امید زندگانی: «کافه مک ادم» برای من بازگشتی به خاطرات دههی ۶۰ بود
نمایش «کافه مکادم» به کارگردانی آرمان شهبازی روایتی نوستالژیک و اجتماعی از برههای حساس در تاریخ معاصر ایران است. این اثر با پرداختن به روابط انسانی، بحرانهای فردی و تغییرات اجتماعی، تماشاگر را به فضای خاص دهههای گذشته میبرد.
ترکیب متن پرجزئیات، فضاسازی دقیق و بازیهای قوی، باعث شده «کافه مکادم» تجربهای صمیمی و در عین حال تلخ برای علاقهمندان تئاتر باشد.
در ادامه، پای صحبتهای امید زندگانی نشستیم تا از تجربه و انگیزه حضورش در این نمایش بیشتر بگوید.
پرسش:ممنون از وقتی که برای ما گذاشتید. چه نقطهی اتصالی بین خودتان و این اجرا پیدا کردید که باعث شد بخواهید در آن حضور داشته باشید؟
زندگانی: اگر بخواهم تخصصی پاسخ بدهم، نقطهی اتصال این است که ما فرزندان تئاتر هستیم و وقتی تئاتری به ما پیشنهاد میشود، دوست داریم هویتی در آن داشته باشیم.
اما این نمایشنامه به دلیل اینکه واقعاً برشی از تاریخ نسل، شاید دههی ۶۰ باشد و من هم آن دهه را گذراندهام، برایم بسیار آشنا بود.
خاطرات، سبک زندگی خودم و بحرانهایی که در آن دوره، همراه با افتوخیزهای جامعه تجربه کردیم، همه در این اثر بازتاب داشت.
در واقع، نمایش برای من به نوعی فلشبک یا بازگشت به گذشتهی شخصیام بود.
احساس میکردم که دارم بخشی از خاطرات خودم را در قالب شخصیت «چنگیز» بازی میکنم؛ شخصیتی که تماشاگر را هم به نوعی همزادپنداری میکشاند.
پرسش:اگر بخواهیم در ارتباط با هدف بعدیتان بپرسیم، آیا اجرای تئاتر برای شما ادامه خواهد داشت یا این اجرا برایتان ویژه بود؟
امید: با توجه به سابقهای که دارم و از ۱۶ سالگی تئاتر کار کردهام ـ شاید بیش از ۳۴، ۳۵ سال بازی در صحنه تئاتر ـ و همینطور اینکه دانشآموخته این هنر هستم، تئاتر جزو باقی زندگی من خواهد بود. اما باید پذیرفت که اگر حمایتهای اقتصادی، مالی و فرهنگی از تئاتر نشود، علاقهمندان به این هنر تا یک سنی و یک دورهای که هیجان دارند، روی صحنه میآیند و کنار گروههای خوب و صمیمی خاطراتی میسازند؛ ولی وقتی وارد زندگی و امرار معاش میشوند، تئاتر به تنهایی نمیتواند دغدغههایشان را تضمین و تأمین کند. ناخودآگاه، دوباره به زندگی عامهپسندانه برمیگردند. امیدوارم که این اتفاق دیگر نیفتد. بله، اگر چنین نشود، تئاتر همیشه یکی از گزینههای اصلی زندگی من خواهد بود.
پرسش: شما در سالهای اخیر گفته بودید که هنرمندی کاملاً بیکار هستید. چطور در چنین شرایطی وارد یک پروژه تئاتری شدید؟
امید زندگانی: ببینید، بیکار بودن یا باکار بودن یعنی اینکه شما اجازه داشته باشید کاری را که درسش را خواندهاید، به آن علاقه دارید، تجربهاش را دارید و برایش هزینه شده، ادامه بدهید. اما به هر حال شرایط جامعه، ممیزیها و اتفاقاتی که در طول عمر هر هنرمندی پیش میآید، گاهی او را از ریل خارج میکند یا مجبور میکند مدتی از قطار پیاده شود و استراحت کند. من اعتراضی ندارم. همانطور که آن زمان سعی نکردم غیرممکن را ممکن کنم، الان هم با شرایط نمیجنگم. قطعاً اگر کائنات بخواهد، چه روی صحنهای بزرگ و چه کوچک، دوباره حضور پیدا خواهم کرد. تا اینجا هم شاکر همهچیز هستم.
پرسش: اگر بخواهید در قالب یک جمله، مخاطبانی را که این اجرا را ندیدهاند دعوت کنید، آن جمله چیست؟
امید زندگانی: خیلی سخت است که در یک جمله، ۸۰ میلیون ایرانی با دیدگاهها و سلیقههای متفاوت را قانع کنید که در این شرایط و این ترافیک ـ که تازه تئاتر شهر هم در مرکز آن قرار دارد ـ بیایند تئاتر ببینند. ولی فقط این را میگویم: اگر تئاتر چیز بدی بود، منِ نوعی بیش از سیسال روی صحنه یا در جمع تماشاگران آن نبودم. تئاتر حالتان را خوب میکند، چیزی که شاید در اطرافتان پیدا نکنید و با دیدن یک اجرای خوب، ناخودآگاه به شما هدیه میشود.
تئاتر یک «دانشگاه مصور» است. قدمتان روی چشم ما.




