وقتی فرزندآوری به شعار تبدیل میشود؛
نگاهی به فیلم «دو روز دیرتر»
فیلم «دو روز دیرتر» که بهتازگی از پلتفرم فیلمنت اکران آنلاین شده، یکی از ضعیفترین آثار سینمای ایران در سال گذشته است.
فرزانه متین- فیلم دو روز دیرتر به کارگردانی اصغر نعیمی و بر اساس فیلمنامهای از حمید اکبری ساخته شده و تلاش دارد موضوع فرزندآوری را دستمایه روایت خود قرار دهد؛ تلاشی که نهتنها به نتیجه نمیرسد، بلکه به شکلی شعاری، سطحی و کلیشهای پیش میرود. اگر حدود نیمقرن پیش مؤلفههای فیلمفارسی را عناصری چون قهرمانپروری، تقابل فقیر و غنی، داستانهای کممایه، شخصیتهای تیپیک و پایانهای خوش تشکیل میداد، امروز نیز میتوان گفت فیلمفارسی همچنان زنده است و در بدنه سینمای ایران به حیات خود ادامه میدهد. «دو روز دیرتر» نمونهای روشن از همین جریان است؛ فیلمی که با وجود ظاهر امروزی، در روایت و جهانبینی به همان الگوهای دهه چهل شمسی وفادار مانده است.
داستان فیلم درباره زوج جوانی به نام سهیل و مریم است که قصد مهاجرت دارند. پدر مریم برای منصرف کردن آنها از مهاجرت و همچنین تشویق فرزندانش به فرزندآوری، وعده میدهد در ازای تولد هر نوه مبلغی از ارثیه هنگفت عمهخانم به آنها پرداخت کند. سهیل و مریم نیز تصمیم به بچهدار شدن میگیرند، اما رخدادی غیرمنتظره زندگیشان را دستخوش تغییر میکند.
فیلمسازی، افزون بر آنکه یک هنر است، به خلاقیت و نگاه مؤلف نیز نیاز دارد. در ژانر اجتماعی و رمانتیک، انتظار میرود فیلم بازتابی از واقعیتهای جامعه باشد؛ بهویژه زمانی که به موضوعی حساس مانند فرزندآوری میپردازد. چنین آثاری باید پیام خود را از دل موقعیتهای دراماتیک و روابط شخصیتها منتقل کنند، نه از طریق شعار و دیالوگهای مستقیم. با این حال، «دو روز دیرتر» بیش از آنکه یک فیلم سینمایی باشد، به یکی از سریالهای درجهچندم تلویزیونی شباهت دارد.
بازیهای سطحی، دیالوگهای سخیف و موقعیتهای غیرقابلباور باعث میشود فیلم از همان نیمه نخست توان همراه کردن مخاطب را از دست بدهد. یکی از نمونههای بارز، جملهای است که سهیل به مریم میگوید: «من فکر کردم تو هم مثل خواهرهایت مایکروفر هستی.» دیالوگی که آشکارا زن را به ابزاری برای تولیدمثل تقلیل میدهد و نگاه ابزاری فیلم به شخصیت زن را برملا میکند. از سوی دیگر، فیلم در پرداخت موضوع سقط جنین نیز چنان عمل میکند که برخی راهکارها را به شکلی بیپرده پیش روی مخاطب قرار میدهد؛ بیآنکه از منظر اخلاقی یا دراماتیک به پیچیدگیهای این مسئله بپردازد.
فیلم میکوشد میان سنت و مدرنیته تعادلی برقرار کند، اما نه در این زمینه موفق است و نه از نظر زبان سینمایی دستاورد قابل توجهی دارد. روایت فاقد ظرافتهای دراماتیک است و فیلمساز بیش از آنکه به تصویر متکی باشد، همه چیز را با دیالوگ توضیح میدهد. در بخش دیگری از فیلم نیز شخصیتی که نویسنده و فیلمنامهنویس است، بارها مورد تمسخر قرار میگیرد؛ رویکردی که اگر بازتاب دغدغه شخصی اصغر نعیمی باشد، این پرسش را ایجاد میکند که چرا خود او مسیر فیلمسازی را برگزیده است؛ آن هم در شرایطی که کارنامهاش نیز اثر شاخصی را در خود جای نداده است.
شخصیتپردازی در پایینترین سطح ممکن قرار دارد. بازیگرانی چون کمند امیرسلیمانی، سیاوش چراغیپور، ناهید مسلمی و جواد یحیوی عملاً حضوری حاشیهای و بیاثر دارند و هیچ نقشی در پیشبرد روایت ایفا نمیکنند. سهیل و مریم نیز از حد تیپ فراتر نمیروند و دیالوگهای تصنعی آنها بیش از پیش به ضعف فیلم دامن میزند. پردیس احمدیه و سینا مهراد پیشتر در سریال «از یاد رفته» نیز مقابل یکدیگر ایفای نقش کرده بودند؛ زوجی که حتی در آن اثر نیز شیمی قابل قبولی میانشان شکل نگرفته بود و این ضعف در «دو روز دیرتر» نیز تکرار میشود.
احمدیه که پیشتر در آثاری چون «لاک قرمز» و سریال «پوست شیر» تواناییهای خود را به نمایش گذاشته بود، این بار در دام کلیشه گرفتار شده و یکی از ضعیفترین بازیهایش را ارائه میدهد. در مقابل، سینا مهراد همچنان از بازیهای یکنواخت خود فاصله نگرفته است. او چه در نقش جوان مرفه، چه قهرمان جنوبشهری و چه شخصیت روشنفکر، همواره با یک لحن، یک میمیک و یک شیوه بازی ظاهر میشود؛ گویی هیچ تلاشی برای گسترش دامنه بازیگری خود ندارد. شاید اگر نعیمی زوج دیگری را برای نقشهای اصلی انتخاب میکرد، دستکم بخشی از ضعف شخصیتپردازی فیلم پوشانده میشد.
در نهایت، «دو روز دیرتر» اثری است که نه در انتقال پیام خود موفق عمل میکند، نه از منظر روایت و شخصیتپردازی دستاوردی دارد و نه حتی میتواند مخاطب را تا پایان با خود همراه کند. فیلم با تکیه بر کلیشههای کهنه، دیالوگهای ضعیف و اجرایی تلویزیونی، نمونهای از تداوم فیلمفارسی در سینمای امروز ایران است؛ اثری که تماشای آن بیش از هر چیز، تجربهای خستهکننده و ملالآور است.



