هومن نجفیان :
تئاتر آیینی؛پایان بازنمایی/ نقد نمایش مانتیکور
هومن نجفیان- مجلس شبیه خوانی مانتیکور: تئاتر آیینی و مدرن مانتیکور؛ مجلس تعزیه و آیین عزا است. بازنماییِ نبردِخدای جنگ، مانتیکور و خدای نور، نگهبانِ سرزمین است و بازیگر آن معین البکاء(تعزیه گردان) این نمایش است و کلاه خود تعزیه بر آسمانِ صحنه آویخته شده است.
اعداد مقدس: مانتیکور این تئاتر آیینی بر مبنای عدد مقدس (3) کارگردانی شده است. نمایش (3) کاراکتر اصلی دارد و صحنه به (3) بخش تقسیم میشود. نخست به کاراکترهای نمایش میپردازیم.
نخست) هیولا، خداوندِ جنگ و ویرانی همان مانتیکور است که صدای مردانه او، پِلی بَک میشود.
دوم) خدای نگهبان سرزمین او نور است که در برابر مانتیکور، تجلی پیدا میکند و صدای زنانه او در صحنه، طنینانداز میشود. زیرا مانتیکور؛ نبردِ هیولا و نور همان نبردِ ازلی خیر و شر است.
سوم) مرد، تنها بازیگر این نمایش (مهدی موسی خانی) که نقاب بر چهره دارد. او گاهی ماسکِ اکسیژن بر صورت میزند و گاهی نقاب نمایشهای کمدیادلآرته را بر چهره دارد و تنها یک بار سیمایش را در حالی که خاک و خون بر صورتش میپاشد، از دور به مشاهده میگذارد. او حضور دارد؛بدنمند است اما هیچ صدایی ندارد از این رو نخستین پرسش این اجرا آن است که این اثر آیا تئاتر مدرن است یا پرفورمنس آرت؟
پرسشی که این نوشتار به آن پاسخ میگوید اما باید به این نکته اشاره کنیم که در اعداد مقدس هنری، عدد (3) عدد مقدس تئاتر است و عدد (ا) نیز عدد مقدس پرفورمنس آرت؛ پیرامون این نکته خواهیم نوشت.
اکنون به عدد (3) و کاراکتر (سوم ) این نمایش میپردازیم. پیشتر نوشتیم که کاراکتر (1) مانتیکور،خدای جنگ و کاراکتر (2)خدایِ نگهبان نور است اما کاراکتر سوم چیست؟ او عدد (3) این نمایش است.
عدد (3)، نه (1) است نه (2)؛ بلکه وحدت اعداد است و مرد؛ کاراکتر سوم این نمایش بدون این که سخنی بگوید عدد (3) است و پیکرش نیز میدان نبرد. آوردگاه مانتیکور؛ خدایِ جنگ و خداوند نور است. و به لحاظ رفتار و ژست این بازیگر زَروان (اسطوره ایرانیان) است. بدنی ندارد. او کولاژ است آمیزهای از زن/مرد است. مانند: زروان؛ هم زنانه عزاداری میکند و آیین سوگ را به جای میآورد هم مانند مردان، مهندس جنگ است. او جنگافزار را به خدمت میگیرد و سمفونی مرگ را رهبری میکند. او معین البکاء و عزاگردان این نمایش است.
دراماتورژی اجرا: مهمترین مولفه این تئاتر غیر دراماتیک آن است که این نمایش براساس درام تألیف شده است. اینجا ستیز دراماتیک ارسطویی؛آناتوگونیسم و پروتاگونیسم حضور ندارد. زیرا بدنها غایب است. بدنِ خدایِ جنگ مانتیکور و بدنِ خدایِ نگهبان نور؛ غایب است و تنها صدای آنها در بدن بازیگر انعکاس دارند و آن دو مانند صدایِ ازلی در بدن بازیگر ارتعاش پیدا میکنند و در اجرا طنینانداز میشوند. به همین علت اجرا از دراماتورژی برخوردار است.
مهدی موسی خانی نویسنده نمایشنامه است. پوریا کاکاوند دراماتورژ آن و مهدیه صفری بازنویسی متن را برعهد دارد.اما این متن چیست؟این متن غیر دراماتیک (غیر ارسطویی) بیان میکند که مواجه خاموش و بیکلامِ (ایمایی/پانتومیم) بازیگر در صحنههای این نمایش با اشیاء و صداهای پیرامون چگونه حادث میشود؟ و دراماتورژی اجرا این نکته را تبیین میکند که بدنِ بازیگر چگونه در این مواجهه تجلی مییابد. این اجرا تئاتر است. پانتومیم نیست اما هنر بازیگری آن مبتنی بر فیگور، ژست و حرکت است و این تئاتر به پرفورمنس آرت (هنر اجرا) بسیار نزدیک میشود. تا آنجا که برای اثبات کردن تئاتر بودن این اثر این یادداشت تالیف شده است!
