امیر فخری :
زیبایی شناسی در صراط
احتمالاً همه متوجه گرایشی به سوی زیباییشناسی افراطی در سینمای معاصر شدهاند ...
از همان ابتدای فیلم، با شنیدن داستان سفری به جنوب مراکش، از خودم پرسیدم که آیا فیلم به مناقشه صحرای غربی، مناقشهای بین مراکش و جبهه پولیساریو صحرا که خواهان استقلال هستند، خواهد پرداخت یا خیر. در پایان، کامیونها خود را در میدان مین میبینند، اما هیچ توضیحی داده نمیشود: چه کسی این مینها را کار گذاشته است؟ آنها برای چه کسانی در نظر گرفته شدهاند؟ آیا عجیب نیست که آنها آنجا هستند در حالی که از همان ابتدا، فیلم این بیابان را عاری از هرگونه انسانیت نشان میدهد؟ حداقل در فیلم مکس دیوانه، شخصیتها در این منطقه زندگی میکردند… و مسائل سیاسی به صراحت بیان شده بود.
احتمالاً همه متوجه گرایشی به سوی زیباییشناسی افراطی در سینمای معاصر شدهاند، با فیلمهایی که با تمایل به سینمای ژانر یا وام گرفتن تکنیکهای آن، قادر به برانگیختن احساسات قوی و واکنشهای عاطفی هستند. این گرایش همچنین در فیلمهای جولیا دوکورنو یافت میشود، که «مدرنیته» بصری او، عقبنشینی روایی به مفهوم نسبتاً سنتی خانواده را نشان میدهد. هدف، حمله مستقیم و غریزی به احساسات بیننده است و از تکنیکهای استادانهای که توسط فناوریهای معاصر امکانپذیر شدهاند، استفاده میکند: صدای فراگیر، نماهای باشکوه که از طریق پهپادها گرفته شدهاند، سرعت، جلوههای ویژه… همه مصنوعات قابل توجهی که در فیلم صراط(اولیور لاشه) به کار گرفته شدهاند.
اما به نظر میرسد این زیباییشناسی هیچ هدفی، هیچ پیامی، هیچ بازتابی ندارد. و وقتی تحسین همگانی از یک فیلم، کسانی را که همچنان شکاک هستند، با طعم ناخوشایند خودپسندی زیباییشناختی، و نقدی که کاملاً از پوچگرایی خود راضی است، رها میکند. میتوانیم از کارگردان به خاطر صراحت در بیان پروژه فیلم تشکر کنیم: «بگذارید بیننده به درون خود نگاه کند؛ سینما هنری است که چندمعنایی بودن را فرا میخواند، تا چندین چیز را احساس کند.» اغلب سازندگان دوست دارند آثار خود را اینگونه توصیف کنند، و اغلب اینگونه میتوانند خود را از مسئولیت معنا مبرا کنند.
تلاشی ناموفق برای ایجاد تعادل مجدد در روابط جنسیتی لوئیس و پسر کوچکش استبان در یک مهمانی رقص پرسه میزنند و به دنبال دختر و خواهرشان، مار، میگردند. در آنجا، آنها با گروهی متشکل از پنج دوست، دو زن و سه مرد که ظاهراً در دهه سی و چهل زندگی خود هستند، ملاقات میکنند: استفی، جید، تونین، بیگی و جاش. پدر و پسر تصمیم میگیرند این گروه کوچک را در اعماق صحرای مراکش تا محل برگزاری یک مهمانی رقص دیگر که ممکن است مار در آنجا باشد، دنبال کنند. این سفر در صحرا، محور اصلی فیلم است. صحنهای محوری زمانی است که پسر در حالی که ون کوچک خود را میراند، به پدرش فریاد میزند که کامیونهای بزرگ حامل رقصندگان رقصنده را دنبال کند.
او تصمیم میگیرد به حرف پسرش گوش دهد و ظاهراً سلطه بزرگسالان را واژگون میکند. در حالی که این عمل عجولانه، میل شدید این پدر و پسر برای یافتن مار را آشکار میکند، همزمان استبان، پسری ۱۲ ساله، را در نقش اصلی قرار میدهد، که در فیلمهایی که برای بزرگسالان ساخته شدهاند، کاملاً غیرمعمول است. این پویایی جالب در فیلم بیشتر توسعه مییابد، زمانی که پدر و پسر دنیای روزمره این گروه از دوستان را کشف میکنند: پانکهایی که در ونها، با سگها زندگی میکنند و تصمیم گرفتهاند که با هنجارهای غالب جهان غرب مطابقت نداشته باشند.
استبان در مورد این سبک زندگی، یعنی سبک زندگی یک خانواده منتخب – همانطور که یکی از مردان آن را توصیف و مطلوب جلوه میدهد – کنجکاو و پذیرا است. در این خانواده منتخب، دو زوج دگرجنسگرا وجود دارند که هر کدام یک کامیون را اداره میکنند. با این حال، سازماندهی زندگی روزمره حول روابط زناشویی هیچ یک از شرکا نمیچرخد. وظایف خاصی، مانند رانندگی کامیونها و مذاکره در مورد قیمت سوخت، مشترکاً انجام میشود.
سازماندهی زندگی روزمره صرفاً حول زندگی زناشویی افراد درگیر نمیچرخد. وظایف خاصی مانند رانندگی کامیون و مذاکره در مورد قیمت سوخت، مشترک است. انواع مختلف بدن روی صفحه نمایش داده میشود: مردان این گروه همگی معلول هستند – یکی دست ندارد، دیگری پا، و به نظر میرسد آخری به شدت به مواد روانگردان معتاد است. این بدنهای منحرف مردانه، ابزارهای نمادین نسبتاً هوشمندانهای برای ایجاد تعادل مجدد در روابط جنسیتی بین زن و مرد هستند. بدنهای زنانه نیز از هنجارهای جنسیتی غالب منحرف میشوند. به عنوان مثال، جید ظاهری بسیار عجیب و غریب دارد.


