حکایت مهمترین نسل سینمای ایران
«دایی جان ناپلئون» تا این لحظه بهترین سریالی است که در تلویزیون ساخته شده است.
به گزارش پایگاه خبری سینما آفیس به نقل از ایسنا، عصر شنبه ۲۶ مهرماه کانون کارگردانان خانه سینما یکی دیگر از برنامههای نمایش فیلمهای کلاسیک سینمای ایران را برپا کرد که این بار نوبت به فیلم «تنگنا» امیر نادری رسیده بود. این فیلم چند سال قبل به سفارش فیلمخانه ملی ایران مرمت شده و نسخه اصلاح شده آن شب گذشته در سینما فرهنگ برای جمعی از اعضای کانون کارگردانان نمایش داده شد. در این مراسم فریدون جیرانی متنی را با عنوان «حکایت یک نسل» قرائت کرد که در آن نوشته بود:
«در سکوت آمدند، با لباسهایی روشن و سفید. عدهای نشستند، عدهای ایستادند و در سکوت به موسیقی «ناخدا خورشید» گوش دادند؛ موسیقیای که با فضای تلخ مراسم همخوانی داشت. وقتی با تابوت، ناصر تقوایی را آوردند همه دست زدند. سخنرانی مدیرعامل خانه سینما خیلی کوتاه بود. دو واژه در این سخنرانی مهم بود که مدیرعامل روی آن واژهها تاکید کرد: صداقت و شرافت که شیوه زیست تقوایی بود. کسی سخنرانی نکرد. حرفهای ناصر تقوایی را شنیدیم که درباره خودش و سینمایش گفته بود. بعد از حرفهای ناصر تقوایی سرود «ای ایران» پخش شد؛ سرودی که در فیلم «ای ایران» اجرا شده بود و بعد با سنج و دمام تابوت ناصر تقوایی را بردند.
حرفهای تلخ ناصر تقوایی در این مراسم حکایت یک نسل بود. نسل دوم فیلمسازی که از دل تحولات فکری روشنفکری اواخر دهه ۴۰ بیرون آمد و سینمای متفکر این دهه را شکل داد. نسلی که از یک انقلاب عبور کرد و در دهه ۶۰ نقشی موثر داشت در شکلگیری سینمایی متفکر این دهه. نسلی که در هر دو شرایط در جهانی فیلم ساخت که شبیه آرمانها و آرزوهایش نبود. این نسل برای بودنش در سینما در دو شرایط با دو نوع سانسور درگیر شد؛ سانسوری که ایدئولوژیک نبود اما از تأثیرها و تعابیر روشنفکری اواخر دهه ۴۰ در ادبیات و سینما که ریشه در چپ داشت نگران و ترسیده بود و چپیها را دشمن اصلی خودش میدانست، و سانسوری که ریشه در ایدئولوژی داشت و به تفکر این نسل و روشنفکری سوءظن داشت و روشنفکری را مترادف غربزدگی میدانست و غربزدهها را مقابل اندیشه و تفکر انقلابی قرار میداد. اگر سانسور در شرایط قبل در نوشتهها و آثار این نسل دنبال تعابیر ضد قدرت میگشت، در این شرایط سانسور، دنبال تعابیر و تفاسیر ضددین در آثار این نسل بود.
«گاو» در سال ۴۷ در سانسور گیر کرد و بعد از اینکه جلال آل احمد و براهنی و برخی دیگر از روشنفکران فیلم را دیدند و دربارهاش نکاتی نوشتند، با یک نوشته در ابتدای فیلم از گرفتاری بیرون آمد. سال ۴۸ در جشن هنر شیراز به نمایش درآمد. «آرامش در حضور دیگران» در سال ۴۹ در جشن هنر شیراز به نمایش درآمد اما برای نمایش عمومی تا سال ۵۲ گرفتار بود و بعد از صادق کُرده، دومین فیلم فیلمساز در ۲۲ فروردین ۱۳۵۲ به نمایش عمومی درآمد. «دایره مینا» ۵۳ ساخته شد و تا ۵۷ گرفتار بود و قبل از آتش سوزی سینما رکس نمایش داده شد.
«مرثیه» امیر نادری سال ۵۴ ساخته شد ولی تا بهار ۵۷ گرفتار سانسور بود. «گوزنها» در نمایش عمومی در بهمن ماه ۵۴ پایانش عوض شد. «سید» و «قدرت» به شکل حماسی نمُردند. خودشان را تسلیم کردند و نتیجه فیلم عوض شد. «چریکه تارا»، «مرگ یزدگرد»، «خط قرمز» به نمایش عمومی در نیامدند. «حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق» در زمان خودش به نمایش در نیامد و چند سال بعد از زمان خودش شد «مدرسهای که میرفتیم».
«باشو غریبه کوچک» و «بانو» چند سالی گرفتار بودند. بهرام بیضایی بیشتر از همه و بعد ناصر تقوایی به دلیل فضای سوءظنی که پیرامونشان وجود داشت، اصلاً به دلیل نگاه به روشنفکری، نتوانستند خیلی از فیلمنامههایی را که دوست داشتند بسازند. بهرام بیضایی در سال ۸۰ هنگام نمایش عمومی «سگ کُشی» در گفتگو با سعید قطبیزاده در رابطه با رئالیسم و فضای سوءظن پیرامونش شرایط فیلمسازیاش را خیلی خوب تشریح کرد و «سنتوری» فیلم درخشان مهرجویی به خاطر همین سوءظن و تعابیر و تفسیرها نتوانست به نمایش عمومی درآید؛ فیلمی که پایان سینمای خوب مهرجویی بود. این نسل با همه درگیریهایی که در دو شرایط در سانسور داشت بهترین فیلمهای سینمایی ایران را در دو مقطع تاریخی ساخت و نسل سوم رخشان بنیاعتماد، کیانوش عیاری متاثر از این نسل بودند.
میشود گفت سینمای این نسل فصل مهمی از تاریخ سینمایی ایران است. ناصر تقوایی در کنار علی حاتمی، امیر نادری، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، بهمن فرمان آرا، هژیر داریوش، ابراهیم گلستان، فرخ غفاری، پرویز صیاد، کامران شیردل، جلال مودب، پرویز کیمیاوی، محمدرضا اصلانی، سهراب شهید ثالث و عباس کیارستمی فیلمسازان مهم این نسل هستند. ناصر تقوایی در شرایط اول از اواسط دهه ۴۰ تا ۵۷، ۱۰ مستند، یک فیلم کوتاه برای کودکان، سه فیلم سینمایی و یک سریال ساخت. «دایی جان ناپلئون» تا این لحظه بهترین سریالی است که در تلویزیون ساخته شده است.
تقوایی در شرایط بعد سه فیلم سینمایی، یک اپیزود از قصههای کیش را ساخت و در این شرایط سریالی را که قرار بود بسازد نتوانست بسازد با اینکه مدتی طولانی برای نوشتن سریال وقت گذاشته بود و دقایقی از سریال را فیلمبرداری کرده بود. او در این شرایط فیلمهای نیمه تمام داشت، «زنگی و رومی» و «چای تلخ» که متاسفانه دلیل این ناتمام ماندن این فیلمها گفته نشد. «ناخدا خورشید» یکی از بهترین اقتباسهای سینمایی و یکی از بهترین فیلمهای سینمایی ایران است که سال ۶۵ ساخته شد. ناصر تقوایی عکاس خوبی بود. مدرس خوبی بود. داستان نویس خوبی بود. او از دل ادبیات، ادبیات جنوب به سینما آمد.»
انتهای پیام/