مانتیکور؛ تئاتر آیینی: این اجرا تئاتر مدرن و آیینی است و پرفورمنس آرت نیست. زیرا بازنمایی کمدی در بدن انسان حادث میشود و در این کمدی برگسونی، بدنِ بازیگر در فرایند اجرا تبدیل به اشیاء میشود. زیرا این بدن، تجلیِ خدای جنگ و خدای نور است و این عروسکِ گوشتی تنومند عرصه این بازنمایی است. زیرا در این بازنمایی، جنگ در قالبِ اشیاء تجلی مییابد. در قالبِ صدا و فیلم مستند و درهم آمیزی آن با انیمیشن و گیم. اینجا دراماتورژی اجرا مهم است.
رفتارِ بدنِ بازیگر در مواجهه آن با اشیاء و انعکاسِ صداها حایز اهمیت است و ژست باید این کمدی سیاه را بازتاب دهد و کمدی از آیین آغاز میشود؛ از جدالِ خدای خیر و شر اما این جدال در بدنِ آدمی تجلی مییابد. در بدنِ زمین و انسان. اما بدنِ آدمی در این کمدی الهی چگونه به اشیاء و این صداها واکنش نشان میدهند؟ بدنِ بازیگر عرصه این ستیز دراماتیک است و کمدی برگسونی این نمایش آنجا حادث میشود که بازیگر در دراماتورژی اجرا به شی ء تقلیل مییابد. اینجا مقوله بازنمایی حایز اهمیت است و پرفورمنس آرت پدید نمیآید.
مانتیکور موسی خانی و پر فورمنس هایآبراموویچ: در پرفورمنس آرت (هنر اجرا) عدد (1) حضوردارد. مارینا آبراموویچ؛ همواره مارینا آبراموویچ است واجراهای او همواره تجربههای مارینا آبرومویچ را نشان میدهد. این قانون پرفورمنس است. زیرا بازنمایی حادث نمیشود.
اما در مانتیکور تعریف کلاسیک بازنمایی در تئاتر(بوطیقای ارسطو) را مشاهده میکنیم.
(الف) و (ب) بازی میکنند اما (ج )مشاهده میکند. اینجا کاراکتر زن و مرد در قالب دو نیروی ازلی و سرمدی، خدای جنگ، مانتیکور و خدای نور، خداوند نگهبان زمین حضور دارند و بازتابِ جدال آنها در بدنِ بازیگر تجلی میکند. بازیگری که همزمان مردانه میجنگد و زنانه شیون میکند اما بدنش زروان است. او زن/مرد است و چهرهاش پوشیده و پنهان است. به همین علت میتواند همزمان با شمشیرش با عروسکهای پارچهای بجنگد و پس از این کشتار بَر بدنِ عروسکها خاک بپاشد و آیین تدفین را انجام دهد.
در اینجا عدد (1) حضور ندارد. زیرا تجربهای واحد وجود ندارد. در پرفورمنس مارینا آبراموویچ، اجرا آبراموویچ را نشان میدهد. اما در تئاتر مانتیکور، اجرا، بازیگر و بدن او را حذف میکند. چهرهاش را میپوشاند. او را از ما دور نگه میدارد اما این بدنِ بازیگر همزمان خدای جنگ و خدایِ نگهبان زمین است. زیرا او عدد (3) وحدت است و کمدی انسانی این نمایش این نکته را بیان میکند که خدای جنگ و خدای نگهبان زمین بدنی ندارند. این بدن از آن آدمیان است اما به علت جدالِخدایان این بدن مانند یک عروسک گوشتی در صحنه نمایش جولان میدهد و شوخ و گستاخ، اندوهگین و خشمناک تجلی مییابد. این بدن در صحنه نمایش بازنمایی میشود. زیرا کمدی الهی در زمین انسانی به وقوع میپیوندد.
صحنه نمایش؛این زمین انسانی: عدد (3) در صحه نمایش تجلی مییابد. زیرا صحنه نمایش (3) بخش دارد و میدان اصلی اجرا، نه سمت راست است و نه طرف چپ؛ بلکه در میانه آن است. در میدان اصلی اجرا کارگاه مرد تجلی مییابد. این کارگاه دراماتورژی اجرا است. اگر این کارگاه ساخته و پرداخته نمیشد، مانتیکور شکست میخورد. این کارگاه با صحنه آرایی کارگردانِ نمایش تجلی مییابد.
این کارگاه چیست؟مردی با پیشبندِ بلند سفید(به سیاق قصابان) و ماسک شیمیایی برچهرهاش میانداری میکند. بالای سر او یک لامپِ مهتابی روشن است و در پیشخان او میزی آغشته با نوارِهای پارچهای سرخ و کیسههای خون آلود که از آسمان صحنه آویخته است. بر فراز صحنه زنجیرهای فلزی که عروسکهای پارچهای را نگهداری میکند اما این عروسکها با ضربت شمشیر مرد، انداخته میشوند.
