نقدی بر دو سریال نمایش خانگی امیرحسین ترابی؛
“خونسرد ” و ” برتا “؛ دو تجربهی ناکام در احیای ژانر پلیسی
» گرفتار فرمولهای تکراری پلیسی شد: جرم، مظنون، بازجویی و پایان قابل پیشبینی. «خونسرد» نیز بیش از آنکه روایت مستقلی داشته باشد، به تقلید از آثار خارجی شبیه شد؛ تا جایی که منتقدان آن را «دکستر ایرانی» نامیدند.
محمد تقیزاده– امیرحسین ترابی در سالهای اخیر با دو سریال «خونسرد» و «برتا؛ داستان یک اسلحه» تلاش کرده ژانر پلیسی و جنایی را در قاب ایرانی بازآفرینی کند. انتخاب سوژههای پرکشش نشان میدهد او بهخوبی میداند مخاطب امروز به دنبال هیجان، معما و شخصیتهای پیچیده است. اما پرسش اصلی اینجاست: چرا هر دو اثر با وجود ظرفیتهای بالا، نتوانستند به جایگاه شایستهای برسند؟
در «برتا»، محوریت یک اسلحه بهعنوان عنصر معمایی، نوید داستانی تازه را میداد. در «خونسرد»، موضوع قاچاق انسان و جنایتهای زنجیرهای انتخاب شد؛ سوژهای که میتوانست به یکی از جسورانهترین روایتهای شبکه نمایش خانگی تبدیل شود. با این حال، هر دو سریال به دام کلیشهها افتادند. «برتا» گرفتار فرمولهای تکراری پلیسی شد: جرم، مظنون، بازجویی و پایان قابل پیشبینی. «خونسرد» نیز بیش از آنکه روایت مستقلی داشته باشد، به تقلید از آثار خارجی شبیه شد؛ تا جایی که منتقدان آن را «دکستر ایرانی» نامیدند.
یکی از مهمترین ضعفهای مشترک این دو اثر، شخصیتپردازی سطحی است. در «برتا»، کارآگاه امجد بیشتر یک تیپ آشناست تا شخصیتی چندلایه. او بدون پیشزمینه روانشناختی، بهراحتی انگیزه قاتل را حدس میزند و همین باعث میشود مخاطب نتواند با او همراه شود. در «خونسرد» نیز شخصیتهای اصلی، بهویژه ضدقهرمانها، عمق کافی ندارند. آنها بیشتر شبیه کپیبرداری از نمونههای خارجیاند تا شخصیتهایی با هویت مستقل. این ضعف باعث شده مخاطب، بهجای درگیر شدن با پیچیدگیهای روانی، تنها شاهد تکرار رفتارهای کلیشهای باشد.
با وجود این ضعفها، نمیتوان از بازیگران توانمند هر دو اثر چشم پوشید. در «برتا»، شهرام حقیقتدوست با بازی کنترلشده و نگاههای چندلایه توانسته شخصیت امجد را از یک تیپ خشک به کاراکتری قابلتحمل تبدیل کند. مهراوه شریفینیا نیز در نقش زنی درگیر با گذشته، لحظاتی از آسیبپذیری و خشم را بهخوبی نمایش داده است. در «خونسرد»، امیر آقایی با حضور کاریزماتیک خود توانسته بار زیادی از روایت را به دوش بکشد و سارا بهرامی نیز در برخی صحنهها توانسته پیچیدگیهای روانی شخصیتش را آشکار کند. این بازیها نشان میدهند که اگر فیلمنامه جدیتر به شخصیتها بپردازد، توان بازیگران میتواند به نقطه قوت اصلی تبدیل شود.
تعلیق در هر دو سریال حضوری پررنگ دارد، اما کیفیت آن متفاوت است. در «برتا»، لحظاتی از هیجان واقعی وجود دارد؛ مثل سکانس تعقیب مظنون در کوچههای تاریک. اما اغلب این تعلیقها مصنوعی و ساختگیاند و بیشتر برای کش دادن قصه طراحی شدهاند. در «خونسرد»، صحنههای پرتنش وجود دارد، اما انسجام لازم برای حفظ هیجان دیده نمیشود. روایت گسسته و تدوین ضعیف باعث شده مخاطب بهجای همراهی با داستان، احساس کند با مجموعهای از صحنههای پراکنده روبهروست.
شباهت اصلی دو سریال در ضعف شخصیتپردازی و گرفتار شدن در کلیشههاست. هر دو با وجود بازیگران توانمند، نتوانستهاند فیلمنامهای درخور برای آنها فراهم کنند. تفاوت اما در نوع کلیشههاست: «برتا» بیشتر درگیر فرمولهای پلیسی داخلی است، در حالی که «خونسرد» به تقلید از آثار خارجی متهم شده. «برتا» با محوریت یک اسلحه تلاش کرده معما بسازد، اما «خونسرد» با سوژه قاچاق انسان نتوانسته انسجام روایی ایجاد کند.
امیرحسین ترابی نشان داده که به سراغ سوژههای جذاب میرود و جسارت انتخاب موضوعات پرخطر را دارد. اما ضعف در روایت و شخصیتپردازی مانع از تبدیل این سوژهها به آثار ماندگار شده است. اگر او در پروژههای آینده بتواند از کلیشهها فاصله بگیرد، شخصیتها را با عمق روانی طراحی کند و روابط انسانی را با ظرافت بیشتری ترسیم کند، میتواند مسیر تازهای برای ژانر پلیسی در ایران باز کند. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که آثارش تنها با چند سکانس پرتعلیق و بازیهای خوب در حافظه مخاطب باقی بمانند، بیآنکه به تجربهای ماندگار تبدیل شوند.



