نقدی بر بخش داستانی جشنواره چهل و دوم فیلم کوتاه تهران؛
وقتی فرم، روایت را بلعید
سینمای کوتاه ایران در چهلودومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، تصویری دوگانه و پرتناقض از خود به نمایش گذاشت.
محمد تقی زاده– سینمای کوتاه ایران در چهلودومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، تصویری دوگانه و پرتناقض از خود به نمایش گذاشت. از یکسو شماری از آثار با ایدههای درخشان و اجرای حرفهای، امیدها را برای آینده این سینما زنده نگه داشتند و از سوی دیگر، حجم انبوهی از فیلمها با ضعفهای مبنایی، نیاز به بازنگری جدی در فرآیند تولید و آموزش را فریاد میزدند.
در میان آثار حاضر، پنج فیلم و زندگی برای همه…، در چشمان یک عاشق، خداحافظ آشغال، تیتان و انار نشان دادند که سینمای کوتاه ایران وقتی بر پایه ایدههای بدیع و خلاقانه بنا شود، چه ظرفیتهای درخشانیمیتواند داشته باشد. و زندگی برای همه… با پرداختی طنزآمیز به موضوع خودکشی، خداحافظ آشغال با خلق استعارهای تاثیرگذار از کهنسالی، وتیتان با تلفیق اسطوره و واقعیت در فضایی برفزده، ثابت کردند که سینمای کوتاه میتواند هم سرگرمکننده باشد و هم عمیق.
- در میان هیاهوی جشنواره چهل و دوم فیلم کوتاه تهران، بخش داستانی با همه تنوع ظاهریاش تصویری نگرانکننده از وضعیت روایت درسینمای کوتاه ایران ترسیم کرد. فیلمهایی که قرار بود در قالبی فشرده، روایتی موجز و مؤثر ارائه دهند اغلب در دام ساختارهای کشدار، شخصیتهای تیپیک و پایانهای بیربط گرفتار شدند.
- در بسیاری از آثار این دوره، روایت نه بهمثابه کنش، بلکه بهعنوان تزئین فرمی ظاهر شده است. فیلمهایی با ساختار بلند، فاقد ضرباهنگ، وپایانهایی بیارتباط با مقدمه، نشان از عدم شناخت نسبت به اقتصاد روایی دارند. آثار چون «تایپیست» و «مرخصی» با وجود ایدههای بالقوه، در پرداخت دراماتیک ناکاماند و بیش از آنکه روایتگر باشند، صرفاً تصویرسازند.
- از سوی دیگر، گسست میان جهان داستانی فیلمها و تجربه زیسته مخاطب، یکی از بحرانهای بنیادین این دوره بود. روایتهایی که درفضای ذهنی، فانتزی یا تاریخزده شکل گرفتهاند، بدون آنکه تحلیل اجتماعی یا روانی ارائه دهند صرفاً به بازنمایی سطحی مفاهیم بسنده کردهاند. استفاده از عناصر سیاسی یا تاریخی، همچون ساواکیا رضا پهلوی، در برخی آثار، نه از منظر بازخوانی انتقادی، بلکه بهعنوان ابزار دراماتیک و بیریشه به کار رفتهاند.
- شخصیتپردازی در اغلب آثار، فاقد عمق روانشناختی و تحول درونی است. کاراکترها نهتنها انگیزههای روشن ندارند، بلکه در بسیاری موارد به تیپهای کلیشهای فروکاسته شدهاند. در فیلمهایی چون «رویای امریکایی» یا «سوگ سهراب»، رفتار شخصیتها نهتنها غیرمنطقی، بلکه گاه شعاری و فاقد باورپذیریاند.
- در این میان، برخی فیلمها تلاش کردهاند با بهرهگیری از عناصر بصری چون رنگ، صدا، طراحی صحنه و قاببندی، فرم را تقویت کنند؛ اما این تلاشها، بهدلیل عدم پیوند با روایت، بیشتر به جلوهگری بصری بدل شدهاند تا ابزار دراماتیک. فیلمهایی مانند «رنگها همه سیاه هستند» یا «تیتان» از این منظر قابل تأملاند.
در نهایت، آنچه در بخش داستانی جشنواره چهل و دوم بیش از همه به چشم آمد، فقدان جسارت در روایت، بیتوجهی به اقتضائات فرم کوتاه ودوری از مسائل ملموس اجتماعی بود. سینمای کوتاه، بهمثابه میدان تجربهگرایی و جسارت روایی، در این دوره به کلیشهگرایی و فرمگرایی بههدف تن داده است.


