عدنان شاه طلایی : فیلم با بازی ” کاترین هان” و ” پاول جیاماتی” موضوعی پزشکی را به مسئلهای خانوادگی و عاطفی تبدیل میکند، بیآنکه رنج شخصیتها را به صحنههایی احساساتی یا قضاوتهای ساده محدود کند.
ریچل و ریچارد در نیویورک زندگی میکنند و هردو در سنی هستند که تصمیم برای فرزندآوری با محدودیتهای جسمانی پزشکی بیشتری روبهرو شده است. آنها به متخصص مراجعه میکنند، درمانهای مختلف را میآزمایند و هزینههای سنگینی میپردازند. هربار که امیدی تازه پیدا میشود، احتمال شکست نیز همراه آن است. زندگی مشترکشان به تدریج زیر فشار آزمایشها، انتظارها و گفتگوهای تکراری درباره درمان قرار میگیرد.
موضوعی که قرار بود به زندگیشان چیزی اضافه کند، رفته رفته بخش بزرگی از زندگی موجودشان را اشغال میکند.
فیلم از نظر بررسی حل معضل ناباروری موفق است. اما در لایه طنزآمیزش بهویژه در بازی درخشان “پل جیاماتی” در نقش ریچارد و شکست تلاش آزمایشهای پزشکی را مفرح، به تصویر میکشد.
“تامارا جنکینز” فیلمنامه نویس وکارگردان امریکایی، پیش از ساخت این اثر، دو فیلم بلند “محلههای فقیرنشین بورلی هیلز” ۱۹۹۸_ “وحشى ها” ۲۰۰۷ که درباره خواهر و برادری که ناچار به مراقبت از پدر سالخوردهشان میشوند است.
جنکینز در هرسه فیلم با طنزی تلخ و نگاهی واقعگرا، روابط خانوادگی و دشواریهای زندگی روزمره را بررسی میکند. این فیلم نیز در ادامه همین مسیر تاثیر درمان ناباروری و آرزوی فرزنددار شدن بر زندگی مشترک یک زوج میانسال را به تصویر میکشد.
فیلم از نظر علمی به مسئله ناباروری نزدیک میشود، اما قصد ندارد به شرح روشهای درمانی بسنده کند، درمان این معضل، فقط مجموعهای از آزمایشها و تصمیمهای تخصصی نیست؛ بر وضعیت روحی روانی و
توان مالی افراد نیز اثر میگذارد. در مورد ریچل با بازی ” کاترین هان” گذر زمان و فشار جسمانی درمان
اهمیت ویژهای دارد.
با افزایش سن احتمال بارداری کاهش مییابد و برخی روشهای درمانی نیز شانس موفقیت محدودی دارند. با این حال فیلم یادآوری میکند که نتیجه درمان را نمیتوان با اراده و پشتکار تضمین کرد؛ گاهی زوجی همه راههای در دسترس را میآزماید اما به خواستهاش نمیرسد.
اهمیت فرزند داشتن برای زن و مرد در این فیلم یکسان نیست و به یک شکل هم تجربه نمیشود. ریچل با بدن خود مراحل درمان و نگرانیهای مربوط به بارداری درگیر است. خواسته او برای مادر شدن فقط یک تصمیم عقلانی نیست؛ با تصورش به آینده و زندگی شخصیاش پیوند خورده؛ ریچارد نیز از این آرزو سهمی عمیق دارد.
چند تجربه جسمی درمانی را به همان شکل از سر نمیگذارند. او باید با نگرانی، احساس ناتوانی و دشواری حمایت همسرش کنار بیاید. فیلم در این زمینه نگاه منصفانهای دارد: ناباروری را مشکل زن معرفی نمیکند و مرد را نیز صرفاً همراهی در حاشیه نمیبیند.
با این همه یکی از نکات مهم فیلمنامه “زندگی خصوصی” این است، چه زمانی آرزوی داشتن فرزند از خواستهای مشترک به معیاری برای سنجیدن موفقیت زندگی تبدیل میشود؟ ریچل و ریچارد چنان درگیر رسیدن به نتیجهاند که گاهی فراموش میکنند پیش از آغاز این مسیر نیز زندگی، رابطه و گذشتهای مشترک داشتهاند. خستگی آنها قابل درک است. اما همین فشار باعث میشود در برخورد بایکدیگر حرفهایی بزنند که رابطهشان را دچار نارضایتی کند.
ورود سیدی، خواهرزاده ریچارد با بازی “کایلی کارتر” امکان تازهای پیش روی زوج میگذارد. پیشنهاد او
برای اهدای تخمک، امید آنها را زنده میکند، اما موضوع پیچیدهتر نیز میسازد. کمک یک عضو خانواده در چنین شرایطی فقط یک راه حل پزشکی نیست؛ پای پیوندهای خویشاوندی، رضایت شخصی و احساس مسئولیت به میان میآید.
فیلم این موقعیت را بهانهای برای صدور حکم اخلاقی، نمیکند. درعوض نشان میدهد تصمیمی که از دور ساده به نظر میرسد، برای افراد درگیر چه اندازه حساس و دشوار است.
“تامارا جنکینز” برای پرداختن به این مسائل از کمدی تلخ استفاده میکند. گاهی رفتارهای ریچل و ریچارد خندهدار است، اما خنده تماشاگر از ناآگاهی یا رنج آنها نمیآید؛ از موقعیتهایی ناشی میشود که آدمها در آنها درمانده و نمیدانند چگونه باید رفتار کنند.
“کاترین هان” و “پاول جیاماتی” زوجی کاملا باور پذیر میسازند : دو انسان معمولی که همدیگر را دوست دارند، اما همیشه نمیتوانند با مهربانی و درک متقابل از دشواریها عبور کنند.
این فیلم نمیگوید داشتن فرزند شرط خوشبختی است، یا زندگی بدون فرزند الزاماً ناقص میماند. فیلم بیشتر به این میپردازد که وقتی آرزویی مهم به دست نمیآید، انسان چگونه با خودش، همسرش و آیندهای که تصور کرده، روبرو میشود. برای بسیاری از زوجها، فرزندآوری بخشی اساسی از خواستههای زندگی است و نادیده گرفتن این میل، رنج آن ها را کم نمیکند. در عین حال ناباروری نباید به احساس تقصیر یا داوری درباره ارزش زن و مرد تبدیل شود.
ارزش این فیلم در این نگاه انسانی و بیقضاوت است. “زندگی خصوصی” نه راه حل آسانی عرضه میکند و نه وانمود میکند که عشق به تنهایی همه مشکلات را از میان میبرد. نشان میدهد که در کنار درمان ناباروری، حفظ رابطه، گفت وگو وپذیرفتن احساسات دشوار نیز اهمیت دارد؛ نه برای آنکه رنج از بین برود، بلکه برای آن که زندگی مشترک زیر بار یک آرزوی برآورده نشده، فراموش نشود.




دیدگاه شما