میر رضا فخری:
مرگ در فیلم «مسافران» بیضایی
بیضایی در «مسافران» از قدرت مردمی میگوید که با اعتمادی شکست ناپذیر و امیدی سرکش به نور و زندگی، قادرند واقعیت ظالمانه مرگ و تاریکی را به چالش بکشند. او نگرش ملی بدبینانهای را نقد میکند که به راحتی بر بالشتکی از حسرت و ماتم تکیه میزند و ایرانیان را به چالش میکشد تا تصور مرگ امید را رد کنند و آیینه تاریخی اتحاد و شادی را که نسلها به آنها تعلق داشته است بازگردانند.
بیضایی با تم مرگ پیش میآید:
رهایی از مرگ؛ بیضایی پیشتر در نمایشنامه و پژوهشهایش با ایجاد نوآوری در پس زدن مرگ و تبدیل آن به نمادی برای رهایی از جهان هستی مخصوصا به وسیله آینه که انگار نماد زندگی است؛ جاودانگی انسان معاصری را که میسازد به تصویر میکشد. بیضایی با گذر از گذشته به آینده و بالعکس زمینه را برای شکستن فضا در تصویر فراهم میکند. در مسافران که مادربزرگ قصهاش نمیخواهد مرگ را باور کند با حرفهایش امیدبخشی را برای جامعه مغموم نشان میدهد. بیضایی با تمثیل آینه در فیلمش، آرزو دارد بهاءالله را همچون عیسای مسیحیان از عالم مردگان به جهان زندگان بکشاند و او را به نسل نو معرفی کند. بیضایی پیشتر با انتشار کتاب هیچکاک در قاب, سعی کرده است گاه میزانسن و تم آثارش به سینمای کلاسیک جهان پیوند بزند. حرکت های دوربین و قاب بندی و کاراکترهای مسافران ما را به یاد آثار فدریکو فلینی میاندازد.
نگاه بیضایی در مسافران، نگاه اسطورهای است. تعزیه هم نوعی پردازش به اسطوره است. پس اولین رگه های تجلی تعزیه در مسافران بیضایی از همینجا نمایان می شوند.
از سوی دیگر ساختار نمایش تعزیه براساس سمبل، نماد و نشانه است. فیلم مسافران هم یک اثر کاملاً سمبلیک است.
در فیلم مسافران با دو نوع زمان سر و کار داریم. زمان تاریخی (مدرن) و زمان سنتی (اسطورهای). زمان تاریخی، زمانی است که آغاز و انجام دارد. به تعبیر دیگر تاریخ «انسان» را از هنگام تولد تا مرگ در بر می گیرد. یعنی این زمان، شروع و پایان را به هم می پیوندد. در متون کهن، نظیر «بندهش» بدین زمان، زمان «کرانه مند» میگویند. زمان سنتی زمانی است که ابتدا و انتها ندارد و در واقع می توان آن را زمان الهی (سرمدی) دانست. انسان باستانی جهان را همچون دام و بازیچه یاوه و کودکانهای میانگاشت که به قصد فریب او طراحی و تهیه شده است. در نتیجه پایان زمان تاریخی هر فرد (مرگ) به منزله نیستی وی پنداشته نمی شد، بلکه آغاز راه تازه ای به حساب میآمد. از این رو گیتی را می نکوهیدند و آن را مزرعه آخرت (مینو) بر می شمردند.
پس از زمان خطی (تاریخی)، مرگ= پایان و در زمان اسطورهای (سنتی)، مرگ= آغاز.
بیضایی با دوربیناش تفکر خود در باب تعزیه،مرگ،آیین های سنتی ایرانی و درک جامعه ایران از حوادث را به تصویر میکشد. صحنه های سیاه و خاکستری از ابتدای فیلم استعاره ای از مرگ است. نه صحنهای از جنازه ها میبینیم نه خبر مرگ از آنجا که خبر مرگ به افراد میرسد، از کلمه مرگ استفاده میشود؛ بلکه با صدای کلاغها و برگ خزان پاییز استعاره ای از مرگ را به تصویر میکشد.
ماهو با شنیدن خبر مرگ برادر، شروع به تغییر وسایل صحنه میکند. در سکانس عزاداری روی شش صندلی تور مشکی میپوشانند که حاکی از عدم نیستی است.


