مهران مدیری، رسانه و پایان یک دوره
مهران مدیری، میتواند یک بازیگر و کارگردان معمولی باشد، اما به این قانع نیست، میخواهد روشنفکر، موثر، منتقد وضع موجود باشد، اما همه اینها در یک ظرف نمیگنجد.
محدثه واعظی پور -سی سال از روزهای پخش سریال «ساعت خوش» میگذرد، دخترهای دبیرستانی آن سالها که هر هفته منتظر میماندند تا در هفتهنامههای عامه پسند تمام رنگی، مصاحبه، عکس و تصاویر بازیگران «ساعت خوش» را دنبال کنند، حالا میانسالند. «ساعت خوش» محصول دورانی بود که صدا و سیمای پس از جنگ، به دنبال سرگرمی و ایجاد موج بود. رسانهای برای ایرانیان که دست کم میکوشید نوآور، معرفی کننده چهرههای تازه و جذاب باشد. مهران مدیری و تیمش، از دل این استراتژی متولد شدند. محبوبیت غیرقابل انتظار آنها، باعث نشد به سرعت جذب سینما و سریالهای دیگر شوند، ممنوع الکاری دامن تیم «ساعت خوش» را گرفت و در یک قانون عجیب، آنها از همکاری کنار هم محروم شدند.
مهران مدیری از آن جمع، خیلی زود جذب کارگردانی سریال شد و دست از آیتمسازی شست. ساخت آیتم طنز متاثر از «ساعت خوش»، مبتنی بر خلاقیت بازیگران نوظهور و متکی بر تیپ سازی بارها تکرار شد، اما به نظر میرسید مدیری به دنبال فضایی تازه است.
از آن گروه رضا عطاران و مهران مدیری، به مرور مشهورتر و محبوبتر شدند. مدیری، با سریالهایش بیش از آنکه نقد شود، ستایش شد و کمتر کسی در این باره صحبت کرد که پس از «پاورچین» و «شبهای برره» او مجموعه موفقی نداشت، محبوبیت این بازیگر-کارگردان همچنان «کار» میکرد و از ماهنامه تخصصی مهم سی سال اخیر تا جشن خصوصی و جذاب ماهنامه رقیب، همه او را به عنوان یک نابغه میستودند. «نابغهای» که یک تیپ را تکرار میکرد و از کارگردانی در کارهایش، جز سوییچ کردن دوربین و میزانسنهای مشابه نمیشد چیزی به خاطر آورد. فقط به یاد بیاورید که در چند سریال مدیری، بازیگرها، ردیف کنار هم در روی مبل یا صندلی یا روی زمین، در دو جهت قاب نشسته و دوربین از راست به چپ و چپ به راست، سوییچ میکند.
مجموعه کارهای مدیری را با چند سریال «ترش و شیرین»، «متهم گریخت» یا «بزنگاه» ساخته رضا عطاران مقایسه کنید و متوجه کیفیت و تنوع کار عطاران در مقایسه با مدیری شوید. اما عطاران زیر سایه مدیری ماند تا زمانی که به بازیگر پرفروش سینما تبدیل و از کار در تلویزیون محروم شد.
مدیری بخت خود را به عنوان مجری و برنامهساز هم امتحان کرد، در دولت حسن روحانی سفیر فروشگاههای زنجیره ای شد و در عین حال در برنامه «دورهمی» سیاستمداران نزدیک به دولت را نقد کرد. وقتی به او انتقاد می شد، با هوشیاری ژست منتقد مصلح میگرفت و زیر بار این موضوع نمیرفت که مثل اغلب چهرههای معروف، طعمه بازیهای سیاسی میشود و برای بقا در زمین، به این معادلات تن میدهد. مدیری سال 92 میزبان محمدجواد ظریف پشت صحنه سریال «شوخی کردم» بود. اما در «دورهمی» آنقدر در انتقاد از دولت زیادهروی کرد که بسیاری به او خرده گرفتند و درباره رفتار دوگانهاش هشدار دادند.
مهران مدیری مثل هر کارگردان دیگری به سراغ سینما هم رفت و دو فیلم «ساعت 5 صبح» و «ساعت 6 عصر» را کارگردانی کرد که توجهی برنیانگیخت و ناامیدکننده از کار درآمد. این روزها، مهران مدیری که تهدید کرده بود دیگر با تلویزیون همکاری نمیکند، در یک کنسرت پرایراد و انتقادبرانگیز از بازگشت پروژه شکست خورده «مرد هزار چهره» میگوید و میکوشد توجه دوستدارانش را جلب کند.
مدیری، در همه این سالها بیش از هر چیز به شخصیتهای «پاورچین» و «برره» شبیه شده، موجودی که رفتارهایش اغراقآمیز، بیمنطق و غیرحرفهای است. چگونه میتوان ادعای خوانندگی داشت، اندازه و ابعاد صدای خود را نشناخت و با اجرایی ضعیف از یک ترانه خاص، خود را مضحکه کرد؟ چطور میشود درباره دلزدگی و افسردگی صحبت کرد، اما مدام از این پروژه به آن پروژه رفت، قرارداد بست و مقابل دوربین بود؟
چگونه تاثیر این میزان کتاب خواندن و فرهیختگی، تولید سریالهای طنز سطحی و فیلمهای لوس و تو خالیست؟ مهران مدیری، میتواند یک بازیگر و کارگردان معمولی باشد، اما به این قانع نیست، میخواهد روشنفکر، موثر، منتقد وضع موجود باشد، اما همه اینها در یک ظرف نمیگنجد. آدمها انتخاب میکنند در عزلت و بیپولی، دور از توجه رسانهها، پیر و فرسوده شوند اما به معیارهایشان (درست یا غلط) وفادار بمانند.
بعضی با کم شدن میزان خلاقیتشان و فاصله گرفتن از دوران اوج، همچنان از رانت و مواهب دولتی و خصوصی و مسائل پشت پرده بهره میبرند اما نمیخواهند تصویرشان مقابل دیدگان مردم، مردم درگیر فقر و بی عدالتی، مخدوش شود.
مهران مدیری خوب میداند مردم فراموشکارند، و گاهی با کامبکهای طلایی، خود را دوباره به قلب دوستدارانش نزدیک کرده، اما او این موضوع را نمیداند که با وجود رسانههای متعدد غیررسمی، حتی اگر خبرگزاریها و روزنامههای اغلب دولتی، درباره او و به طور مشخص عملکرد ده سال اخیرش سکوت کنند، شبکههای اجتماعی از یاد نمیبرند که چگونه بدون متر و معیار واحد زندگی کرده و هر لحظه، منافع مادی و معنوی
خود را لحاظ کرده، این یک انتخاب است، اما نمیشود از دیگران خواست به اندازه مدیری به این انتخاب «احترام» بگذارند./ روزنامه سازندگی


