a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید
بزرگداشت کیانوش عیاری در موزه سینما از دید یک شاهد

بزرگداشت کیانوش عیاری در موزه سینما از دید یک شاهد

عیاری از آشنایی‌اش با سینما گفت؛ نوجوانی خجالتی که روز امتحان شیمی، وسط خیابان اهواز، گروه فیلمسازی دیده و با جسارتی ناگهانی از میان پاسبان‌ها عبور کرده تا خودش را به آنها برساند!

سارا توکلی- پنج‌شنبه ۲۹ آبان، سالن سینماتوگراف موزه سینما حال‌وهوایی عجیب داشت؛ نه فقط به‌خاطر نمایش نسخه‌ی مرمت‌شده‌ی «شبح کژدم»، بلکه به‌خاطر انرژی آدم‌هایی که سال‌هاست کنار این فیلم بزرگ شده‌اند. هرکس وارد سالن می‌شد انگار بخشی از تاریخ سینمای ایران را با خودش می‌آورد؛ همان تاریخی که کیانوش عیاری، بی‌هیاهو و بی‌ادعا، سال‌هاست در آن رد پا گذاشته‌است. مراسم از همان ابتدا رنگ و بوی یک برنامه‌ی رسمی نداشت؛ بیشتر شبیه دورهمی کسانی بود که می‌خواستند قصه‌ای گم‌شده را دوباره تعریف کنند. وقتی نسخه‌ی تازه‌ی فیلم روی پرده آمد، ضربان آن دوران جوانیِ سینمای ایران دوباره زنده شد—سال‌هایی که هنوز جسارت، نه «جریان»، بلکه «تجربه» بود.

در آغاز برنامه، اصغر نعیمی بیانیه‌ی کانون کارگردانان را خواند؛ بیانیه‌ای که «شبح کژدم» را یکی از تأثیرگذارترین فیلم‌های کم‌حرف اما عمیق سینمای ایران دانست؛ فیلمی که با وجود امکانات محدود، جهانی شخصی، متفاوت و تجربه‌گرا ساخت و برای نسل‌های بعدی فیلمسازان الهام‌بخش ماند. جهانی که لایه‌لایه روایت می‌شود، هیچ‌وقت خودش را کامل لو نمی‌دهد و بیش از آنکه جنایی باشد، نوعی مواجهه با ذهنیت فیلمساز است؛ مواجهه‌ای میان واقعیت و خیال. این نمایش —به‌قول نعیمی— فرصتی بود برای بازخوانی کارنامه‌ی عیاری از نقطه‌ای که کمتر درباره‌اش حرف زده شده‌است.  بعد از آن، نعیمی از کیانوش عیاری، حسن رضایی و محسن امیریوسفی دعوت کرد تا روی صحنه بیایند.

عیاری از همان اولین جمله، صریح و مهربان بود. درباره‌ی مهم‌ترین تجربه‌اش در «شبح کژدم» حرف زد: صداگذاری سر صحنه؛ انتخابی که امروز بدیهی به نظر می‌رسد، اما آن زمان باید برایش شش ماه در راهروهای وزارت ارشاد و بنیاد فارابی دوید. او با خنده می‌گفت چطور مدیران قانع نمی‌شدند که «صدای واقعی» ارزش بالا رفتن هزینه را دارد، و چگونه همه فکر می‌کردند صدابرداری سر صحنه فقط دردسر است، نه شرافت. حسن رضایی که کنار او نشسته بود، خاطره‌ای را با شوخی و صمیمیت تعریف کرد؛ همان خاطره‌ای که عیاری شروعش کرده بود. دو روز مانده به آغاز فیلمبرداری، وقتی فهمیده صدا قرار است سر صحنه ضبط شود، به دفتر عیاری رفته و —به قول خودش— «با اشک و اضطراب واقعی» گفته که از پس این کار برنمی‌آید، اما مهربانی و خنده‌ی عیاری باعث شده بماند و کار را ادامه دهد؛ همان مردی که سر صحنه می‌گفت «حرف نزنید، نفس نکشید» اما از پشت چشم‌هایش همیشه شیطنتی مهربان پیدا بود. 

رضایی خاطره‌ی دیگری هم گفت؛ یکی از آن موقعیت‌هایی که فقط در سینمای ایران رخ می‌دهد. وسط فیلمبرداری در پارک‌شهر، ناگهان نزاع بزرگی درست کنار محل کارشان شروع شده بود. عیاری ادامه‌ی ماجرا را تعریف کرد: از نگاه‌های صدا‌بردار و بازیگران که کنجکاو شده بودند و برگشته بودند عقب را نگاه کنند —پنجاه نفر درگیر، صد نفر تماشاچی— اما چون او گفته بود «سکوت کنید و حتی نفس هم نکشید»، دعوا در سکوت کامل ادامه پیدا کرده بود! مشت‌ها، فریادها، ناسزاها… همه بی‌صدا. عیاری با خنده گفت: «از روی لب‌خوانی می‌شد فهمید چه فحشی می‌دهند!» و همه‌ی عوامل، حیرت‌زده و بی‌صدا صحنه را تماشا می‌کرده‌اند.

