رقص باد؛ شعور مخاطب بر باد!
روایت قصه همزمان با جنگ ۱۲ روزه، ناشیانه از آب درمیآید و ناشیانهتر از آن اینکه روایتش را به واقعه سقوط هواپیمای مسافربری ایران در سال ۶۷ توسط جنگنده آمریکایی گره میزند و مرتبط میکند.
محبوبه جاننثاری– فیلم رقص باد، به کارگردانی سید جواد حسینی و تهیهکنندگی ابوالفضل صفری در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر شرکت کردهاست؛ یونس با بازی علیرضا شجاع نوری بعد از ۳۷ سال به جزیرهای در جنوب ایران بازمیگردد و به دیدار سودابه بیضایی در نقش خورشید میرود و میخواهد گذشتهی عاشقانهای که با یکدیگر داشتهاند را احیا کند.
فیلمساز تلاش کرده تا فیلمی شاعرانه و عاشقانه بسازد و قصهاش را در بستر جنگ ۱۲ روزه تعریف کند؛ اما این تلاش به ثمر نمیرسد و روایت قصه همزمان با جنگ ۱۲ روزه، ناشیانه از آب درمیآید و ناشیانهتر از آن اینکه روایتش را به واقعه سقوط هواپیمای مسافربری ایران در سال ۶۷ توسط جنگنده آمریکایی گره میزند و مرتبط میکند. ربطی که شاید فقط تهیهکنندهی اثر دلیلش را بداند.
در میان شخصیتها و در دل قصه انگار چیزی وجود دارد که دائم و به عمد از مخاطب مخفی میشود؛ در دادن اطلاعات خست به خرج داده میشود و حرف به نوک زبان شخصیتها میآید، اما گفته نمیشود. نمیفهمیم نامزد ترمه با بازی ماهور الوند چرا شش ماه است که سکوت کرده و خودش را در اتاقش حبس کرده و فقط فیلم میبیند و با دیدن یونس به حرف میآید اما حرفهای بینشان آنقدر گنگ و مبهم است که با وضعیت قبلی او یعنی سکوتش چندان تفاوتی نمیکند. همچنین همه افراد حاضر در جزیره لهجهی بومی دارند اما خورشید و دخترش ترمه از این قاعده مستثنی هستند. از این جهت قصه بیمحتوا، بیسروته و کاملاً غیرواقعی و غیرمنطقی برای ما روایت میشود و تلاش فیلمساز برای ساختن فیلمی شاعرانه و عاشقانه بر باد میرود و هرچه از زمان فیلم میگذرد به سمت فیلم فانتزی پیش میرویم؛ این فانتزی بودن در پایان بندی بیشتر مشهود میشود و برخلاف خواسته فیلمساز، نه تنها در پایان دچار شگفتی نمیشویم بلکه احساس توهین به شعورمان را داریم.
فیلم رقص باد تصاویر زیبا و کارت پستالی از جزیرهای در جنوب ایران میسازد؛ اما نمیتواند این عکسهای زیبا را با قصهای منسجم و باورپذیر و منطقی به لحاظ جهان درونی خود اثر، تلفیق کند و اساساً فیلمساز در ساختن جهان درونی اثرش ناتوان جلوه میکند.
انتهای پیام/


