کوچ؛ روایتی از یک رشد
بهنام حبیبی– کوچ در پیروی از ساختار زندگینامهای اش، دارای گره دراماتیک نیست، ولی در دل خود، بزرگترین گره دراماتیک زندگی قاسم را در برون رفت از شرایط جاری زندگی نامناسب و ناپایدار روستایی او ایجاد میکند و در این مسیر خوب پیش میرود.اگرچه این شرایط نامناسب، همه انگیزهها و گزینهها برای ایجاد حرکتی دراماتیک را نمیسازند ولی با بیان اشتیاق و انگیزه قاسم برای رشد و تغییر در زندگیاش، همه عناصر دراماتیک لازم مانند کشمکش، اوج، … در خود جای میدهد.فیلم از وجود نیروهای بازدارنده و یا شر، بهره چندانی نمیبرد. شاید بتوان همان شرایط نامناسب، ناپایدار، و ساکن زندگی قاسم در محیط روستایی کوچنشینی اش را بزرگترین نیروهای قدکشیده در برابر قاسم دانست که برای غلبه بر آنها وارد نبردی مستمر و هدفمند میشود، ولی بهتر بود که نیروهای بازدارنده دیگری مانند مخالفت اطرافیان، سختی خروج از شرایط جریان جاری داستان، و یا نامأنوسیهای محیط پیرامونی جدید در شهر، پر رنگتر میشدند تا پیکاری جدیتر و پیروزی شیرینیتری به مخاطب فیلم ارائه میشد.
از آن جا که ساختار فیلم، روایتی زندگینامهای را پی میگیرد و شخصیت داستان، خود مولد رویداد نیست و بیشتر پیرو رویدادهای پیرامونی است و در یک کلام، داستان روایت، روالی ناتورالیستی را پی میگیرد، نمیتوان انتظار جریانسازی بیش از این، از شخصیت اصلی داستان داشت، در نتیجه، فیلم در میانه خود به یکنواختی روایی میرسد که این امر، کندشدن و یکنواختی ریتم را در پی دارد و خلأ رویدادی احساس میشود تا فیلم به مستندی گزارشی تبدیل نشود. با ورود موضوع شکلگیری تحرکات مردمی بر ضد رژیم شاهنشاهی، و گرایش قاسم به شرکت در این تحرکات، فیلم جانی دوباره میگیرد و تا پایان، این ریتم را حفظ میکند. گرایشهای سیاسی، و دینی قاسم که پیشرانی برای ورود او به جریانات سیاسی و انقلابیاش در دوران انقلاب اسلامی بودهاند، در حد اشارهای گذرا و زندگینامهای مورد بررسی قرار میگیرند و نویسنده، تا بررسی جزئیات این آرمانها و فعالیتها، وارد موضوع نمیشود، اگرچه برای شکلگیری شخصیت آرمانی و ملی شخصیت قاسم سلیمانی، پرداختن بیشتر به این موضوعات، نیاز بود. شخصیتهای فرعی دیگری، قاسم را در این مسیر رشد و تغییر همراهی میکنند که نویسنده، علاقه زیادی برای بازگویی شخصیت آنها از خود نشان نمیدهد. در این میان، میتوان از شخصیت مالک هتلی نام برد که قاسم در آن جا مشغول به کار است و علاقه بسیار زیادی به شخصیت قاسم دارد.
فیلم کوچ، کارگردانی مناسبی را برای به تصویرکشیدن این زندگینامه دارد. ایجاد تصویر از زندگی یک شخصیت نظامی، از روستایی کوچنشین در استان کرمان، تا ورود این شخصیت به ساختار یکی از بزرگترین ارگانهای نظامی کشور، دراماتورژی روایی و تصویری منسجمی را میطلبد که کارگردان تقریباً از عهده آن برآمده است. نمیتوان نقش پررنگ صحنه، دکور، لباس و گریم را در این تصویرسازی نادیده گرفت. ایجاد بیان تصویری در روستایی نامناسب با شیب تند زمینیاش، از نظر ایجاد زوایا و کادرهای تصویری مناسب، تلاشی هنرمندانه برای تولید گرافیکی زیبا از این منطقه زیبای کشورمان است. فیلم از تصاویر لانگ با عمق تصویرهای زیادی برخوردار است تا زیبایی و در عین حال، دشواری محیط زندگی شخصیت فیلم را به مخاطب ارائه دهد.
بازیگران فیلم کوچ، بیانی روان و بیلکنت از نقش خود را ارائه میکنند. اگرچه روایت فیلم در زبان محلی و تا حد کمی متفاوت از زبان رسمی تولید شده است، ولی بازیگری و کارگردانی، این خرده تفاوت را با مهارت در بیان خود نادیده میگیرند.
کوچ روایت یک حرکت است، روایت یک تغییر و یک رشد. کوچ، روایت کوچ روستازادهای است که از روستای قنات ملک کرمان آغاز میشود و به سرداری سپاه ایران پایان میپذیرد.


