a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید
روزگار قریب

به بهانه روز پزشک؛

روایت دکتر قریب از نگاه کیانوش عیاری

محمد قریب در «روزگار قریب» بیش از آنکه یک اسطوره باشد، یک انسان است؛ انسانی با نقاط قوت و ضعف، با خستگی، عصبانیت، عاطفه و دغدغه‌های شخصی. همین نگاه باعث می‌شود مخاطب بتواند به او نزدیک شود و به جای آنکه صرفاً درباره یک شخصیت تاریخی اطلاعات کسب کند، زندگی او را لمس کند.

فرزانه متین- در میان سریال‌هایی که در تلویزیون ایران درباره شخصیت‌های واقعی(بیوگرافی محور) ساخته شده‌اند، «روزگار قریب» جایگاه متفاوتی دارد. این مجموعه به کارگردانی و نویسندگی کیانوش عیاری، در ظاهر زندگی دکتر محمد قریب، از بنیان‌گذاران پزشکی کودکان در ایران، را روایت می‌کند، اما عیاری خیلی زود از زندگی‌نامه صرف عبور می‌کند و شخصیت اصلی را در بطن جامعه‌ای قرار می‌دهد که خود در حال تغییر است. حاصل، فقط داستان زندگی یک پزشک نیست؛ تصویری از چند دهه از تاریخ اجتماعی ایران است؛ تاریخی که در آن فقر، بیماری، جنگ، قحطی، تحولات سیاسی و ورود تدریجی پزشکی مدرن، زندگی مردم را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

«روزگار قریب» از کودکی محمد قریب آغاز می‌شود و تا سال‌های پایانی زندگی او ادامه پیدا می‌کند. روایت تک خطی نیست سریال با سال‌های پایانی عمر دکتر قریب بر روی تخت بیمارستان آغاز می‌شود و سپس فلش بک به دوران کودکی و نوجوانی وی زده می‌شود. انتخاب چنین بازه طولانی‌ای برای یک سریال تلویزیونی، در وهله اول می‌تواند خطر تبدیل شدن اثر به یک زندگی‌نامه پراکنده و اپیزودیک را داشته باشد، اما عیاری تلاش می‌کند زندگی قریب را در امتداد زمان تاریخی معنا کند. به همین دلیل، اتفاقات سیاسی و اجتماعی صرفاً پس‌زمینه داستان نیستند؛ آنها بخشی از زندگی آدم‌های سریال‌اند. کودکی، تحصیل، سفر، بازگشت به ایران، فعالیت پزشکی و مواجهه قریب با بیماران، همه در جامعه‌ای اتفاق می‌افتد که خود در حال پوست‌اندازی است.

نقطه قوت اصلی عیاری در این مجموعه، همان چیزی است که در سینمای او بارها دیده‌ایم؛ رئالیسم( واقع گرایی). او علاقه‌ای ندارد شخصیت تاریخی را به یک قهرمان دست‌نیافتنی تبدیل کند. محمد قریب در «روزگار قریب» بیش از آنکه یک اسطوره باشد، یک انسان است؛ انسانی با نقاط قوت و ضعف، با خستگی، عصبانیت، عاطفه و دغدغه‌های شخصی. همین نگاه باعث می‌شود مخاطب بتواند به او نزدیک شود و به جای آنکه صرفاً درباره یک شخصیت تاریخی اطلاعات کسب کند، زندگی او را لمس کند.

کیانوش عیاری برای رسیدن به این واقع‌گرایی به جزئیات اهمیت زیادی می‌دهد. تهران قدیم، بیمارستان، خانه‌ها، لباس‌ها، وسایل، مناسبات خانوادگی و حتی نوع رفتار آدم‌ها با یکدیگر، همگی در خدمت ساختن جهان سریال قرار گرفته‌اند. نکته مهم این است که این جزئیات به رخ کشیده نمی‌شوند. عیاری تلاش نمی‌کند با دکور و طراحی صحنه مدام به تماشاگر یادآوری کند که در یک اثر تاریخی نشسته است. تاریخ در زندگی آدم‌ها جریان دارد و همین، آن را باورپذیر می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کارگردانی عیاری، اعتماد او به سکوت و بازی بازیگران است. در «روزگار قریب» بسیاری از موقعیت‌ها با دیالوگ‌های طولانی توضیح داده نمی‌شوند. نگاه، مکث، حرکت بازیگر و میزانسن گاهی بیشتر از چند صفحه دیالوگ حرف می‌زنند. این رویکرد باعث شده سریال با وجود حجم زیاد اطلاعات تاریخی، به یک اثر صرفاً آموزشی تبدیل نشود. عیاری تاریخ را درس نمی‌دهد؛ آن را زندگی می‌کند ودر ۳۶ قسمت به تصویر می‌کشاند.

