در مرز جنون: فیلمی که نمیگذارد به هیچ چیز اعتماد کنیم
شاید وقت آن رسیده باشد که لانتیموس یکبار هم بدون «استون» و «پلمنس» دست به تجربهای تازه بزند!
بوگونیا
فرزانه متین-«یورگوس لانتیموس» یکی از شاخصترین فیلمسازان معاصر است؛ کارگردانی که توانسته زبان سینمایی کاملاً شخصی و منحصربهفردی خلق کند. او با تمرکز بر ساختارهای ذهنی، روان انسان و مکانیزمهای قدرت، جهانهایی میسازد که بیش از آنکه به واقعیت بیرونی شبیه باشند، شبیه آزمایشگاههای ذهنیاند؛ جهانهایی استعاری که در آن قدرتهای بیرونی ذهن، رفتار و هویت انسان را شکل میدهند. «لانتیموس» طی سالهای اخیر با آثاری چون «خرچنگ»، «سوگلی»، «بیچارگان» و «انواع مهربانی» این امضای سینمایی را تثبیت کرده است.
او بلافاصله پس از ساخت «انواع مهربانی»، فیلم جدیدش «بوگونیا» را با همان ترکیب بازیگران آشنای چند سال اخیر—«اما استون» و «جسی پلمنس»—جلو دوربین برده و بار دیگر جهان شخصی عجیب و غریبش را به نمایش گذاشته است. «بوگونیا» گرچه بازسازی فیلمی کرهای است، اما مولفههای لانتیموسی در آن آنقدر پررنگ است که فیلم کاملاً در جهان سینمایی او جا میگیرد.
داستان درباره ربوده شدن مدیرعامل یک شرکت بزرگ داروسازی است؛ شخصیتی با بازی اما استون در نقش «میشل» که ناگهان گرفتار دو مرد گرفتار توهم توطئه میشود—مردانی که معتقدند او یک موجود فضایی است و باید برای نجات زمین جلوی نقشههایش را گرفت.
تنها بیست دقیقه پس از آغاز فیلم، تماشاگر درست در میانهی یک نبرد روانی پیچیده قرار میگیرد؛ نبردی که متاسفانه در ادامه گرفتار دامِ تکرار میشود. «اما استون» بار دیگر در نقش زنی قوی، مرموز و در عین حال آسیبپذیر فرو میرود و در مقابل، «جسی پلمنس» شخصیتی با جنون و آشفتگی ذهنی را تصویر میکند. شیمی این دو بازیگر عالی از کار درآمده، اما شاید وقت آن رسیده باشد که لانتیموس یکبار هم بدون «استون» و «پلمنس» دست به تجربهای تازه بزند!
«بوگونیا» با مجموعهای از نقدهای مثبت و منفی روبهرو شده است. از یک سو، بازیهای تحسینبرانگیز، مضامین فلسفی و تقابل ایدئولوژیک میان دو شخصیت اصلی قابل توجهاند. فضای سورئال فیلم بازتابی از جهان واقعی امروز است؛ جهانی آشفته از بحرانهای محیطزیستی، رسانهای و روانی و کارگردان با زبانی شبیه کابوس، مخاطب را هم سرگرم میکند و هم به فکر فرو میبرد. از سوی دیگر، او که استاد ترکیب ژانرهاست، در این فیلم نیز رگههایی از کمدی سیاه، علمیتخیلی، جنایی و حتی دیستوپیایی به ساختار اثر در هم آمیخته است.
با این حال، فیلم گاه دچار لکنت و توقفهای فرمی میشود و مانند بیانیههای قبلی «لانتیموس» با اقتدار پیش نمیرود. پس از شروعی پرکشش، روایت در میانه گرفتار تعلیقهای بیاثر میشود و تماشاگر بهسختی میتواند با شخصیتها ارتباط برقرار کند. همین امر باعث شده بخشی از مخاطبانی که در آثار او به دنبال عمق روانشناختی و پیچیدگی اخلاقیاند، از نتیجه کار ناامید شوند.
پایانبندی فیلم، هرچند غیرقابل پیشبینی و تکاندهنده است، اما در جهان دیستوپیایی خود ضربه میخورد و بهجای گرهگشایی، نوعی سردرگمی برجا میگذارد. «لانتیموس» که از موتیفهایی چون توهم توطئه، بیاعتمادی به شرکتها، بحرانهای زیستمحیطی و نفوذ فناوری در رسانه سخن میگوید، در نهایت با پایانی شتابزده بسیاری از این مفاهیم را معلق رها میکند. در «بوگونیا» مرز میان خیال و واقعیت با یک چشمبههمزدن فرو میریزد؛ قرار است این موقعیت به مخاطب اضطراب تزریق کند، اما اثرگذاریاش کامل نیست.
با این حال، «لانتیموس» که استاد قاببندی، لانگشاتهای چشمگیر و انتخابهای بصری هوشمندانه است در این فیلم نیز در فرم کمکاری نکرده: لنزهای واید، میزانسنهای حسابشده و موسیقی پرتنش، همگی در خدمت اتمسفر اثرند.
«بوگونیا» در نهایت فیلمی است درباره ماهیت ذهن انسانها و بازتابی معاصر از اضطرابهای جهان امروز، اثری تأملبرانگیز و گاه ناپخته، که با وجود فراز و فرودهایش، همچنان امضای «یورگوس لانتیموس» را بر خود دارد.