در این صحنه پردههای سفید جلوهگری میکنند. یکی در انتهای صحنه و آن دیگری بر کف صحنه آرمیده و تصاویر در این پردههای روشن پروجکت میشود. کارگردان این ایده کارگاه/ قصابخانه را با حضور عوامل اجرا در سمت چپ صحنه گسترش میدهد. این فناوران و تکنیسنهای کارآزموده در حقیقت کاراکترهای این نمایشاند. و جلوههای بصری و صوتی این نبردِ خُون رنگ را همزمان در برابر تماشاگران میآفرینند و پدید میآوردند.
کولاژهای گیم، انیمیشن، عکس و فیلم مستند: در این کارگاه/ قصابی؛ بدنِ جهان؛ تقیل مییابد. همان گونه که بدنِ بازیگر به عروسکِ گوشتی تبدیل میشود و به همین علت همه چیز تقیل مییابد. بدنِ مانتیکور خدای جنگ و تَن خدایِ نور، نگهبان زمین به صورت امواج صوتیِ اغراقآمیز؛دِفرمه و پلی بک میشود. و حوادث و رویدادها و رخدادهای دهشتآور جنگ به مستندهای خبری و گیم تقلیل مییابند و تصاویر انیمه و هوش مصنوعی در کنارفیلمهای خبری در پردههای سپید اکران میشود.
این دوپارگی تصاویر هوش مصنوعی و گیم و انیمیشن و تصاویر مستند خبری، بسیار حایز اهمیت این جا کارگاهمجازی است. پخش پلی بک صدای خداوند جنگ و خدای نور؛حضور جنگ افزارهای هولناک که به اسباب بازیهای کودکانه تقلیل مییابد.گیم پَد(دسته بازی)در نزدِ بازیگر است و تصاویر آن بر کف و دیوار صحنه پروجکت میشود.اینجا رویدادها به وقوع نمیپیوندد بلکه کارگردان تصاویر رویداد را بر پرده منتشر و بازنمایی میکند و حادثه هولناک به نمایشِ کمدی تبدیل میشود و واضطراب و هذیان این جهان، کمدی سیاه میشود. اینجا عرصه بازنمایی است و تئاتر مدرن حادث میشود.
سیطره اشیاء در صحنه نمایش: مرد بازیگر، لال است. کلمهای نمیگوید بلکه به ابزارمند تبدیل شده و با اسباب بازیهای جنگیاش در صحنه جولان میدهد و تصاویرِ بازیچههای او در پرده پروجکشن اکران میشود. اینجا بدن گوشتی، خون و درد و عصب؛ انکار میشود و کمدی سیاه؛پدیدار میشود. کاراکترهای این نمایش هیچ کدام بدنمند نیستند. حتی بدن مرد؛ کلاژ است. چشم ندارد. صورت ندارد. ماسک؛ این بدن را پنهان میکند. این هیکل تنومند؛ کلهاش؛ ماسک گاز است و گاهی نقابِ کمدیادلارته بر چهره دارد. خود او آدمی نیست. یک عروسکِ است. اینجا بدن در فرایند اجرا یک عروسک گوشتی میشود. قاتل میشود و به قتل میرسد اما این عروسک شی ء است. اینجا جهان؛ شیء میشود و متن با چیدمان اشیاء و درهم آمیزی (اشیاء و آدمیان) ساخته میشوند. زیرا اشیاء جان ندارند. بدن ندارند. درد ندارند. خون و عصب ندارند. اینجا جهان تجلی اشیاء، نشانهها و آیکونها است.
نشانههایی از حیات و عدم و این نشانهها در فرایند اجرا با هم همنشین و جانشین میشوند؛ تا فجایع جهان در این کمدی سیاه بازنمایی شود. مرد، ماکتی را به آتش میزند و آن را بیدرنگ خاموش میکند. مرد، روی سرش خاک و خون میپاشد. مرد به سیاق نمایشهای عروسکی این عروسکهای پارچهای را جان میبخشد و آنان را کشتار میکند و بر این کشتگان بیگناه خاک میافشاند. نشانهای جانشین نشانهای دیگر میشوند و نمایش تداوم این نشانههاست. و نمایش زنده و عروسکی در هم ادغام میشود.
تئاترشقاوت: در مانتیکور تئاتر آیینی آرتو تجلی مییابد. چون نمایش، مجلس قربانی است. صحنه گردان آن هم قربانی میکند هم عزادار است. مانتیکور در یک صحنه گذرا دسته بازی(گیم پد) را به تماشاگر میسپارد تا در فرایند بازی او تصاویر گیم را در پرده سفید نمایش اکران کند. این جا نمایش از بازنمایی عبور میکند و به آیین میانجامد البته مانتیکور میتوانست با مشارکت فراگیر تماشاچیان به تئاتر آیینی شقاوت تبدیل شود اگرچه این مشارکت کوتاه و گذرا گام مهمی در فرایند تئاتر آیینی و پایان بازنمایی است.



