یادداشتی از محمد ناصریراد:
از فرهنگ سکوت تا قدیسسازی در سینمای مستند
مراسم رونمایی کتاب من و بالزاک و عشق، شامگاه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ در گالری سروناز شیراز، فرصتی برای گفتوگو درباره خاطره، ادبیات و ثبت تجربههای زیسته بود. این کتاب حاصل مصاحبهها، پژوهش و نگارش سیدقاسم حسینی درباره زندگی و خاطرات بهروز مرباغی، از چهرههای شناختهشده عرصه نشر ایران است. سیدعلیرضا منیری در آغاز برنامه درباره اهمیت کتاب سخن گفت و بخشهایی از آن را خواند. نیما شمس اجرای نشست را بر عهده داشت و جمعی از اهالی فرهنگ و هنر شیراز نیز در این مراسم حضور یافتند.
بهروز مرباغی در این نشست از سالهای نوجوانی، آغاز کار در صحافی در شهر تبریز، ورود به دنیای نشر در هجدهسالگی، خاطراتش از نویسندگان ایرانی و تجربه زندان سخن گفت. او همچنین از تأثیر مطالعه آثار بالزاک بر نگاه خود یاد کرد و بر ضرورت ثبت خاطرات، بهویژه تجربههایی تأکید داشت که با گذشت زمان ممکن است از حافظه فردی و جمعی محو شوند.
بخش قابلتوجهی از نشست به سخنان فرهاد ورهرام، مستندساز و پژوهشگر مردمشناسی، اختصاص داشت. او ریشه کمرنگبودن سنت خاطرهنویسی در ایران را، از جمله، در فرهنگ شیعی و مفهوم تقیه جستوجو کرد، مفهومی که در بسترهای تاریخی و اجتماعی میتواند به پنهانکردن برخی باورها و ناگفتهگذاشتن تجربههای شخصی پیوند بخورد. این نگاه، مسئله خاطرهنویسی را از انتخابی فردی فراتر میبرد و به زمینههای فرهنگی سکوت و دشواری ثبت بیپرده زندگی میرساند. بااینحال، این نسبت را باید در کنار عوامل تاریخی، سیاسی و اجتماعی دیگری نیز دید که بر شیوه روایت افراد از گذشته خود تأثیر میگذارند.
ورهرام در ادامه، با تأکید بر ضرورت جدیگرفتن خاطرهنویسی، به وضعیت مستندهای پرتره پرداخت و از کمبود آثاری انتقاد کرد که بتوانند شخصیت سوژه را با تمام پیچیدگیها و تناقضهایش به تصویر بکشند. به گفته او، در بسیاری از این فیلمها، وجوه مثبت شخصیت برجسته میشود و جنبههای منفی یا مسئلهبرانگیز زندگی نادیده میماند؛ رویکردی که در نهایت، سوژه را به چهرهای قدیسگونه و یکبعدی تبدیل میکند.
این مسئله یکی از چالشهای اساسی سینمای مستند پرتره است. بازنمایی یک شخصیت صرفاً به ثبت گفتهها، مرور افتخارات یا گردآوری تصاویر آرشیوی محدود نمیشود. فیلمساز با انتخاب پرسشها، موقعیت گفتوگو، زاویه دید، نحوه استفاده از آرشیو و ساختار تدوین، تصویری از سوژه میسازد که میتواند پیچیدگیهای او را آشکار کند یا در پوششی از ستایش پنهان نگه دارد. هنگامی که فیلم تنها بر نقاط قوت تکیه میکند، فاصله میان انسان واقعی و تصویر سینمایی او بیشتر میشود و ظرفیت مستند برای شناخت فرد و زمانهاش کاهش مییابد.
از این منظر، پرهیز از قدیسسازی به معنای تخریب شخصیت یا برجستهکردن ضعفها به هر قیمت نیست؛ مسئله، حفظ چندوجهیبودن انسان در روایت سینمایی است. تناقضهای رفتاری، تغییر دیدگاهها، شکستها و حتی سکوتهای سوژه میتوانند در کنار موفقیتها و دستاوردهای او، تصویری معتبرتر بسازند. مستند پرتره زمانی از زندگینامهای تصویری فراتر میرود که شخصیت را در ارتباط با محیط اجتماعی، مناسبات فرهنگی و شرایط تاریخی بررسی کند و به مخاطب امکان دهد فراتر از یک روایت ستایشگرانه، با انسانی واقعی روبهرو شود.
در این میان، خاطرهنویسی و سینمای مستند پیوندی معنادار دارند. هر دو با بازخوانی گذشته و انتخاب بخشهایی از زندگی سروکار دارند و هر دو با مسئله حذف و سکوت مواجهاند. خاطرهنویس تعیین میکند چه تجربهای را بازگو کند و مستندساز تصمیم میگیرد کدام بخش از روایت در فیلم باقی بماند. توجه به این فرایند، اهمیت صداقت در بازنمایی را دوچندان میکند؛ صداقتی که صرفاً به معنای درستبودن اطلاعات نیست، بلکه به پرهیز از ساختن تصویری سادهشده و یکسویه از شخصیت نیز مربوط میشود.
در بخش دیگری از نشست، بهروز مرباغی با نگاهی امیدوارانه به نسل جوان اشاره کرد و جوانان هجدهساله امروز را از نسل همسنوسال خود خردمندتر دانست. او بر توانایی و آینده این نسل تأکید کرد. در پایان نیز حاضران پرسشهای خود را مطرح کردند و کتابهایشان را برای امضا به مرباغی سپردند.
سخنان فرهاد ورهرام، در پیوند با موضوع اصلی کتاب، بار دیگر اهمیت ثبت خاطرات و بازنمایی دقیق زندگی انسانها را برجسته کرد. خاطرهنویسی میتواند بخشهایی از تاریخ فرهنگی را حفظ کند که در روایتهای رسمی کمتر مجال ظهور مییابند و سینمای مستند نیز میتواند با عبور از تصویرهای آرمانی، به شناختی عمیقتر از شخصیتها و زمانهشان برسد. در این مسیر، پذیرش پیچیدگی انسان و پرهیز از حذف سویههای متناقض زندگی، از ضرورتهای روایت صادقانه در سینمای مستند است.
انتهای پیام/.



