در گفتوگو با بهزاد زهرایی:
تلألو عشق در بامداد خمار
این اقتباس در بستر درستی صورت گرفته؛ ابتدا آنکه رمان ماجرا محور است، دوم انتخاب گروه بازیگری نسبت به سریال سووشون هوشمندانهتر و سوم، نوع فیلمبرداری بامدادخمار با این که دوربین بر روی دست است؛ تکانهای شدید سرگیجهآور سووشون را ندارد.
به گزارش پایگاه خبری سینما آفیس، سریال بامدادخمار به کارگردانی نرگس آبیار و تهیه کنندگی محمد حسین قاسمی این روزها از سریالهای پرحاشیه نمایش خانگی محسوب میشود و توانسته در جذب مخاطب خوب عمل کند.
از آنجا که سریال اقتباس از یک رمان معروف، نوستالژی و پرفروش سه دههی اخیر به قلم «فتانه حاج سید جوادی» است؛ موافقان و مخالفان خود را به همراه دارد. با این حال اقتباس از یک رمان عامه پسند، درهای جدیدی را برای فیلمسازی در آینده گشوده که این نوع کتابها دارای ارزش و جذابیت برای ساخت اثری قصه گو هستند.
بهزاد زهرایی منتقد و مدرس سینما معتقد است:« اقتباس همزمان از دو کتاب سووشون و بامداد خمار از منظر تاریخ سینما در ایران، بار معنایی و قابل بحثی را پیش آورده که یک فیلمساز توانسته دو اقتباس ادبی انجام دهد، یکی از یک رمان مدرن و یکی رمانی عامه پسند با ساختار روایی کلاسیک. کتاب سووشون، اثری مدرن، فاخر و پرفروش در تاریخ ادبیات ماست که تبدیل به یک سریال موفق نشده و جذابیت بصری ایجاد نکرده است، بلافاصله بعد از اتمام فصل اول آن، ما با سریال دیگری از خانم آبیار به نام بامدادخمار روبه رو هستیم که با اقتباس از کتابی که مخصوص قشر الیت نبوده و با عامهی مردم توانسته ارتباط خوبی برقرار کند.
این مسئله را باید در نظر داشته باشیم که در تاریخ سینما از لحاظ آماری اثبات شده که درصد بالایی از فیلمهایی که با اقتباس از رمانهای عامه پسند ساخته شده آثار موفق خوبی بودهاند و عکس آن در مورد رمانهای فاخر کمتر دیدهایم که فیلمهای موفقی ساخته شوند.
اینمنتقد سینما دلیل عدم محبوبیت سریال سووشون را در میان مخاطبان به ساختار بصری کتاب ارجاع میدهد که کتاب سیمین دانشور بر پایهی توصیف و افکار جهان سیال زری میچرخد و قابلیت تصویری و تبدیل شدن به فیلمنامهی سینمایی را ندارد.
او ادامه میدهد:« رمانهای عامه پسند از آنجا که ماجرا محورند؛ دست فیلمنامه نویس در فرآیند اقتباس باز است و میتواند به لحاظ دراماتیک بخشی، کم یا زیاد کند و حتی جذابترش کند اما در رمانهای فاخر نمیتوان دست برد و دست بردن بدین معنا که ذات فاخر بودن آن را شکستهایم.»
زهرایی معتقد است که در سریال اقتباسی رمان بامدادخمار چندین امتیاز مثبت دیده میشود و ادامه میدهد:« این اقتباس در بستر درستی صورت گرفته؛ ابتدا آنکه رمان ماجرا محور است، دوم انتخاب گروه بازیگری نسبت به سریال سووشون هوشمندانهتر و سوم، نوع فیلمبرداری بامدادخمار با این که دوربین بر روی دست است؛ تکانهای شدید سرگیجهآور سووشون را ندارد. دوربین در بامداد خمار شاهد ماجراست، قضاوتگر نیست بلکه متین و آرام، بیطرفانه وقایع را نظاره میکند. البته انتخاب این نوع فیلمبرداری، آزمونی است که فیلمساز آن را تجربه میکنند.»
