«گوزنهای اتوبان»؛ فیلمی با شعارهای بیپایه و نقد سطحی فضای مجازی
طبق آخرین نظرسنجیها، ۶۸ درصد از مخاطبان با مشاهدهی سبک زندگی بلاگرها احساس عقبماندگی از دیگران دارند، به جای اینکه از آنها انگیزه بگیرند.
چند ماه پیش اعلام شد که ایران از نظر سهم بلاگرها در جهان، رتبهی چهارم را با توجه به فیلترینگ، پس از کشورهای برزیل، هند و آمریکا دارد. وفور بلاگرها یا اینفلوئنسرها در شبکههای اجتماعی را میتوان از دو جنبه بررسی کرد: یکی اینکه تعداد زیاد افرادی که در این حوزه فعالیت میکنند، به نوعی شاغل محسوب میشوند و افرادی را در همین حوزه جذب کردهاند، اما از سوی دیگر، عواقب منفی آن هم قابل توجه است. سبک زندگی بلاگرها به شکلی در زندگی تمام طبقات اجتماعی نفوذ کرده است. طبق آخرین نظرسنجیها، ۶۸ درصد از مخاطبان با مشاهدهی سبک زندگی بلاگرها احساس عقبماندگی از دیگران دارند، به جای اینکه از آنها انگیزه بگیرند.
در میان این هجمه از اخبار مربوط به اینفلوئنسرها، فیلمی به نام گوزنهای اتوبان به کارگردانی و تهیهکنندگی ابوالفضل صفاری ساخته شده که به این موضوع پرداخته و در حال حاضر در سینماها در حال اکران است. صفاری در این فیلم تلاش کرده تا با حضور بازیگران جوانی چون الناز شاکردوست، نوید پورفرج و صدف اسپهبدی، رنگ و لعاب بیشتری به اثر بدهد.
داستان فیلم دربارهی عابس (نوید پورفرج)، یک راننده پیک موتوری است که بهطور اتفاقی به دنبال ماشین یک بلاگر معروف میافتد. بلاگر تصور میکند که عابس قصد دارد او را مورد آزار قرار دهد، در حالی که گوشی او در حالت لایو است و همهچیز به سرعت در فضای مجازی وایرال میشود. پردهی اول فیلم دارای ریتمی روان و سریع است که مخاطب به راحتی میتواند با آن ارتباط برقرار کند، اما گوزنهای اتوبان از پردهی میانی به بعد دچار افت میشود و در نهایت فیلم با پایانی بیمعنا به اتمام میرسد.
با وجود ایدهی جالب و تازه، فیلمنامه آن بیدقت و شلخته است و نقصهای زیادی دارد. سازنده بیشتر به جای پرداختن به پدیدهی بلاگرها و نمایش جنبههای مختلف زندگی آنها، به سیاهنمایی و برجسته کردن طبقات فرودست جامعه پرداخته است. گوزنهای اتوبان بیشتر قصد دارد فضای مجازی را تقبیح کند تا به نقد اینفلوئنسرها بپردازد. در نتیجه، تسلط شبکههای مجازی بر زندگی مردم به دغدغهی اصلی فیلم تبدیل میشود. صفاری میتوانست به صورت عمیقتری به جنبههای جامعهشناسی و روانشناسی این پدیده بپردازد، اما به نظر میرسد که تنها هدفش ساخت فیلمی جذاب با بازیگران مطرح بوده و در دراماتیزه کردن اثر، ناپخته عمل کرده است. بنابراین، فیلم پر از اضافهگویی و شعارزدگی است. بازیها همگی سطحی و یکدست هستند و شخصیتها بیشتر به تیپهای ساده و بیروح شباهت دارند. مفهوم «گوزن» بهعنوان فرد قربانی و «بزرگراه» بهعنوان نمادی از سرعت، به نوعی به قربانیان سرعت تکنولوژی اشاره دارد؛ حالا این قربانیها چه کسانی هستند؛ بلاگرها یا مردم عادی در فضای مجازی؟سوالی که در فیلم به درستی و صراحت به آن پاسخ داده نشده است.



