«مثل یک ترافل ساده»؛ تجربهای جسورانه از تئاتر مولتیمدیا با ویدیو مپینگ ۱۰۰٪ در ایران
نمایش «مثل یک ترافل ساده» به نویسندگی و کارگردانی محمود احدینیا و با بازی رامتین هوشمند، یکی از جسورانهترین تجربههای تئاتر معاصر ایران است؛ اجرایی که برای نخستینبار بهصورت ۱۰۰٪ مبتنی بر ویدیو مپینگ روی صحنه رفته و با تکیه بر یک سیستم مهندسی و برنامهنویسی اختصاصی، مرز میان روایت انسانی و تکنولوژی را از نو تعریف میکند.
«مثل یک ترافل ساده» یک تئاتر مولتیمدیا تکنفره است که در آن، تصویر، صدا، نور و بدن بازیگر در ساختاری کاملاً مهندسیشده به هم گره خوردهاند. این نمایش نه از ویدیو بهعنوان تزئین صحنه، بلکه بهعنوان بخشی از استخوانبندی روایت استفاده میکند؛ جایی که تصویر به عنصر زنده و واکنشمند تبدیل میشود و در تعامل مستقیم با بازیگر قرار میگیرد.
این اجرا که نخستین تجربهٔ کارگردانی تئاتر محمود احدینیاست، بر پایهی یک متن انسانی و درونی شکل گرفته و با اتکا به ویدیو مپینگ ۱۰۰٪، برنامهنویسی اختصاصی و تمرینهای طولانیمدت، تلاش میکند زبان تازهای در تئاتر ایران پیشنهاد دهد؛ زبانی که همزمان به رئالیسم، تکنولوژی و تجربهی زیستهی انسان معاصر وفادار است.
در گفتوگوی پیشرو، محمود احدینیا از چرایی انتخاب این فرم پرریسک، نسبت متن و تکنولوژی، چالشهای اجرایی و مسیر آیندهی خود در تئاتر و سینما میگوید.
گفتوگو با محمود احدنیا:
چرا این ریسک را در اولین تجربهٔ کارگردانی پذیرفتید؟
برای من این کار اصلاً ریسک نبود؛ بیشتر یک ضرورت درونی بود. از همان لحظهٔ نخست، متن تصویر را میخواست—نه بهعنوان یک عنصر تزئینی، بلکه بهعنوان بخشی از استخوانبندی روایت. احساس میکردم اگر با تمام توان وارد این مسیر نشوم، به روح اثر خیانت کردهام. نزدیک به دهها اثر پیش از این نوشته بودم که توسط کارگردانهای مختلف روی صحنه رفته، یا به فیلم کوتاه و سریال تبدیل شده بود، اما در اولین تجربهٔ کارگردانی تئاترم به این نتیجه رسیدم که یا باید تمامقد وارد شوم، یا اصلاً وارد نشوم. همین اولینبار بودن، جسارت انتخاب را بیشتر کرد.
جالب اینکه بسیاری از کسانی که نوشتههای من را میشناختند، بعد از دیدن این اجرا با چشمانی بهتزده سالن را ترک میکردند؛ انگار مدام از خودشان میپرسیدند: «این همان محمودِ نویسندهی سیزدهبهدر، کشتی نوح و خاک سفید است؟»
این فرم از دل متن متولد شد یا ابتدا فرم را انتخاب کردید و بعد متن را روی آن ساختید؟
هدایت و مشاورهٔ دوست دوران دانشگاهیام، مجید کیامهر، که در این پروژه طراح ویژوال مپینگ هم بود، تأثیر بسیار زیادی داشت. همینجا لازم میدانم از تیم بلاستودیو، از جمله محمد سلگی و آرمان مقدم، تشکر کنم.
به نظرم وقتی جهان ما دیجیتالی شده، تئاتر هم نمیتواند همچنان کاملاً آنالوگ باقی بماند. فرم از دلِ تمرین بیرون آمد؛ نه بهعنوان انتخابی نمایشی، بلکه بهعنوان ضرورتی روایی. جهانی که نمایش تصویر میکند، بدون تصویر ناقص میماند. هرچه جلوتر رفتیم، بیشتر فهمیدیم که فرم نهتنها مزاحم روایت نیست، بلکه به یکی از زبانهای بیان تبدیل شده است. سخت بود، اما کاملاً طبیعی—درست شبیه خود زندگی.
اگر تکنولوژی مپینگ حذف شود، «مثل یک ترافل ساده» همچنان اثر دارد؟
به نظرم بله. چون ریشهٔ این اثر تکنولوژیک نیست، انسانی است. پشت تمام تصویرها و افکتها، یک اضطراب و یک درد واقعی وجود دارد. تکنولوژی پوست کار است، اما گوشت و استخوانش احساس است. حتی اگر این پوست کنار برود، زخم باقی میماند. اگر تصویرها خاموش شوند، داستان همچنان زنده میماند.
