علی بلند نظر :
ارس رود خروشان، جریان معنا در دل آبهای کهن
ارس که خودش را یادبود اسطورهی ارزشمند گیتی، بدون مرزهای جغرافیایی میداند، شروع به بازگویی آنچه که در طول سالیان دور و دراز دیدهاست میکند. رودی مشترک بین کشورهای ایران، ترکیه، شوروی سابق، آذربایجان و ارمنستان.
علی بلندنظر– فیلم تلاش دارد با روایتی شاعرانه، تاریخ را از زبان رود اَرَس بیان کند. با تصایر زیبا و بکر از این رودخانه و طبیعت پیرامونش که در فیلم، با گویندگی “شبنم مقدمی” خود را زاده کوهِ مادر و ابروبارانِ پدر میداند.
ارس که خودش را یادبود اسطورهی ارزشمند گیتی، بدون مرزهای جغرافیایی میداند، شروع به بازگویی آنچه که در طول سالیان دور و دراز دیدهاست میکند. رودی مشترک بین کشورهای ایران، ترکیه، شوروی سابق، آذربایجان و ارمنستان.
فیلم با تکیه بر پژوهش تاریخی کهن و معاصر قوی و قابل تقدیر، اطلاعات ارزشمندی به مخاطب ارائه میدهد. جلوههایی از تاریخ که بر زندگی انسان امروز که غرق در مرز، سیاست و بحران زیست محیطی است تاثیرگذار بوده و مسیر پیش روی انسانها را در حاشیهی آن، جریان داده است.
روایتی از تاریخ، جغرافیای زیستی، مردمان، شخصیتها، حماسهها و اسطورهها. که با سیر جغرافیایی در مسیر رودخانه روایت میشوند نه سیر زمانی در بستر تاریخ. از کوروش بزرگ تا پل خداآفرین. از کلیساهای ارمنی تا حماسهی شهیدان پل آهنی جلفا. از غرق شدن صمد بهرنگی تا سقوط بالگرد رئیسی. از مردمان کرد و ترک ارسنشین تا روایت قلعهی عباسمیرزا در کردشت. از حماسهسرایی عاشیقهای آذربایجان تا بیباکی ستوان کثیری در حراست از وطن. از لکلکها و بچههایشان تا حواصیلها و صدفها. از شیدایی درختان گز رودخانه در باد، تا رقص گندمزارهای طلایی. از سدهای بیشمار تا پسابها و آلودگیها بر جان رود. و در نهایت رودی که از کوه پرشکوه آرارات سرچشمه میگیرد و بر آبهای پرصلابت کاسپین به پرواز درمیآید. و البته اطلاعات و آگاهیهایی که بر بستر تصاویر زیبا روایت میشوند.
مخاطب، فیلمی حماسی از خروش رود ارس میبیند، در جاهایی با اندوه تاریخ بغض میکند و در جاهایی با شکوه باد در رود جاری میشود. و در نهایت فیلمی میبیند که در کنار تکنیکها و جذابیتهای سبنمایی بر آگاهی تاریخی و جغرافیاییاش افزوده میشود. موسیقی و صداگزاری بجا و به صورت حرفهای در خدمت فیلم قرار میگیرد.
اما با همه زیباییها و اسطورهسازیها، مانند بسیاری از آثار هنری نقاط ضعفی نیز در ساختار و محتوا از منظر منتقد بر فیلم وارد است.
اولین ضعفی که به چشم میآید نوشتار و گفتار متن است. متنی که با داعیهی شاعرانگی در ابتدای فیلم شروع شده، ولی در بسیاری از جاها در ساختاری خشک و گزارشگونه گرفتار میشود.
از اشتباهات ضمنی استعاری که بگذریم (گوینده کوه را بعنوان مادر و باران را پدر در نظر میگیرد، درصورتیکه برعکس این محتمل است) فیلم در روایت گفتار متن دچار تکرار گزارشگونه میشود و از شاعرانگی و خلاقیت فاصله میگیرید. روایت مونوتن گوینده که فاقد اوج و فرود است نیز بر این تکرار میافزاید و در ادامه فیلم با ریتمی یکنواخت مواجه میشود. در قسمتهایی بین این تکرار مردم محلی و قومیتهای مختلف با مصاحبههای جذاب وارد میشوندو به ریتم فیلم کمک میکنند. علیالخصوص شعر شاعری که از ارس سروده و بر عیار فیلم میافزاید. اما مصاحبهها نیز در سطح میمانند و فیلم وارد زندگی مردم همزیست با ارس نمیشود و از مردمشناسی که از مناظر گوناگون عنصری مهم در چنین فیلمی بحساب میآید مغفول میماند و وارد زندگی، که همچون رود جاری است نمیشود.
همچنین برعکس عنوانی که فیلم دارد، رودخانه با وجودیکه بارها دیده میشود و گفتار فیلم از زبان اوست، آنچنان که باید، حس نمیشود. گویا فقط نخ تسبیحیست که برای جمع کردن مهرههای روایت در کنار یکدیگر طراحی شده.
نکته دیگری که بر مرجع و کامل بودن فیلم ضربه میزند این است فیلم برخلاف مانیفستی که در ابتدا از زبان رود میدهد و خود را قسمتی از گیتی، بدون توجه به مرزهای جغرافیایی میداند، گرفتار یکجانبهگرایی و حس وطندوستی فیلمساز میشود. که البته از منظری باارزش است، ولی جامعیت را در نظر نمیگیرد.
اما با همهی این تفاسیر، در صحنه پایانی که تصویر بر فراز دریای کاسپین محو میشود، نام هادی آفریده آرام در ذهن میماند. فیلمسازی که میکوشد صدای ارس را بشنود و از دل تاریخ و طبیعت، روایتی زنده بسازد. اگر گفتار گاه خشک میشود یا رود در میان نامها کمرنگ میگردد، نگاه او همچنان در قابها جاریست. نگاهی همراه با دقت، علاقه و تلاش برای پیوند دادن انسانها از مسیر این آب کهن.
فیلمساز میان قومیتها و خاطرات پلی میزند و پنجرهای تازه به ارس میگشاید. پنجرهای که یادآور میشود رودها همیشه فراتر از مرزها و اختلافها سخن میگویند.
هرچند رشتهٔ شاعرانهٔ روایت گاهی گریزان است، نیت صادقانهٔ فیلمساز در عمق تصویر باقی است. زنده نگهداشتن صدای رودی که بخشی از حافظهٔ مشترک مردمان است؛ و شاید ارزش کار او همین باشد. تلاشی روشن و پیگیر که در جریان لحظه، صدای ارس را دوباره به گوشمان میرساند. موجی نه همیشه اوجگیر، اما معناجو و پرمفهوم.


