a
به وب سایت مجله دفترسینمایی خوش آمدید

فرزانه متین:

یادداشتی بر فیلم‌« گیلانه» به بهانه‌ی نقش‌های گمشده‌ی زنان در دل تاریخ جنگ

«گیلانه» با رویکردی واقع‌گرایانه و بدون اغراق‌های رایج سینمای جنگ، به بازنمایی مادری می‌پردازد که نه قدیسه است و نه قربانی صرف؛ بلکه انسانی واقعی با ترس‌ها، امیدها و فرسودگی‌هایش.

فرزانه متین– امروز به دلیل تکریم‌ همسران‌ و مادران‌شهدا و جانبازان سعی کردم‌ به یکی از آثار سینمایی حول این‌ موضوع بپردازم اما متاسفانه فیلم‌هایی که در این مورد ساخته شده، بسیار اندک‌‌اند. جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، روایتی بزرگ و چندوجهی در تاریخ معاصر ایران است؛ اما واقعیت این است که بخش مهمی از این روایت، سال‌ها در سایه مانده است: نقش‌های گمشده زنان. زنانی که نه در خط مقدم، بلکه در دل خانواده، پشت جبهه، بیمارستان‌ها، مسیرهای مهاجرت، و در سکوت خانه‌هایی که صدای آژیر و بمباران می‌لرزاندشان، جنگ را زندگی کردند. بسیاری از آنان مادرانی بودند که رنجِ انتظار و فقدان را بر شانه کشیدند؛ یا همسرانی که تنهایی و اضطراب را تاب آوردند؛ یا دخترانی که با جنگ بزرگ شدند و تا پایان عمر، نشانه‌های آن را با خود حمل کردند. با این‌حال، در بخش بزرگی از سینمای دفاع مقدس، زن بیش از آن که به‌عنوان «کنشگر» دیده شود، در نقش‌های محدود و نمادین ظاهر شده است: مادر شهید، همسر صبور، پرستار مهربان. این نگاه تقلیل‌گرایانه باعث شد تجربه زیسته و پیچیده زنان در جنگ، کمتر بازنمایی شود. از دهه ۸۰ به بعد به تدریج آثاری ساخته شدند که جنگ را از زاویهٔ مادران و زنان خانواده‌ها روایت می‌کرد، نه از زاویه رزمندگان.

یکی از آثار تحسین برانگیز در این زمینه، فیلم «گیلانه» ساخته رخشان بنی‌اعتماد و محسن عبدالوهاب (۱۳۸۳) است که در سینمای ایران، نقطه‌ای درخشان و متفاوت به شمار می‌رود؛ فیلمی که به‌جای روایت قهرمانی‌های رزمی، نگاهش را بر زندگی روزمره و تنهاییِ زنانی می‌گذارد که جنگ را در آغوششان تجربه کردند. گیلانه، شخصیت اصلی فیلم، مادری روستایی است که سرنوشت او تصویری از زنانی است که نامی از آنان در کتاب‌های تاریخ جنگ نیامده، اما عملاً بار جنگ را بر دوش کشیده‌اند. فیلم در دو زمان روایت می‌شود: در روزهای پایان جنگ، زمانی که گیلانه همراه دخترش در تهرانِ بمباران‌شده به دنبال شوهر دختر می‌گردد، و سال‌ها بعد (۱۵ سال) وقتی پسرش که جانباز شیمیایی است به‌تمامی به مراقبت او وابسته شده است. همین ساختار دوگانه، به‌شکلی ظریف نشان می‌دهد که جنگ برای برخی فقط یک دوره زمانی نیست، بلکه زخمی است که سال‌ها پس از پایان رسمی جنگ ادامه دارد.

«گیلانه» با رویکردی واقع‌گرایانه و بدون اغراق‌های رایج سینمای جنگ، به بازنمایی مادری می‌پردازد که نه قدیسه است و نه قربانی صرف؛ بلکه انسانی واقعی با ترس‌ها، امیدها و فرسودگی‌هایش. بازی درخشان فاطمه معتمدآریا این شخصیت را به یکی از ماندگارترین مادران سینمای ایران تبدیل کرده است؛ مادری که در اوج فروپاشی، همچنان نقش محوری خود را حفظ می‌کند. فیلم برخلاف آثار معمول دفاع مقدس که بر قهرمانی مردان متمرکزند، نشان می‌دهد قهرمان ِ زنی وجود دارند که کمتر به آن پرداخته شده است؛ در مراقبت، در مقاوت خاموش، در پذیرفتن بار‌ سنگین پیامدهای جنگ.

نکته مهم دیگر این است که «گیلانه» صرفاً فیلمی درباره جنگ نیست؛ بلکه اثری درباره پیامدهای انسانی جنگ است، درباره اینکه چگونه جنگ در بدن پسر گیلانه ادامه یافته و در تن خسته مادر تکرار می‌شود. اثری به شدت تلخ است که بعد از تماشای آن، فراموش کردن این تلخی‌ها بسیار سخت است. «گیلانه» به‌نوعی صدای فراموش‌شده مادران جنگ است: کسانی که رنج، انتظار، امید و زندگی‌شان متاثر از جنگ بوده است. نقش آفرینی «فاطمه معتمد آریا» در فیلم به عنوان مادری رزمنده، به شدت انسانی است ‌‌و‌ در کارنامه ‌هنری‌اش یکی از بهترین بازی‌های وی به شمار می‌رود.

در نهایت، «گیلانه» را می‌توان یکی از مهم‌ترین تلاش‌ها برای بازگرداندن زنان به متن روایت جنگ دانست؛ تلاشی که نشان می‌دهد بدون روایت رنج‌ها، مقاومت‌ها و زندگی زنانی مانند گیلانه، تصویر جنگ ناقص می‌ماند.

نگاه بنی‌اعتماد به زنان همیشه اجتماعی و واقعی است و در «گیلانه» این نگاه به اوج خود رسیده است.

انتهای پیام/.

هیچ فایل صوتی برای این پست ثبت نشده است.

به اشتراک گذاشتن با :
امتیاز به این مقاله
تاریخ و زمان انتشار خبر : ۱۴۰۴/۰۹/۱۳ ۱۰:۵۷
شماره خبر : 103313
لینک کوتاه : https://daftarecinemaii.ir/?p=103313
بدون نظر

پیام بگذارید

از محدودیت زمانی فراتر رفت لطفاً یکبار دیگر کپچا را کامل کنید.