در ادامه، عیاری وارد خاطرات شخصی‌تر شد. از آشنایی‌اش با سینما گفت؛ نوجوانی خجالتی که روز امتحان شیمی، وسط خیابان اهواز، گروه فیلمسازی دیده و با جسارتی ناگهانی از میان پاسبان‌ها عبور کرده تا خودش را به آنها برساند. یا از سه شب و سه‌روزِ نوشتن «شبح کژدم» گفت؛ نوشتنی بی‌وقفه و سرشار از انرژی جوانی. نام اولیه‌ی فیلم «شبح لاجوردی» بوده که وزارت ارشاد رد کرده و این نامی که امروز جا افتاده، در ادامه‌ی همان مخالفت شکل گرفته است. عیاری مثل همیشه بی‌پرده از ترس‌هایش گفت؛ اینکه سه متر ارتفاع را می‌تواند تحمل کند اما «سه متر و ده سانت» نه. بااین‌حال بعدها برای فیلمبرداری مجبور شده در چاهی ۸۰ متری پایین برود، یا در زمان فیلمبرداری «شبح کژدم» سوار تلکابین طوفانی توچال شود و کابین در ارتفاع ۱۱۰ متری گیر کند. با این‌همه، وقتی از ایده‌ای که در خواب دیده حرف می‌زد، برق خاصی در چشم‌هایش پیدا می‌شد. او گفت یک‌بار در خواب سوژه‌ای دیده، بیدار شده، سوالی درباره‌اش داشته؛ دوباره خوابیده و جواب را همان‌جا گرفته است. محسن امیریوسفی نیز گفت که عیاری با همین جسارتِ صدابرداری سر صحنه، «مرزهای ممیزی را تکان داده»؛ چون وقتی صدا ضبط می‌شود، دیگر مانند دوره‌ی دوبله امکان دخل‌و‌تصرف‌های پنهان وجود ندارد. بعد هم اشاره کرد که همین شجاعت در «کاناپه» تکرار شده؛ همان فیلمی که نسخه‌ی لو رفته‌اش دیده شد و عیاری همان شب گفت: «آنهایی که رعایت کردند و ندیدند، از این به بعد ببینند—راضی‌ام، حلال است.»

در بخش پایانی، از کیانوش عیاری، سالار عشقی و لادن طاهری تقدیر شد. ابتدا، لوح تقدیر کانون کارگردانان سینمای ایران و لوح سپاس موزه سینمای ایران از سوی فاطمه محمدی مدیرعامل موزه سینمای ایران، مهدی جعفری فیلمساز، وحید موسائیان فیلمساز، حسن آقاکریمی تهیه کننده و مدیر تولید آثار اخیر کیانوش عیاری به کیانوش عیاری فیلمساز برجسته سینمای ایران اهدا شد.

فاطمه محمدی مدیر عامل موزه سینمای ایران،در سخنان کوتاهی درباره لوح سپاس موزه سینمای ایران اینگونه توضیح داد: در دوره جدید مدیریت موزه سینما با موافقت هیئت مدیره تصمیم گرفته شد تا لوح سپاسی برای پیشکسوتان درجه یک هنری طراحی شود که نخستین آنها به استاد بیژن محتشم تقدیم شد و امروز قرار است این روز به نام استاد کیانوش عیاری بزرگ در تقویم موزه سینما ثبت و ضبط شود.

 عشقی—کهنسال‌ترین کارگردان فعال ایران—با ۹۷ سال سن روی صحنه آمد و افراد حاضر در سالن ایستاده تشویقش کرد. طاهری—زنی که سال‌ها گنجینه‌ی فیلمخانه را با دقت و بی‌چشم‌داشت نگه داشته— در سخنانی کوتاه گفت بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌اش اعتماد فیلمسازانی است که آثارشان را برای نگهداری به او سپرده‌اند. در نهایت چراغ‌ها خاموش شد و «شبح کژدم»—این فیلم کالت و بی‌زمان—پس از سال‌ها با کیفیتی تازه روی پرده رفت. تماشایش شبیه ورق زدن دفترچه‌ای قدیمی بود که هنوز بوی جوهرش تازه است؛ همان‌قدر زنده، همان‌قدر دقیق، و همان‌قدر متعلق به فیلمسازی که همیشه قبل از دیگران، یک قدم جلوتر بوده است.

کیانوش عیاری، حسن رضایی، فاطمه محمدی، محمد متوسلانی، غلامرضا موسوی، محسن امیر یوسفی،محمد موفق، وحید موسائیان، ذبیح‌الله رحمانی، مهدی جعفری،  احمد امینی، ماهور موسائیان و محمدرضا رحمانی از دیگر حاضران این رویداد حضور داشتند.

انتهای پیام/

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۴/۰۹/۰۱ ۱۲:۵۰
شماره خبر : 102910
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=102910
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.