مسافری که جاده را به جهنم تبدیل کرد؛
نگاهی به فیلم مسافر
اوردال که پیشتر با آثاری چون «کالبد شکافی جین دو» و «آخرين سفر دیمیتر» توانایی خود را در ترکیب ترس روانی و تعلیق نشان داده بود، این بار نیز سراغِ جهانی رفته که در آن جاده به جای رهایی، به زندانی متحرک تبدیل میشود.
عدنان شاه طلایی– فیلم «مسافر» محصول ۲۰۲۶ ساخته «آندره اوردال» از آن دسته آثار در ژانر وحشت و تریلر است که از یک ایده ظاهرا ساده، فضای مملو از اضطراب و ناامنی خلق میکند. نیم ساعت نخست فیلم بینظیر و حساب شده، عناصر ژانر را کار کرده و میتواند مخاطب را وارد یک بازی ذهنی روانی عجیب کند.
فیلم بابازی جیکوب اسکیپیو، لو لوبل و ملیسیا لیو، داستان زن و مرد جوانی را روایت میکند که پیش از مشاهده یک سانحه مرگبار در متوجه میشوند موجودی ناشناخته، همراه آنان وارد خودروی وَن شده است؛ حضوری شوم که نه میتوان آن رابه سادگی دید و نه میتوان از آن گریخت.
نقطه قوت اصلی فیلم همان دقایق نخست آشکار میشود، «مسافر» تماشاگرش را با صحنههای خونین و شوکهای ناگهانی، غافلگیر نمیکند، بلکه بر احساس تهدیدی نامرئی تکیه میکند. تماشاگر به تدریج متوجه میشود که چیزی در اطراف شخصیتهای روایت حضور دارد، اما ماهیت آن برای مدت زیادی پنهان میماند. این تعلیق تدریجی، مهمترین عامل کشش فیلم است.
«اندره اوردال» با استفاده از عناصر کلاسیک سینمای جادهای، فضای خفقانآوری از ترس خلق میکند. محیطهای اطراف جادههای خالی، پمپ بنزینهای متروک، توقفگاههایی که بیشتر به مکانهای فراموش شده شباهت دارند تا محل استراحت و سکوت ممتدی که گاه با صدای موتور خودرو شکسته میشود، همگی در خدمت ساختن فضایی هستند که در آن هر لحظه انتظار وقوع حادثهای تازه وجود دارد.
فیلم مسافر از جنبه بصری نیز هوشمندانه عمل میکند. فیلمبرداری «فدریکو وراردی» با استفاده از نورهای محدود چراغهای خودرو و تاریکی فراگیر پیرامون جاده حس انزوا و بیپناهی را تشدید میکند. در بسیاری از صحنهها دوربین چنان رفتار میکند که انگار خود جاده موجودی زنده است؛ جادهای که شخصیت ها در خود فرو میبلعد.
موسیقی «کریستوفر یانگ» نیز نقشی اساسی در شکل گیری فضای فیلم دارد. او نه با خلق موسیقی پرحجم برای ایجاد ترس، که با نُتهای کوتاه تکرار شونده نوعی نگرانی دائمی میآفریند. این تم موسیقی برای ایجاد احساس ناامنی طراحی شده است و نه پدید آوردن ترس.
بازیهای فیلم فراتر از انتظار ظاهر میشوند. جیکوب اسکیپیو و لو لوبل تنها قربانیان یک موجود ماورایی را بازی نمیکنند؛ آنان زوجی هستند که در میانه بحران، ناچارند ضعفها و اختلافهای پنهان خودرا نیز آشکار کنند. ترس، رابطه آنها را میآزماید و همین جنبه روانشناختی فیلم را از بسیاری از آثار ترسناک معمولی جدا میکند.
«ملیسا لیو» نیز با وجود حضور محدود، به فیلم وزنی دراماتیک میبخشد و نشان میدهد چگونه یک نقش کوتاه میتواند تاثیری پایدار بر فضای کلی فیلم بگذارد. اگرچه فیلمنامه فیلم بینقص هم نیست، در نیمه دوم فیلمنامه، تا حدی به الگوهای آشنای ژانر نزدیک میشود و بخشی از ابهامی که در آغاز نقطه قوت فیلم بود، به پاسخهایی نسبتا ساده ختم میشود.
فیلم «مسافر» در توضیح قواعد جهان خود بیش از حد محتاط است و از ظرفیت ایده مرکزی استفاده کامل نمیکند.
باوجود ضعفهایی که ذکر کردیم، فیلم مسافر همچنان جذاب باقی میماند، زیرا در لایه زیرین خود درباره هیولا سخن نمیگوید؛ بلکه درباره ترسی حرف میزند که با انسان سفر میکند.
درباره حضوری که شاید هرگز به طور کامل دیده نشود، اما همواره در صندلی عقب نشسته است؛ این استعاره، فیلم را از یک اثر ترسناک صرف، فراتر میبرد و به آن کیفیتی تأمل برانگیز میبخشد.
درحقیقت فیلم بیش از آن نمیخواهد دنبال ترساندن بیننده باشد، بلکه میکوشد او را در موقعیتی قرار دهد که مدام احساس کند راه گریزی وجود ندارد. این حس گریزناپذیری، مهمترین دستاورد فیلم است.
«مسافر» نه فیلمی دگرگون کننده در ژانر مورد نظر است و نه فیلمی که قرار باشد قواعد سینمای ترس را از نو تعریف کند، اما به اتکا به فضاهای دقیق، بازیهای قابل قبول و توانایی کارگردان در خلق اضطراب، تجربهای است که به سادگی فراموش نمیشود.
شاید مهمترین دستاورد فیلم در این جمله خلاصه شود: گاهی ترسناکترین موجودات، آنهایی نیستند که از تاریکی بیرون میآیند؛ بلکه آنهایی هستند که بیصدا کنار ما مینشینند و تا پایانِ سفر، حاضر نیستند پیاده شوند. این فیلم، جادهای را به تصویر میکشد که مقصدش مشخص است، اما هیچ کس با اطمینان نمیداند چه چیزی را با خود تا مقصد حمل میکند.



