریع و خشمگین»، و جک با بازی کیانا ریوز در «سرعت» ارتباط برقرار میکنند. هرچند قهرمانپردازی اغراقآمیز این شخصیتها بر همگان آشکار است، باز هم تماشاگر همچنان به آنها تعلق خاطر پیدا میکند؛ حسی که احتمالاً در مواجهه با اصلان، هلما و مجید آنقدر عمیق نمیشود. با وجود افزودن چاشنی رفاقت و عشق، همچنان نه تنها ما در جهت همذات پنداری با آنها پیش نمیرویم، بلکه شاید این سوال را مرور کنیم که عمق رابطهی این شخصیتها از چه گذشتهای میآید. چه بسا اگر بازیگران کمطرفدارتری این نقشها را ایفا میکردند، جذابیت هیجانانگیز فیلم نیز تا این اندازه به چشم نمیآمد.
اگر «اسکورت» را تصویری از دغدغههای شوتیها بدانیم، با اثری چندان موفق روبهرو نیستیم؛ چراکه جز چند دیالوگ کلیشهای، داستان تأملبرانگیزی از این گروه نمیبینیم. اما اگر هیجان و روایت پرکشش جادهای را قهرمان اصلی داستان بدانیم، با فیلم خوبی مواجهیم.
کمبود دقیقاً از همینجا ناشی میشود؛ جایی که سازندگان برای جذابتر کردن داستان، به ترکیبی از ژانرهای اجتماعی، هیجانی و عاشقانه روی آوردهاند، درحالیکه پرداخت دقیقتر شخصیتها و ارتباط آنها، با تکیه بر تواناییهای بازیگران فیلم، میتوانست نتیجهی بهتری به همراه داشته باشد.
انتهای پیام/.