سیستم مهندسی این اجرا دقیقاً چیست؟
ما با یک طراحی ساده مواجه نبودیم؛ با یک سیستم کاملاً زنده طرف بودیم. تصویر، نور، حرکت بازیگر و صدا باید با دقت میلیمتری روی هم قرار میگرفتند. کوچکترین خطا در زمانبندی یا موقعیت مکانی میتوانست کل ساختار اجرا را مختل کند. این نمایش بیشتر شبیه یک ارکستر مهندسیشده است تا یک اجرای کلاسیک؛ جایی که هر عنصر دقیقاً بر نفس عنصر دیگر تنظیم شده است. نزدیک به چند ماه هم در شمسآباد، در استودیوی بل، مشغول تمرین بودیم.
برنامهنویسی اختصاصی چه نقشی در اجرا داشت؟
برنامهنویسی باعث شد تصویر دیگر صرفاً یک «مدیای پخششونده» نباشد و به موجودی واکنشی تبدیل شود. در بعضی لحظهها تصویر به حرکت بازیگر پاسخ میدهد؛ انگار میان آنها یک دیالوگ زنده شکل میگیرد. چنین چیزی بدون کدنویسی اختصاصی اصولاً ممکن نبود. اینجا تکنولوژی فقط ابزار نیست؛ شریک روایت است.
بازیگری در چنین فضایی چه دشواریهایی داشت؟
بازی در فضای مپینگ تمرکز بسیار بالایی میطلبد. نزدیک به چهار ماه تمرین کردیم و بیش از دو ماه آن بدون مپینگ گذشت. بازیگر باید هم در جهان تصویر حل شود و هم هویت مستقل صحنهای خودش را حفظ کند. کوچکترین خطای زمانی یا مکانی میتواند ریتم اجرا را بر هم بزند. این دقت فشار زیادی دارد، اما نتیجهاش بازیای بسیار کنترلشده، دقیق و نفسگیر است.
ترسناکترین لحظهٔ تمرین یا اجرا چه بود؟
در تمرین نهایی، ناگهان کل سیستم تصویر از کار افتاد. سالن در سکوت کامل فرو رفت و همه فهمیدیم اگر چنین اتفاقی در اجرای زنده رخ بدهد، هیچ جایگزینی وجود ندارد. همانجا بود که واقعاً درک کردیم نمایش ما روی «لبهٔ تکنولوژی» حرکت میکند—درست شبیه جهان امروز که مدام بر لبهٔ تیغ پیش میرود.
مخاطب بیشتر درگیر داستان میشود یا تکنولوژی؟
معمولاً مخاطب در لحظهٔ اول جذب تصویر میشود، اما خیلی زود وارد جهان داستان میگردد. چیزی که برای من شگفتانگیز است، سکوتهای طولانی بعد از اجراست. این سکوتها از هر تشویقی برایم ارزشمندترند؛ چون نشان میدهند تماشاگر فقط ندیده، بلکه اندیشیده و چیزی را با خودش حمل میکند.
این اجرا آغاز یک مسیر تازه است یا یک تجربهٔ تک؟
اگر تئاتر ایران بخواهد زنده و معاصر بماند، ناچار است وارد تجربههای تازه شود. این اجرا میتواند آغاز یک مسیر باشد، نه یک استثناء. ادامهدادن این مسیر جسارت میخواهد، نه تقلید. خود من از تجربهٔ نمایشهایی مثل خاک سفید، کشتی نوح و رئالیسم محض به این نقطه رسیدم. امروز علاقهام در تئاتر به سمت نوعی جنون خلاق حرکت کرده—جنونی که حتی وارد کارگردانی آثار رئال هم شده است.
اگر امکانات نامحدود داشته باشید، نسخهٔ جهانی این اثر چگونه خواهد بود؟
دوست دارم نسخهای چندزبانه و چندمکانی ساخته شود؛ اجرایی که مرزهای جغرافیا را کنار بزند. قطعاً فرم را گسترش میدهم و حتی به استفاده از حضور دیجیتالی بازیگرانِ از دسترفته، به شکل هولوگرام، فکر میکنم. اما با همهٔ اینها مراقبم تکنولوژی جای انسان را نگیرد. برای من در نهایت، انسان باید مرکز صحنه باقی بماند.
بعد از «مثل یک ترافل ساده»، ذهنتان درگیر چه مسیری است؟
تور اجرای شهرستان این نمایش بهزودی آغاز میشود و در کنار آن، پروانهٔ ساخت اولین فیلم سینماییام هم بهتازگی صادر شده است. در حال حاضر در تدارک مراحل تولید و ورود به فرایند ساخت آن هستم.
یعنی باید منتظر اولین فیلم سینمایی محمود احدینیا باشیم؟ این اثر در چه فضایی ساخته میشود؟
بله. این فیلم یک رئالیسم اجتماعی است با عنوان زنگ تفریح که بهزودی وارد مراحل پیشتولید خواهد شد.
در پایان لازم میدانم از آقای ساعدینیا و آقای نصیری که امکان چنین تجربهای را فراهم کردند، و همچنین از تمام عوامل—از بازیگر تا تیم ویدیو مپینگ و گروه اجرایی—صمیمانه تشکر کنم. مطمئنم این فقط آغاز یک مسیر تازه است.