از آنجا که ساختار محتوایی در سریال، اقتباس نعل به نعل از کتاب نیست؛ برخی از مخاطبان از این مسئله ناراضیاند، این منتقد سینما در مورد این نوع اقتباس میگوید:« اقتباس آزاد در همه جای دنیا دیده میشود.به عنوان مثال سمفونی بتهوون را یک آهنگساز با سازهای زهی یا دیگری با سازهای بادی اجرا میکند. در کل هزاران اجرا با رنگ و لعاب متفاوت و اقتباس از سمفونیها داشتهایم یا حتی در نمایش ِهملت میبینیم که نمایشنامه نویسی از منظر ظلمی که به هملت شده، داستان را پیش میبرد. یکی دیگر میتواند به آنجنبهی کاراگاهی دهد و در مقابل ممکن است فرد دیگر به فروپاشی روانی هملت اشاره داشته باشد. همهی این موارد باز هم نمایشنامهی هملت است. در سریال بامداد خمار هم این اتفاق افتاده است و ما از زاویهی دید سلیقهی شخصی فیلمساز وارد سریال میشویم. این که فیلمنامه نویس به دلیل الزامات دراماتیکی، بخشی از آن را حذف یا اضافه کند کاملا طبیعی است و به تاریخ ادبیات ما نه چیزی اضافه میشود نه کم.»
این مدرس سینما در مورد شخصیت پردازیهای سریال معتقد است:« در رمان با شخصیتهایی روبه رو هستیم که مربوط به آن برههی تاریخی درست پرداخته شدهاند؛ به عنوان مثال جامعه سنتی که همیشه مردسالار بوده در سریال با ظرافت و دقت به ما نشان میدهد. در مقابل دختری که در آینده میخواهد جلوی این طبقه بایستد را آرام آرام در حال تصویر سازی میکند. در این سریال شخصیت پردازی صورت نگرفته و همه تیپ هستند و همانطور که در قبل هم گفتم داستانهای عامه پسند ماجرا محورند و در این گونه فیلمها شخصیت پردازی نمیبینیم چرا که ما با ماجرا پیش میرویم. به عنوان مثال در دههی شصت با دختری به نام سودابه روبهرو هستیم که عاشق پسری شده، آیا از عقبهی این دختر اطلاعی داریم؟ جواب خیر است چون عقبهاش برای مخاطب مهم نیست. در کل ذات ماجرا محور بودن نیاز به تفکر و لایههای عمیق ندارد از این رومخاطب بیشتری را جذب میکند.
زهرایی ریتم سریال را مناسب میداند و ادامه میدهد:« از آنجا که با یک داستان ملودرام عاشقانه و قصهگو روبهرو هستیم؛ ریتم نه کند است که حوصلهسربر شود و نه تند است که باعث سرگیجه مخاطب شود. لحن روایت مناسب و در خدمت اثر است. در مورد نورپردازی هم باید اشاره کرد با توجه به آن دورهی تاریخی که الکتریسته فراگیر نبود، سریال با ارائه منابع نور طبیعی و حداقلی در فضاسازی موفق عمل کرده است. از منظر طراحی صحنه هم تا این قسم، بد نبوده و ضعفی در آن دیده نمیشود. اغلب تصاویر بسته و با نمای بازی روبهرو نیستیم و چون دکورها هم هزینهبر است شاهد دکورهای آن چنانی در فیلم تا الان نبودهایم. باید دید آیا اساسا دکور عظیم و پرهزینه به پیشبرد این داستان کمک میکند؟! مثلا یک کوچهی رئال با ده راس چهارپا مشاهده کنیم چه کارکردی در این سریال عاشقانه دارد؟ یکی از موضوعات مهم مربوط به دیالوگهاست که به اندازه و به جا و ریتم مناسبی دارند.»
از آنجا که در دو سال اخیر نمایش خانگی به دلیل ساخت سریالهای سخیف و مبتذل، مخاطبان را از تماشا یا ادامهی تماشا ناامید کردهاند؛ زهرایی در مورد آینده سریال میگوید:« آینده را نمیتوان پیش بینی کرد چرا که در کل رفتار مخاطبان ما غیر قابل پیش بینی است. به عنوان مثال یک گروه فیلم فسیل را میسازد و فیلم، گُل میکند و همان گروه مرد عینکی را میسازد و مخاطب آن را پس میزند. رفتار مخاطب با توجه به شرایط خاص کشورمان غیر قابل پیش بینی است. اگر شرایط همچنان با ثبات پیش برود احتمال میرود خیل مخاطبان سریال بیشتر شود.»


