بهرام لطفی-«لاکپشت و حلزون»؛
سفر به سکوتِ درونی در بسترِ مینیمالیسم
«لاکپشت و حلزون» تجربهای است که بهکرّات نمیبینیم: فیلمی که میخواهد با زبان آرام، با فضای محدود، با پرسشهای لایهپوشیده به مخاطبش سروکار داشته باشد.
فیلم سینمایی «لاکپشت و حلزون» به نویسندگی محسن رضایی و کارگردانی رضا حماسی، اثری است که با ظرافتِ ساخت و انتخابهای بصری، وجهی متفاوت از سینمای مستقل ایران را پیش چشم تماشاگر میگذارد. فیلم هرچند بهظاهر از داستانی ساده – مادری که قصد ازدواج مجدد دارد و پسری دهساله که با این تصمیم مخالفت میکند – بهره میبرد، اما فضای زیرپوستیاش فراتر از این تعللِ اولیه است. در اینجا، سکوت، تنهایی، میل به رهایی و کشاکشِ بزرگترها با دنیای کودکانهی درونیِ یک پسربچه، محور روایت قرار دارد. که در وانفسای سینمای امروز که غرق در کمدی های سطحی شده جوانهایست که وظیفه هر سینماگری حمایت از آن است.
کارگردان فیلم، در گفتگوهای خود تأکید کرده که این پروژه را با علاقه ساخته و در شرایطی خاص وارد فاز تولید شده است؛ پنجسال زمانِ انجام پیشتولید و تولیدش را به خود اختصاص داده و با کمبودهای مالی مواجه بوده است. همین توجه به فرآیند ساخت، در نمایش نهایی اثر، شاکلهای از «سینمای مستقلِ متفکر» پدید آورده که بهشدت به مخاطب بزرگسال فکر میکند، نه صرفاً به کودک یا خانواده.
از جمله نکات برجسته فیلم میتوان به این موارد اشاره کرد:
• انتخاب یک قهرمانِ کودکگونه (پدرام با بازی البرز کروبه) که نه بهعنوان معصوم صرف، بلکه بهعنوان موجودی آسیبپذیر، پر سؤال و در حال مواجهه با دنیای بزرگترها ظاهر میشود. که وجه تمایز بزرگیست در مواجه با آثاری از این دست.
• حضور نمادین مردی «غریبه» در زندگی پدرام و مادرش، که با غیبتِ توضیح کامل دربارهٔ ماهیتش، فیلم را به یک اثر رازآلود مبدّل میکند و به مخاطبش فرصت تفکر میدهد.
• ساختار بصری فیلم بسیار سنجیده است: قابهای ایستا، نورپردازیهای محدود و فضاهایی که امکان تنفسِ بصری برای مخاطب را آگاهانه در مواردی میگرد و گاهی هم باز میکند. این فرمِ مینیمالیستی، اگرچه ممکن است برای برخی کند بهنظر برسد، اما همزمان امکان تمرکز بر وضعیت روانی شخصیتها را میدهد.
• فیلم از حیث بینالمللی نیز موفق عمل کرده است؛ برای مثال نامزد بهترین فیلم در جشنوارهٔ بیستمین جشنواره فیلم داکا شده و در چند جشنوارهٔ دیگر راه یافته است
• مهمتر از همه، فیلم دعوتی است برای مخاطب که به سکوت درونیاش گوش دهد، به لحظههای معلقِ زندگی توجه کند، و در همان حال پرسشهای بزرگتری را زیرپوستِ روایت ببیند: فقدان، نیاز به اتصال، تنهایی، و شکافِ میان کودک و بزرگسال.
• طرح پرسش هایی در ظاهر سطحی اما در عین حال عمیق که بیشتر از طرف کاراکتر پدرام مطرح میشود. چطوری متوجه میشویم که چیزی لای دندونمون گیر کرده در حالی که درد نداره؟! یا روایت خاطرهای از طرف مرد غریبه با بازی علی مصفا که از لاک پشت و حلزون میگوید.
• ارتباط بین پدرام و کاراکتری که مهران نائل بازی میکند که تعریف دقیقی نمیشود که پرستار پدرام است یا راننده یا یکی از اقوامشان. درخواست حق السکوت از طرف این کاراکتر از پدرام که در مینیمالیستیترین شکل ممکن اتفاق میافتد و فرصت تفکر به تماشاگر را میدهد.
در کنار این نکات قوت، لازم است چند نکته با احتیاط مطرح شود، البته با لحنِ ملایم: روایتِ «آشنایی پسر با مرد غریبه» و برخی پرسشهای بازِ فیلمنامه ممکن است برای برخی مخاطبان، محسوس باشد که در فیلم اطلاعات کافی به آنها داده نشده است مثل کوتاه کردن مو پدرام و … ؛ اما شاید این یکی از آگاهانهترین انتخابهای فیلم بوده تا مخاطب را در وضعیت «عدم قطعیت» نگاه دارد و خودش را وارد کشف کند. همچنین ریتم فیلم نه برای مخاطبان عامِ پرشتاب، که برای کسانی که میخواهند با فیلم همراه شوند و تأمل کنند، مناسبتر است؛ پس شاید استقبال عمومیِ سریع از اثر برایش دشوار باشد، ولی از منظر سینمای مستقل این همان راهی است که بتواند «جایگاهی» متفاوت بیابد.
در مجموع، «لاکپشت و حلزون» تجربهای است که بهکرّات نمیبینیم: فیلمی که میخواهد با زبان آرام، با فضای محدود، با پرسشهای لایهپوشیده به مخاطبش سروکار داشته باشد. اگرچه بازارهای نمایشی و اکران برای این نوع آثاری سختی دارد . اما برای اینکه سینمای ایران بتواند تنوعِ فرم و روایت بیشتری داشته باشد، چنین فیلمهایی ضروریاند.
در نهایت این پرسش را میتوان مطرح کرد: آیا مخاطب ایرانی آماده است که با اثری مواجه شود که نه بهسرعتِ داستان دوّار توجه دارد، بلکه به شدت به موقعیت انسان در مواجهه با سرنوشت، انتخاب، رابطه و سکوتِ خود میاندیشد؟ «لاکپشت و حلزون» پاسخی به این پرسش میدهد که آری، این مخاطب وجود دارد—اگر فیلم فرصتی برای دیدن و شنیدن پیدا کند.