در مرکز این جهان، مهدی هاشمی قرار دارد؛ بازیگری که برای ایفای نقش محمد قریب در سال‌های میانسالی انتخاب شد و یکی از بهترین بازی‌های تلویزیونی خود را ارائه داد. اهمیت بازی هاشمی در این است که تلاش نمی‌کند برای نزدیک شدن به یک شخصیت تاریخی، بازی بیرونی و نمایشی ارائه کند. او بیشتر از آنکه «دکتر قریب» را بازی کند، انسانی را بازی می‌کند که پزشک بودن بخشی از وجود اوست. هاشمی در این نقش به جزئیات بسیار ظریفی متوسل می‌شود؛ از لحن و مکث در گفتار گرفته تا نوع نگاه کردن و واکنش به بیماران. حتی در صحنه‌هایی که شخصیت باید خشمگین یا عاطفی باشد، بازی به سمت اغراق نمی‌رود. همین کنترل، باعث شده شخصیت قریب به جای آنکه یک پزشک آرمانی و بی‌نقص به نظر برسد، انسانی زنده و قابل لمس باشد.

نکته جذاب اینجاست که عیاری و هاشمی در اینجا به یک زبان مشترک رسیده‌اند؛ زبان حذف اغراق. کارگردان قاب را شلوغ نمی‌کند و بازیگر نیز احساسات را به رخ نمی‌کشد. نتیجه، نوعی بازی درونی است که به‌خصوص در سال‌های پایانی زندگی قریب تأثیر بیشتری پیدا می‌کند. بیماری و ضعف جسمانی شخصیت، بهانه‌ای برای نمایش رنج نیست؛ بلکه به تدریج بخشی از شخصیت او می‌شود.

حضور بازیگران دیگری چون رضا بابک، رضا کیانیان، حسین پناهی، ناصر هاشمی، مهران رجبی و آفرین عبیسی نیز به جهان سریال عمق داده است. هرکدام از این شخصیت‌ها بخشی از جامعه‌ای را نمایندگی می‌کنند که قریب در طول زندگی‌اش با آن مواجه می‌شود. حتی شخصیت‌های فرعی نیز صرفاً برای پیش بردن قصه نیامده‌اند؛ آنها به ساختن فضای اجتماعی سریال کمک می‌کنند.

«روزگار قریب» البته یک بازسازی مستند از زندگی محمد قریب نیست.

عیاری از واقعیت تاریخی الهام گرفته، اما برای تبدیل زندگی یک انسان به یک درام بلند، ناگزیر به بازسازی و خلق موقعیت‌هایی شده است. اهمیت کار او در این است که میان واقعیت تاریخی و منطق درام تعادل برقرار می‌کند؛ نه آن‌قدر به واقعیت وفادار می‌ماند که اثر تبدیل به گزارش شود و نه آن‌قدر از آن فاصله می‌گیرد که شخصیت تاریخی تنها نامی برای یک داستان خیالی باشد.

شاید مهم‌ترین دستاورد «روزگار قریب» همین باشد که پزشکی را از یک شغل به یک موقعیت انسانی تبدیل می‌کند. بیماری، مرگ و نجات یک کودک در این سریال صرفاً عناصر داستانی نیستند؛ هرکدام فرصتی هستند برای مواجهه انسان با رنج دیگری. محمد قریب در مقام پزشک، فقط با بدن بیمار مواجه نیست؛ با فقر، ناآگاهی، محرومیت و شرایط اجتماعی نیز روبه‌روست. به همین دلیل، «روزگار قریب» را باید فراتر از یک سریال زندگی‌نامه‌ای دید. این مجموعه تصویری از جامعه‌ای است که در طول چند دهه تغییر می‌کند و پزشکی نیز همراه با آن تغییر می‌کند. کیانوش عیاری با تکیه بر واقع‌گرایی، جزئیات و پرهیز از قهرمان‌سازی، توانسته زندگی یک پزشک را به روایتی درباره انسان و جامعه تبدیل کند.

و در این میان، مهدی هاشمی نقش مهمی در ماندگاری سریال دارد. او به محمد قریب چهره‌ای انسانی بخشیده است؛ چهره مردی که می‌توانست خسته شود، عصبانی شود، شعر بخواند، نگران شود و در برابر رنج بیمارانش بی‌تفاوت نماند. شاید راز ماندگاری «روزگار قریب» نیز همین باشد: عیاری به جای ساختن یک قهرمان تاریخی، یک انسان را به تصویر کشیده است؛ انسانی که حرفه‌اش پزشکی است، اما زندگی‌اش بخشی از تاریخ ایران شده است.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۵/۰۶/۰۱ ۱۲:۳۷
شماره خبر : 105469
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=105469
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.